گپ و گفتی با امین حشمتی؛



معماری اسیر نقاشی
 
 
محمدحسین نیکوپور: امین حشمتی، گرچه هنرمند کمتر شناخته شده ای در میان اهالی هنر نقاشی است، اما با وجود این معماری پر آوازه است که 20 سال در خلوت خود نقاشی را به شیوه ی انتزاعی با تکنیک و مواد خاصی که ریشه در زمینه ی تحصیلی و کاری وی دارد معمارانه پی می گیرد تا اینکه با بروز و نمایش این آثار در گِرد دوستان و همکاران داخلی و خارجی تشویق ها موجب می شود که این مدرس معماری عزم خود را برای برگزاری نمایشگاهی هرچند تجربی جزم کرده تا بازخوردهای عمومی را از نزدیک درک کند. این گفت و گو در جریان نمایشگاه نقاشی های بنیان گذار "گروه معماری دایره" که 14 تا 20 مهرماه امسال در نگارخانه ی آبگینه شیراز با عنوان "فراموشی" برگزار شد، ترتیب یافت.
 
برای نخستین گام در برپایی نمایشگاه انفرادی ریسک بزرگی در برگزیدن نقاشی انتزاعی کرده اید؛ آیا برای این انتخاب به توصیه کسی این کار را می کنید. آیا به نتیجه کار امیدوار هستید؟
 
+ داستان ریسک و پذیرفتن برخی مخاطرات برگزاری نمایشگاه به خاطر عدم شناخت از زمینه و عدم پیش بینی های صحیح از آنچه روی خواهد داد درصدی از ریسک را باید پذیرا بود. اما پیش از آن بهتر است بدانیم چه روش هایی برای ارایه این کارها وجود دارد.  مهمترین موضوعی که به نظر می رسد این است که برگزاری نمایشگاه های گروهی بسیار کم خطرتر خواهد بود برای حضور فردی با چند اثر هنری در زمینه ی خود. ولیکن مشکلاتی به همراه دارد که این موضوع شاید توقعات من را از آنچه که برگزاری نمایشگاه به من می دهد برآورده نمی کرد، لذا مجبور بودم زمینه ای فراهم کنم که بصورت مشخص و شفاف هم بازخورد آن را ببینم و هم درگیری مخاطب را با آثار به صورت مستقیم دنبال کنم.
 

نقاشی انتزاعی نزد شما دارای چه مفاهیمی است؟
 
+ در نقاشی انتزاعی یا هر سبک  دیگری باز هم بسیار بسته به زمینه ی خود مفاهیم شکل می گیرد. گرچه در کشورهای دیگر که جنس هنر جور دیگری است یا حضور هنرمندان  در فضاهای عمومی به شکل دیگری است، نقاشی انتزاعی بسیار شناخته شده تر است، اما بسیاری از کسانی که نقاشی انتزاعی می کنند زمینه ی نقاشی های رئال یا انواع سبکهای نقاشی را طی کرده تا به مرزهایی از تکنیک، ساخت، ارایه  و ادراک اثر هنری رسیدند آنگاه نحوه بیان خود را از شکل مرسوم خارج کردند و به سمت شکل تجریدی تر سوق پیدا کردند.
در ایران که این موضوع شاید جوان تر است برای بالندگی این نوع نقاشی یا هر گرایش جدیدی کسانی باید پیدا شوند و شروع به شناخت پیدا کردن به آن موارد کنند که در بین کسانی که این کار را انجام می دهند شاید چندان شناخته شده نباشد. پس برای شناساندن آن به مخاطب که بتواند در این فرایند هم جنس خواست مخاطب شناسایی شود و هم اینکه ذائقه عمومی نسبت به شناخت آثار هنری از این جنس ارتقا پیدا کند، تصمیم پرمخاطره ای نیست که نمایشگاهی را در یک گالری که در بطن شهر شیراز است که خود را دور و جدا نمی گیرد و خود را مختص هنرمندان و هنردوستان حرفه ای قرار نمی دهد به این کار اختصاص یابد.
 
آثار شما برخلاف دیگر هنرمندان نقاش- دستکم آنچه پیشتر دیده شده- روی صفحات چوبی(فیبر یا تخته سه لایی) یا صفحاتی که ترکیبی مانند کاغذدیواری دارند کشیده شده اند، این انتخاب از پیشینه ی معماری برخوردار است؟
 
+ آنچه که در این آثار دیده می شود بیان لحظه ای و شهودی است. یا شاید هم بیان لحظه ای از یک اتفاقی است که سال های دور در ذهن من رخ داده تا امروز روی بوم با رنگ، کاردک، قلم مو و هر آنچه در دسترش باشد بروز پیدا کند. دست کم برای من هیچگاه درگیری از نوع تکنیکی وجود ندارد به این خاطر که هیچگاه خودم را درگیر چارچوب های مرسوم تکنیک نمی کنم اگرچه باور دارم که اگر کسی می خواهد کاری را با نام اثر هنری که شاخص هنری داشته باشد انجام دهد باید هنر و تکنیک های ارایه اثر هنری را بشناسد و بداند. ولی باور من این هست که نباید به واسطه تکنیک و ضوابطی که در ساخت آثار هنری یا در ارایه یک گونه خاص از اثر هنری است هنرمند نباید گرفتار و اسیر تکنیک ها بشود، به این خاطر مفاهیمی که انتخاب کردم دارای مفاهیمی اند که پیش از اینکه به روی بوم بیایند به هیچ عنوان در ذهن من وجود ندارند.
مسیری که من برای کار کردن طی می کنم مسیری است که شامل یک فرایند طولانی می شود تا ابتدا ساخت زمینه اثر فراهم شود. این فرایند که گاهی چندین ساعت به درازا می کشد، کمکی است به صیقل یافتن آنچه که در ذهن وجود دارد. بنابر این آنچه که در روح آدمی بروز می کند شاید به ساده ترین شکل های ممکن نمایان شود. بنابر این همچنانی که روی صفحه ها رنگ می نشیند یا بتونه می آید یا هر چیز دیگری قرار می گیرد، هر لحظه ممکن است که تصمیمی گرفته شود. این فقط به معنی این نیست که درگیر کمپوزسیون هستم. به هیچ وجه، حتی آن کمپوزوسیون هایی که بر اساس تعاریف مرسوم و معروف هستند با تعاریفی که برای ساخت صفحه ها بکار می رود فارغ از مبانی گرافیکی آنها مانند مبانی نقاشی نباید اسیر تکنیک شود.
کاری که من انجام می دهم این است که ساعت های طولانی خود را اسیر یک اثر می کنم. لذا بخشی از کاری که اتفاق می افتد قطعاً به واسطه موسیقی که گوش می کنم یا خاطرات و رویدادهای روزمره تحت تاثیر آنها خواهد بود، اما تلاش می کنم از همه اینها رها شوم تا کمی ناخودآگاهم شروع به کار کند اگرچه تجربه ی بصری و دانشی  در کنار تجربیات زندگی تاثیر خود را بر هر اثری می گذارد. یعنی اینکه هرچه در محیط من وجود دارد زمینه انتزاع و نشستن بر بوم را دارد و من هم تلاش می کنم که هرآنچه که می توانم به کمک تجرید بر بوم بنشانم.
 
کارهایی که برای نمایشگاه برگزیده اید با همفکری دیگران انتخاب شده اند یا چکیده ای از آنچه پدید آمده است، هستند؟
 
+ به طور قطع از همفکری دوستانم با زمینه های مختلف بهره مند شدم. بارها آنها آثار را دیده اند و تمامی این آثار گزینشی      هستند بر اساس مباحثی که فقط در این نمایشگاه آثار نقاشی انتزاعی ارایه شود و یا اینکه فقط نمایشگاه بر اساس بوم ها دسته بندی شوند یا تنها کارهای آبرنگ نمایش یابد.
این دوستان کسانی اند که هم زمینه اثر هنری را می شناسند و هم تجربه ی هنری که الزاما تجربه ی کار هنری نیست. کسانی که جنس، ماهیت زندگی هنر و اثر هنری از بدو آفرینش و مفاهیم مولف و اثر را خوب می شناسند.
 
ترکیب آثار شما به شیوه ایست که گویای روحیه معماری شماست؛ پرسش این است که خاستگاه این دو در هماهنگی با یکدیگرند یا مستقل از هم هستند؟
+هر آنچه که هر کسی انجام می دهد در واقع برآیند بروز خود از زمینه است. اما سویه پیچیده تر آنکه اگر کسی ادعای کار هنری یا زندگی معمارانه دارد بخشی از زندگی را منفک و مستقل از بخش دیگری از زندگی بتواند ادامه دهد. لذا این  ادعای بسیار بزرگی خواهد بود چراکه همه اینها به نحوی به یکدیگر وابسته هستند. یعنی در واقع برهم نشینی رنگها و همنشینی این خطوط یا قرار گرفتن لایه های مختلف رنگ، خراشیدن رنگ ها، صاف و تخت کردن رنگها همه این ها در کنار نحوه برخورد با فرم در زمینه های فردی وجود دارد و به تبع بیننده با تماشای خطوطی که در کارها هست به ویژه آثار آبرنگ شاید بتواند رگه ها یا زمینه هایی از خطوط معماری من را هم ببیند که البته این ذائقه ی معماری من نیز هست. البته نباید با ساختن چند اثر معماری توهم آوانگارد بودن به وجود بیاید. این ها بروزی هستند از آنچه که در من وجود دارد.
 
آنچه مسلم است تاکنون شما به واسطه داشته های معماری تان شناخته شده اید؛ با برپایی نمایشگاه آثار نقاشی تصوری که از امین حشمتی تاکنون وجود داشته دستخوش چه تحولی خواهد شد؟
 
+شاید مهمترین چالشی که در انتخاب آثار وجود داشت شناخت عمومی نسبت به آدمی با تعاریفی و شاخص هایی بود که حتماً  مخاطب تحت تاثیر قرار می گرفت. شاید من خودم را این موضوع جدا کردم که قرار نیست دو زندگی حرفه ای شکل بگیرد لذا این پرسش به بحث گذاشته شد تا به نتیجه ای برسیم. پرسشی که به دنبال این بود تا معماری که نقاشی می کشد یا معماری که اثری از جنس نقاشی ارایه می کند چگونه می تواند باشد. یا اینکه یک معمار به طور جداگانه و مستقل در مقابل آنکه نقاشی به صورت مستقل می کند، چه رویکردی دارد؟
این بروز مستقل یعنی ورود به یک حیطه جدید که شاید ورود کردن به آن مشکلاتی به همراه داشته باشد، نقطه ی مبهم جریان بود چون  من 20 سال است که درگیر کار نقاشی هستم. لذا اگر که نخواهد پیش زمینه ها بروز پیدا کند و ناگاه دست به برپایی نمایشگاهی با این مختصات بزند طبعاً بازتاب خوبی نخواهد داشت. اما در ایران و جهان معماران بسیاری هستند که به نقاشی می پردازند و جاهای مختلفی آثارشان ارایه شده و شناخته شده اند. گرچه اینها در هردو زمینه موفقند، اما گزینشی در تعریف معمار- نقاش نیز این میان وجود دارد.
زمینه ی ورود من به نقاشی انتزاعی، آبرنگ، نقاشیخط همگی از معماری ریشه می گیرد و این شاخصه خوبی است که معمار -هنرمند به مرزی رسیده باشد که دست کم از نظر ذهنی برای خودش و برای مخاطب های گروه اول که شامل آنهایی اند که اثر هنری را می شناسند یک معمار- نقاش یا معمار - موزیسین یا معمار- فیلمساز به صورت حرفه ای بروز و حضور پیدا کند.
مبانی زیبایی شناختی که در زمینه ی کاری معماری وجود دارد چه در ارزش گذاری آثار هنری چه در ورود آثار هنری به بازار خود و چه در فرآیند تولید اثر هنری و در انتها هم نقش مولف در ساخت این اثر هنری همه در یک بسته جا می گیرند و در کنار یک بسته دیگری قرار می گیرند که آن نقش مخاطب عام در ارزش گذاری بر روی اثر هنری است.  بنابر این تلاش کردم نقش مخاطب از جنسی که پذیرشگر این گونه هنری است در نوع نگاهی که مورد توجه من قرار گرفته رفتن به سوی اثر هنری آنچنان باشد که بروز ناخودآگاه یا بیان شخصی در لحظه های ناب شکل بگیرد که لحظه لحظه به مفاهیم ناب بودن اثر هنری مانند دیدگاه "لوچر" یا بزرگانی که بر زیبایی شناسی تکیه دارند نزدیک شود.
شاید بعضی از این آثار بیشتر به هم نزدیک شدند که می شود آنها را در واکنش مخاطب دید. بعضی نیز که به نظر می رسد هنوز غبار درونی بر آنها نشسته که نیمه تمام هایی در کارها بروز پیدا می کند و این بی تجربگی هنرمند است که نمی داند چه وقت کار تمام شده است. اگر این گونه ها بخوبی کنار هم قرار بگیرند که تلاش شده دست کم در چیدمانی منطقی این موضوع رعایت شود تا ترکیب بندی خوبی را شاهد باشیم موجب شناسایی حضور و وجود یک نوع هنر در یک زمینه ی خاص می شود تا بازخورد آن از زمینه ی عمومی خود بهتر شناخته شود.

برای دیدن گزارش تصویری نمایشگاه فراموشی اینجا کلیک کنید

روزنامه آرمان؛ حقوق عکاس

(صفحه ادبیات روزنامه آرمان چهارشنبه 30 مرداد 1392)

افزون بر اینکه از خوانندگان همیشگی روزنامه به ویژه صفحه های ادبیات و هنری هستم یکی از همکاران روزنامه نگاری هستم که سال هاست در رسانه های استان فارس و شیراز به کار می پردازم.
روز چهارشنبه در صفحه 9 روزنامه در گفت و گوی آرمان با ایرج صف شکن همشهری و دوست اینجانب عکسی بکار رفته که از کارهای اینجانب در وب لاگ "پنجره پشتی" است.
این عکس از مجموعه ای است که در جریان نمایشگاه استانی کتاب فارس هنگام حضور این شاعر دوست داشتنی در غرفه نشریات خبر گرفته شد.

یکی داستان است پر آب چشم/ایمانیه؛ مدیری که از ساختمان لوله ای زند حسینیه ساخت!

نیما نامی(خبر پارسی): اکنون که به نظر می رسد اتوبوس مدیران اجرایی پیشین در حال بارگیری خروجی های ۸ ساله گذشته است نگاهی به کارنامه ی پرملال یکی از چهره های بهداشتی و درمانی استان فارس که همواره دستی از دور بر آتش سیاست نیز داشته می تواند راهگشای گزینش های دولت تدبیر و امید باشد.

اگرچه رسانه ها شاید به یمن ۴ وعده غذا و یا کارت هدیه ۵۰ هزارتومانی از دکتر محمد هادی ایمانیه این پزشک اطفال چهره ای موثر و کارآمد ارائه داده اند اما واکاوی عملکرد وی در حوزه های مختلف بهداشت و درمان نشان می دهد ایمانیه همه آن چیزی نیست که رسانه ها نشان داده اند.

این فوق تخصص گوارش کودکان که همواره با سیمایی سراسر مذهبی از خود فردی ساده زیست و مدیری لایق ارایه کرده است در سال هایی که شیراز را نمونه ای برای الگوی گردشگری پزشکی و درمانی ارایه می داشت در لایه های دیگر مدیریتی خود با چالش هایی نیز روبه رو بود.

اوکه همواره به خاطر پیشینه ی خانوادگی خود و نزدیکی جغرافیایی به زادگاه یکی از مقامات مذهبی فارس از پشتوانه ی بالایی برخوردار است و تا آستانه ی نامزدی مقام استانداری فارس در تیرماه سال ۱۳۹۰ نیز رفت از ساختن های بی برنامه ریزی در دوره مدیریتی خود هیچ ابایی نداشت و از این نیز ابایی نکرد که از سوی مدیران میانی و پایین دستی دانشگاه علوم پزشکی فارس متهم به کارهای غیر اصولی همچون پیش گام شدن در طرح خام دستانه ی پزشک خانواده شده و فارس را در مسیری قرار دهد که بدون الگوی مشخصی در دام بی تدبیری طراحان این طرح قرار گیرد چنانکه خود نیز پس از مدتی از اجرای عجولانه آن، از بی برنامه گی ها زبان به انتقاد گشود.

این ها در کنار ناتوانی در اداره ی امور بیماران خاص استان فارس که رتبه نخست جمعیتی به لحاظ بیماران تالاسمی، هموفیلی و کلیوی را دارد،نقطه ی ضعفی است که این چهره پنهان جبهه پایداری در فارس همواره با آن برخوردی سیاسی داشت و برخلاف آنکه می توانست با برنامه های پیشگیرانه از شیراز الگویی برای کاستن از تولد بیماران جدید ارایه کند همیشه تلاش کرد مشکلات ریز و درشت بیماران خاص را در فارس با پنهان کاری و بی محلی به موضوع به دست فراموشی بسپارد که برای او موضوعاتی چون عفاف و حجاب و امر به معروف و نهی از منکر مهمتر از سلامت مردم استان بود موضوعاتی که اساسا هیچ ارتباطی با سمت بسیار حساس وی ندارد و به هیچ عنوان وظیفه او به عنوان شخص اول تامین سلامت فارس نیست.

نمونه این موضوع همین بس درحالی که طی دو سال و نیم گذشته گاه و بی گاه بیماران تالاسمی از نبود داروی آهن زدای “دسفرال” و “اکس جید” روبه روی ساختمان لوله ای (ساختماننی که نمای بی قواره ای دارد و او تیمش تلاش بسیار کردند تا ساختمان مرکزی دانشگاه را ساختمان لوله بنامند! گو اینکه شیراز نه پایتخت فرهنگی است و سازمان او نه دانشگاه است! تصور کنید گردشگران داخلی و خارجی که به شیراز می آیند با شنیدن نام ساختمان لوله ای بر مهمترین نهاد علمی فرهنگی شهر چه حالی پیدا می کنند) مدیریت دانشگاه علوم پزشکی صف کشیده و خواستار رسیدگی به این موضوع بودند او از طبقه هفتم همانجا که بنرهای رنگ و وارنگ مذهبی و آیینی! کل دیوار عمودی ساختمان را که به سوی خیابان زند قرار دارد، با ریشخند به نظاره می ایستاد و در سر، سودای خدمت به دولت عدالت محور می پروراند و تاسف بار اینکه همکاران حراستی دانشگاه علوم پزشکی با احضار بیماران و پرستاران بخش تالاسمی بیمارستان شهید آیت الله دستغیب شیراز از تهدید به تبعید و قطع دائمی داروی حیاتی سخن به میان می آوردند. موضوعی که بیش از ۶ ماه است با عملی شدن آنچه ابتدا تهدید عنوان می شد از بخش تالاسمی بیمارستان شهید آیت الله دستغیب شیراز دژی امنیتی ساخته که بیماران تالاسمی و خانواده هایشان که سال ها این بخش را به عنوان خانه دوم خود می دانستند باید از چند مرحله چک امنیتی گذر کنند چون به گفته ی یکی از مسئولان ذی ربط بیماران تالاسمی رویشان زیاد شده است!

هنوز کوتاه زمانی از بحران داروهای حیاتی بیماران خاص نگذشته که نوروز ۱۳۹۲ از بخش تالاسمی شیراز خبرهای ناگواری از حساسیت های ریز و درشت حاصل از کیسه های خون وارداتی از سنگاپور به میان می آید. کیسه هایی که پیش از این برای پر شدن با خون های اهدایی مردم از ژاپن به کشور وارد می شد با نفوذ فردی از پرسنل مهمترین نهاد سیاسی اجرایی استان که ظاهرا مجوز واردات این کالای حساس را توانسته است بگیرد از مقصد نامعلومی با عنوان اینکه از فناوری نانو بهره می برد به سازمان انتقال خون فارس ارایه می شود تا خون اهدایی مردم برای انتقال به رگ های بیماران نیازمند به خون استفاده شود غافل از اینکه کیسه های مربوطه هنوز آزمون نهایی خود را به انجام نرسانده اند.

با بلند شدن صدای فریاد بیماران تالاسمی که بصورت مداوم دوهفته یا سه هفته یکبار در معرض تزریق خون قرار دارند و بیخ پیدا کردن موضوع بازرسان دانشگاه به بخش آمده و قرار می شود این کیسه ها از سیستم خارج شده و تا مشخص شدن نهایی مشکل و اخذ استعلام از شرکت سازنده کیسه های پیشین مورد استفاده قرار گیرد این درحالی است که نقاط مختلفی از کشور دچار زمین لرزه و نیاز مبرم به خون روبه رو شد و این گمانه قوت گرفت که کیسه های مورد نظر به زودی در این نقاط بحرانی مورد استفاده قرار گیرد.

ایمانیه که از حامیان احمدی نژاد در فارس به ویژه در دور دوم دولت او بود اکنون که پایه های مدیریتی خود را سست دیده و به زودی باید ساختمان لوله ای خیابان زند را ترک کند از رئیس جمهور جدید خواست بار شدیدی که از نظر هزینه‌های درمان و دارو به ویژه اقشار ضعیف مردم را در فشار قرارداده است کاهش یابد. ما انتظار داریم که سلامت به عنوان اولویتی ویژه مورد توجه قرار گیرد و از توانمندی‌های فراوانی که در هر جای ایران اسلامی وجود دارد با عدالت استفاده شود و به عنوان محور پیشرفت دانشگاه‌ها از حضور تمام‌ وقتی اساتید حمایتی واقعی و جدی شود.

درحالیکه هنوز بامدادان هر آدینه که شامگاه پیشش کارکنان دانشگاه علوم پزشکی با بنرهایی که سراسر ورودی و لابی دعوت به برگزاری آیین های مذهبی می شوند از بلوار شاهد آنجا که گران قیمت ترین رستوران شیراز خون به دل رهگذران می کند کمی نزدیکتر در کوی دوستان نوای نجوای ندبه ای از پلاکی به گوش می رسد که برای بیماران سرگردان خیلی آشناست.

او و دکتر لنکرانی آنقدر که به فکر برگزاری مراسم های مذهبی با اهداف سیاسی بودند به فکر تامین سلامت مردم نبودند.دکتر لنکرانی که اتاق کارش را مزین به عکس هایی از دیدارش با عارف وارسته مرحوم حضرت آیت الله بهجت نموده است کاش از اخلاق آن اسوه اخلاق نیز بهره می گرفت تا بیمارانش همواره از برخورد نه چندان مهربان آمیزش گلایه نکنند.

شما را دعوت می کنیم از ساختمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی شیراز دیدار کنید اگر از قبل نمی دانستید که وارد محیط دانشگاه شده اید تصور شما بر این بود که پا به سازمان تبلیغات اسلامی گذاشته اید!

پایان مرد به زه دولت اوست*


یادگاری های احمدی نژاد برای من:

1- خانه به دوشی از این رسانه به آن رسانه، از این روزنامه به آن روزنامه
2- دوبار رد درخواست روادید نمایشگاهی از سفارت آلمان به خاطر روزنامه نگار بودن
3- بیش از دوسال کمبود داروی آهن زدای "دسفرال" به خاطر تحریم ها و سپردن تامین دارو به سپاه
4- ترس دائمی از آلوده بودن کیسه های خونی که از ناکجا آباد وارد کشور شد
5- پرداخت هزینه های سنگین دارو به خاطر عدم پوشش بیمه
6- نادیده گرفته شدن 6ساله درخواست راه اندازی کانون تبلیغاتی به خاطر عدم ثبات مدیریتی در ارشاد فارس
7- محرومیت از هدیه روز خبرنگار که هرسال از سوی نهاد ریاست جمهوری پرداخت می شد
8- کنار گذاشته شدن از سرویس عکس خبرگزاری مهر به خاطر مجموعه گزارش تصویری هایی که از رویدادهای سال 1388 منتشر شد
و ....
می بخشم، اما فراموش نمی کنم.


* تیتر این پست اشاره دارد به کنابه تاریخی میرحسین موسوی در مناظره سال 1388 رویه روی محمود احمدی نژاد که در پاسخ به یاوه گویی های او گفت: «ادب مرد به زه دولت اوست».

نقد عکس"بوسه در کنار هتل دوویل"؛  غیر منتظره را تنها در خیابان می یابید

)پر آوازه ترین عکس روبر دوانو  در خیابان شلوغ پاریس به ثبت رسیده است که آغوش پر حرارت و بوسه دو دلداده را در کنار هتل دی ویل، به بهترین وجه؛ سبک او را به نمایش می گذارد.(

محمدحسین نیکوپور:  "بوسه در کنار هتل دوویل" یکی از با شکوه ترین لحظات انسانی و عاطفی  است در میان فضای خشنی  که بر دنیا حکومت دارد توسط هنر عکاسی به ثبت رسیده است. این لحظه قطعی که با دوربین لایکا «روبر دوانو» در کثری از ثانیه شکار شده شاهکاری است که تنها از عهده ی عکاسی که  اعتقاد داشت:" شگفتی و اعجاز زندگی روزمره بسیار حیرت آور است؛ اتفاقات غیر منتظره را تنها در خیابان می یابید و هیچ کارگردانی نمی تواند آنها را بازسازی کند "بر  آمده است. تخصص او در عکاسی مردمی به ویژه مردم عادی است که هنگام پرسه زدن در خیابان ها و حومه شهر پاریس با آنها روبرو می شد و دوربینش در جستجوی سورئالیسم نهفته در زندگی روزمره مردمی است که همه روزه با ایشان مواجه می شد.

این فرانسوی که در دهه ۱۹۳۰ با استفاده از دوربین عکاسی لایکا در خیابانهای پاریس عکاسی میکرد به همراه هنری کارتیه برسون از پیشگامان فوتوژورنالیسم است.

تاثیر مکتب نیویورک بر جریان عکاسی

اندکی بعد از جنگ، زندگی خیابانی پاریس تبدیل شد به سوژه ای ایده آل برای سیل انبوهی از کتاب های عکس که از میان مولفان شان می توان به این نام ها اشاره کرد: روبر دوانو، آندره موروا و ایزیس، کارتیه- برسون بر یک جریان دیگر از عکاسی شهری که جین لیوینگستون آن را مکتب نیویورک می خواند نیز تاثیر گذاشت.

لیوینگستون این مکتب را بین سال های 1936 تا 1963 جای می دهد. در آن سال ها، عکاسانی مثل سید گروسمن(شیم)، الکسی برودوویچ، لیزت مدل، رابرت فرانک، ویلیام کلین، ویجی، دیان آربس و ریچارد آودون به عکاسی از زندگی محله های مختلف در هارلم و لاور ایست ساید مشغول بودند. این عکاسان آمد و رفت مردم در پیاده روهای شهر که به رقصی خودبه خودی می مانست، ازدحام جمعیت در سواحل کانی آیلند، برق چراغ های خیابان ها، و درخشش میدان تایمز را به تصویر کشیدند. ویژگی این آثار نوعی سبک عکاسانه ی خاص بود که تاثیر برخی قراردادهای ژورنالیسم مستند در آن دیده می شد؛ قراردادهایی مثل استفاده از دوربین های کوچک، عکاسی در نور محیط و نمایش نوعی حس ناپایداری و سادگی در عکس ها. در تمام این عکس ها، به نوعی، ارزش های انسانی هم به چشم می خورد. موضوع این تصاویر، بیش از این که فضای شهر باشد، زندگی شهری و مردم در محیط روزمره کار و زندگی شان بود. بیشتر این عکاسان به عکاسی لحظه ای خیابانی با دوربین 35 م.م. انس گرفته بودند. هرکدام از عکس های ایشان را می توان به عنوان محصول یک برخورد منحصر به فرد در نظر گرفت. این عکاسان که سعی شان به تصویر کشیدن جریان پر تب و تاب و ناآرام زندگی درکلان شهر بود، کاملا هم نوا و هم سو با فرهنگی بودند که عناصر تعیین کننده اش اگزیستانسیالیسم، نقاشی کنشی، موسیقی جاز، فیلم نوآر، سینمای نئو رئالیست، و موج نوی سینمای فرانسه بود. اگرچه کارتیه- برسون دین بزرگی به گردن این جریان داشت، در آثار عکاسان این مکتب، خطوط نرم و زیبای ترکیب بندی های سنجیده ی عکس های او جای اش را به یک نوع استفاده ی تقریبا اکپرسیونیستی از جنب و جوش و پویایی، ترکیب بندی های نامتقارن، زوایای مورب، اعوجاج و عناصر پرت و پراکنده می داد. یک نمونه از این آثار، عکس های لیزت مدل است که در کارش از این ساختارهای بصری برای اشاره به شتاب و فشار زندگی شهری استفاده می کند. در بعضی از عکس های او دوربین تا سطح پیاده رو پایین می رود، انگار که عکس از زاویه دید شخصی گرفته شده که در خیابان زیردست و پاافتاده است.

در مقایسه با تصویر زندگی شهری در پاریس، عکاسی خیابانی مکتب نیویورک در همان سال ها، معمولا زمخت تر و کلان شهری تر به نظر می رسد. در آثار ویجی، فرانک و مخصوصا کلین خیابان ها دیگر جای تعاملات دوستانه نیست و بیشتر نوعی خشونت و از خود بیگانگی شهری را به ذهن متبادر می کند. این زمختی و خشونت و نیز این عناصر بصری اکپرسیونیستی در مکتب نیویورک را، بعدها در دهه ی شصت، گری وینوگراند و دایان آربس با استادی تمام در آثار خود به کار گرفتند. تمام کار وینوگراند مبتنی بر پیکره بندی غیرمنتظره ی چهره ها، حالت ها و محیط پیرامون سوژه ها است.

آشکاری پدیده ی دوانو

روبر دوانو عکاسی را در بخش تبلیغات یک کارخانه داروسازی فرا گرفت. او ابتدا به عنوان یک طراح (حروف نگار) در بخش تبلیغات مشغول به کار شد و در آنجا فرصت یافت تا شغلش را تغییر دهد و به عنوان دستیار دوربین در استدیو فعالیت کرد و پس از مدتی کار خود را در سمت عکاس ادامه داد وعکاسی از جزییات اشیاء را در سال 1930 آغاز کرد. او برای آژانس عکس Rapho چندین ماه کار کرد و به سراسر فرانسه برای گرفتن گزارش تصویری سفر کرد و آنجا مکانی بود که اولین عکس های حرفه ای خیابانی اش را گرفت، تا اینکه برای خدمت سربازی فراخوانده شد.

وی تا پایان جنگ در سازمان مقاومت به عنوان سرباز و عکاس فعالیت کرد و از مهارت حکاکی در جعل پاسپورت و اوراق هویت بهره برد و همزمان کارت پستال هایی را تهیه کرد تا درآمدی کسب کند و از حرفه ها و آزادی خواهان فرانسه عکاسی کرد.

روبر بعد از خدمت سربازی به عنوان عکاس تبلیغات و صنایع در کارخانه اتومبیل رنو در سال 1934 مشغول به کار شد. بعدها او اقرار کرد این دوره نقطه آغاز عکاسی و پایان جوانی اش بود اما پنج سال بعد به دلیل تأخیرهای پی در پی اخراج شد و برای گذران زندگی به عکاسی کارت پستال و تبلیغات به صورت مستقل روی آورد، در آن زمان فرانسه بزرگترین صنعت کارت پستال را در اروپا داشت و از کارت پستال ها مثل کارت تبریک و سوغات سفر استفاده می کردند.

بعد از جنگ به زودی کار مستقل برای مجله life و دیگر مجلات بین المللی ممتاز را دوباره آغاز کرد و برای مدت کوتاهی به آژانس عکس Alliance پیوست سپس تا سال 1946 در آژانس عکس Rapho کار کرد. برخلاف میل باطنی اش، دوانو عکاسی از مد و طبقه اشراف را برای مجله Paris Vogue به مدت چهار سال به عهده گرفت، وی از هنرمندان فرانسوی بسیاری از جمله: پیکاسو، براک، لگر، کوکتو، جیاکومتی عکاسی کرده است.

دوانو مفتخر به کسب جایزه کداک و نیپس شد و به عنوان کارشناس برای نمایشگاه کانادا فعالیت کرد. گروه XV در سال 1946 در پاریس برای ارتقاء هنر عکاسی تأسیس شد و توجه همگان را برای حفظ میراث عکاسی فرانسه جلب کرد. دوانو در سال 1950 به این گروه پیوست و با ویلی رونیس، رنه جاکوس، پی یر جان همراه شد.

دوانو برای تصاویر متفاوت، سرزنده و متواضعانه از ترکیب های مفرح، آمیختگی طبقات اجتماعی، عجایب در کافه ها و خیابان های پاریس عصر خود به شهرت رسید و کارش تحت تأثیر آندره کرتس، اوژن آتژه و هنری کارتیه برسون بود و بیش از بیست کتاب، نگرش سحر شده او را از زندگی و ضعفهای اخلاقی انسانی به عنوان مجموعه ای از لحظات صلح و ستیز به تصویر می کشد.

او فریفته موضوعاتش بود؛ عکسهایش هرگز موضوعات را مسخره نکرد؛ به این دلیل او از عکاسی از زنانی که سرهایشان را برای مجازات ارتباط با آلمانها تراشیده بودند، امتناع کرد. او در این باره گفت: "من از زندگی این گونه که هست؛ عکاسی نمی کنم، اما از زندگی آنطور که دوست دارم عکاسی می کنم."آثار دوانو جایگاه و اهمیت متفاوتی به فرهنگ کودکان خیابان بخشید؛ او بارها و بارها به موضوع کودکان در حال بازی در شهر روی آورد که از جانب والدین آزاد بودند؛ موضوع کودکان همیشه برایش از اهمیت ویژه ای برخوردار بود.

رودر رو با رویدادهای زندگی بشر

بروس برنارد اینگونه او را توصیف می کند: دوانو شیفته زادگاه خود بود؛ مردم خیابان های پاریس، میخانه های عجیب ...در حقیقت " زندگی بشر" یا ترجیحا" " زندگی پاریسی ها" .

او یک شخص عادی در تجمعات و فعالیت های زادگاهش بود، چه در هنگامیکه جمعی از کودکان فرانسوی سنگفرش خیابان را تخریب می کنند تا در برابر هجوم ناگزیر آلمانها مانعی بسازند یا یک عروسی ساده همراه عروس و دامادی که به سمت رستوران ساده ای می رفتند تا جشن عروسی را برگزار کنند.

"بوسه در کنار هتل دوویل" عکسی که مانند همه آثار عکاسانه ی سال هایی که پدیده ی لایکا این امکان را داد تا به دور از ابزار دست و پاگیر عکاسان با خیالی آسوده در کنار رویدادهای اجتماعی و روزمره به ثبت تاریخ بپردازند و سبکی در عکاسی را ارایه کنند که شاید امروز اگرچه کمتر مورد توجه است اما در آن دوره فتوژورنالیسم را با پدیده ای به نام "عکاسی اسنپ شات" آشنا کند.

ویژگی دیگر عکاسی فوری یا اسنپ شات در نخستین روزهایی که هنوز لنز های با فاصله کانونی متغیر را عکاسان تجربه نمی کردند این بود که عکاس با نزدیک شدن به سوژه پیوندی رودر رو با رویدادها می یافت که مورد نظر "رابرت کاپا"، عکاس اسطوره ای اسپانیایی هم بود. این عکاس جنگ همه آنچه را که نیاز عکاسی مستندنگار است در این جمله خلاصه  کرد: « اگر عکسهايت به قدر کافي خوب نيستند، بدان که خودت به قدر کافي نزديک نشده اي».

در این آفرینش عکاسانه و هنرمندانه روبر دوانو با ترسیم فضایی از زندگی های روزمره در اروپای روزگار پس از جنگ تابلویی ماندگار از رویدادهای اجتماعی آفریده که مانند تابلو گرونیکا پیکاسو هماوردی می کند با آنچه یک اثر هنری نیاز دارد. 

بی عکسی؛ با عکسی




دنیای شگفت انگیز ابراهیم حقیقی در شیراز؛


(عکس: سایت مطبوعات فارس)

عکسها همچنان سفر می کنند و به دیدار مخاطب می آیند
شیراز- محمدحسین نیکوپور: ابراهیم حقیقی از برجسته ترین طراحان و گرافیست های اکنون ایران است که از 12 سالگی در عکاسخانه پدر عکاسی را فراگرفته است. اوکه از سال 1389 پیاپی نمایشگاه های عکس حاصل از سفرهای دوران دانشجویی در ایران برگزار کرده پس از برپایی کارگاه "عکاشی" برای دانشجویان رشته های نقاشی و علاقه مندان عکاسی در دانشگاه آزاد شیراز، 30 آذرماه به شیراز بازمی گردد تا نمایشگاه "سفر" را در حوزه هنری فارس برگزار کند. این هنرمند گرافیست در این گفت و گو از تفاوت عکاسی با هنر عکاسی، داستان "عکاشی" و نمایشگاه آینده خود روایت کرد.
رشد عکاسی هنری هنگامی بود که عکاسان توانستند از حرفه عکاسی جدا شوند
این گرافیست عکاس با تفاوت قایل شدن میان صنعت عکاسی و هنر عکاسی، گفت: همچنان که نقاشی با هنر نقاشی دوموضوع جداست عکاسی و هنر عکاسی هم در یک کالبد نمی گنجد.
حقیقی ابزار را وسیله ای برای کار عنوان کرد و افزود: فرقی نمی کند که با ابزار گذشته یا ابزار نوین کاری را بتراشیم مهم این است که مانند "میکل آنژ" بتوان اثری شگف انگیز آفرید. ابزار برای آفریدن هنری است، هیچیک از ابزارها هم ترجیحی به دیگری ندارد. مهم چگونگی کار با ابزار نوین است.
وی با اشاره به اینکه هنر رویداد دیگری است که جامعه تعاریف آنرا پیدا می کند، ادامه داد: گسترش عکاسی به جای خود ادامه می یابد اینجاست که تفاوتی نمی کند هنرمند عکاس با چه ابزاری کار کند. تفاوتی میان آنالوگ یا دیجیتال بودن ابزار عکاسی در آفریدن اثر هنری نیست. همواره این مثال را برای دانشجویانم زده ام که شاعر می تواند روی یک تکه کاغذ چروکیده هم با یک ته مداد بسراید اگر هم این را نداشت آنرا با صدایش ارایه کند. حتی اگر این را هم نداشت آنرا با گل روی دیوار ثبت کند. اصل قضیه این است که خلق اثر همراه با شاعرانگی باشد همچنانکه اگر در یک عکس رویداد عکاسانه صورت گرفته باشد آن عکس هنری است.
برای چهره نگار شیرازی ثبت وقایع جهان مهم بود
این طراح با اشاره کوتاهی به تاریخ عکاسی در ایران، اعلام کرد: برخلاف آنکه بسیاری معتقدند که حضور عکاسی پس از مدت کوتاهی که از اختراع آن می گذشت در ایران موجب رشد هنر عکاسی شد، من معتقدم رشد عکاسی هنری هنگامی بود که عکاسان توانستند از حرفه عکاسی فارغ شوند.
حقیقی به تلاش های زنده یاد میرزا حسن چهره نگار شیرازی در ثبت رویدادهای تاریخی هم اشاره کرد و گفت: برای این عکاس برجسته تاریخ ایران ثبت وقایع جهان مهم بود همچنانکه ثبت رویدادهای دنیا توسط "آلبر کان" بانکدار پارسی و عکاس سرشناس اروپایی از اینچنین بود. کاری که تمام تاریخ و روانشناسی بشر را می شود از آن استخراج کرد.
پدیدآورنده ی کتاب عکس "طبیعت بیجان1" با بیان اینکه رویداد هنری هنگامی در عکاسی رخ می دهد که یک عکس آغازگر تاثیرگذاری اجتماعی و حس انگیزی روی مخاطب باشد، افزود: اینجاست که آن عکس در حافظه تاریخی جامعه قرار می گیرد.
عکسها همچنان سفر می کنند و به دیدار مخاطب می آیند
حقیقی نمایشگاهی را که به شیراز آورده رهاورد ایرانگردی هایی عنوان کرد که از سال 48تا54 در دوران دانشجویی داشته است. او ادامه داد: این عکسها بخش نجات یافته نگاتیوهای دارای اتفاقی است که باید دوباره دیده شود.
وی گزینش آثار نمایشگاه "سفر" را حاصل مشارکت سه عکاس، یک معمار و ناشری هنری عنوان داشت و گفت: عکسهای نمایشگاه "سفر" نتیجه ی 5ستاره ایست که این هنرمندان به 24 عکس از بین 200 اثر دادند.
وی که در سال 89 این نمایشگاه را در گالری "دی" برپا کرد، افزود: آن عکسها همچنان دارند سفر می کنند و به دیدار مخاطب می آیند.
از تلقی دستکاری عکس واهمه داشتم
مولف کتاب "عکاشی" در پی برپایی کارگاهی با این عنوان را در دانشگاه آزاد شیراز، گفت: در سال72 که کتاب "چهره های یک" از شاعران و نویسندگان معاصر ایران چاپ شد و در ادامه جلد دوم آن توسط مریم زندی از نقاشان معاصر با طراحی من انجام گرفت برایم انگیزه ای شد که روی عکسهای هنرمندان نقاشی کنم، بنابرین با آغاز اتود کار که حدود یکسال و نیم به درازا کشید ابتدا جرأت نمایش آنرا نداشتم چون از تلقی دستکاری عکس واهمه داشتم ولی در ادامه با استقبال هنرمندان روبه رو شد.
حقیقی دلیل عدم ادامه پروژه عکاشی را بالارفتن شماره عینک خود عنوان داشت و افزود: افزون بر اینکه نقاشی کردن برایم سخت شده با وجود ابزاری مانند رایانه و نرم افزارهای اینچنینی ادامه این کار دیگر جاذبه ای نداشت.
وی اعلام کرد: با اینکه با تکنیک رایانه ای تعداد دیگری از آثار تلفیقی را برای چاپ در کتاب "عکاشی 2" کار کردم، اما با عدم استقبال سرمایه گذاری ناشر کتاب های هنری روبه رو شد.
مولف کتاب عکس "طبیعت بی جان2" که آماده ی چاپ است پیشنهاد کرد: از هنرمندان جوان می خواهم به استقبال پروژه "عکاشی" بیایند و با مشاهیر معاصر ایران این کار را ادامه دهند. استادان هنر هم به کشف دانشجویان علاقه مند به عکاسی همراه با نقاشی بپردازند.

رئیس علی به روایت محمد ولی زاده در نقد کتاب فارس؛




(عکس: سایت مطبوعات فارس)


مراسم گردن زنی یک روایت تاریخی
شیراز- محمدحسین نیکوپور: بیست و سومین نشست نقد کتاب فارس با حضور جمال میرصادقی برگزار شد و منتقدان برجسته شیرازی، دکتر سعید حسام‌پور (دانشیار و رییس بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز) و امین فقیری (نویسنده و مدرس پیش‌کسوت داستان فارس) به نقد کتاب "تاج سر کرانه" نوشته محمد ولی زاده پرداختند.
نویسنده این کتاب زاده 25 اسفند 1353 در شهرستان جمِ بوشهر و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبيات فارسي دانشگاه شیراز از سال ۱۳۷۵ تا کنون فعالیت‌های متعدد ادبی و انتشاراتی را در کارنامۀ خود دارد و در کنار انتشار هشت کتاب و کسب جوایز متعدد، به‌خاطر «تاجِ سرِ کرانه» (روایتی داستانی از زندگی و مبارزه رئیس‌علی دلواری) به عنوان برگزیدۀ کنگرۀ رئیس‌علی دلواری در بخش کتاب برتر (1388) و  برگزیدۀ نخستین دورۀ جایزۀ ملی کتاب خلیج فارس در گروه داستان بلند (حوزه اقتباس ادبي) (1390) شناخته شده است.
رئیس علی به روایت محمد ولی زاده دارای جهان بینی خاصی نیست
در این نشست که در تالار حافظ برگزار شد امین فقیری این کتاب را "رمان تاریخ" عنوان داد و گفت: رمان تاریخی نتیجه ی گونه ای رمانتیسم خیال پرداز است. در این گونه رمان، نویسنده به دنبال شخصیت هایی می رود که با خلق و خوی خود هماهنگی بیشتری دارد.
نویسنده ی کتاب "دهکده ی پرملال" اوج رمان تاریخی را از زمان مشروطیت اعلام کرد و افزود: نام کتاب های این ژانر و درون مایه های این گونه آثار در عصر مشروطیت تحت تاثیر مستقیم ادبیات اروپای سده نوزدهم میلادی بویژه بریتانیا قرار می گیرد. نویسندگان هم در نوشتن این آثار به عنصر خیال وابسته اند.
وی قرار گرفتن اندیشه های آزادی خواهانه را ویژگی رمان تاریخی برشمرد و گفت: جامعه تشنه ی داستان است تا دمی خود را از اضطراب های بنیان کن برهاند. بسیاری به خاطر یک رمان تاریخی هر آنچه درباره ی تاریخ است خوانده اند، پس یک رمان تاریخی در ذهن خواننده فعالیتی مداوم دارد.
فقیری با این مقدمه کتاب محمد ولی زاده را واجد مواردی عنوان کرد و افزود: شناساندن رئیس علی دلواری به عنوان مردی ساده و بی ادعا از خطه ی مردخیز تنگستان در این اثر نیاز به کندوکاو دقیقتری دارد. نویسنده هرچند توانسته کوتاه و گزیده اشخاصی را معرفی کند با اینکه این رمان در 24 بخش سامان یافته، خواننده در بیشتر این صحنه ها را به واسطه  دیالوگ هاست که پی به وضعیت می برد.
وی موجز بودن بخش های کتاب را واجد ایراد دانست و گفت: برای نمونه شرح کشته شدن رئیس علی  سخت بیروح تصویر شده است. این گونه صحنه ها در چنین آثاری عرق ریزان تن نویسنده را طلب می کند.
فقیری در ادامه تلاش نویسنده را در "تاج سر کرانه" بر اساس دیالوگ نویسی عنوان کرد و افزود: رئیس علی به روایت محمد ولی زاده در این کتاب دارای جهان بینی خاصی نیست و او در این رمان تاریخ بسیار فروتن است. او در این کتاب شخصیت محوری را در انزوای کامل قرار داده است.
وی به بیان ویژگی های این کتاب پرداخت و گفت: در گفت و گوهای کتاب واژه های ناشناخته بکار رفته که هر واژه مانند یک زنجیر در هم تنیده است. کوتاهی بخش ها خواندن کتاب را آسان کرده، اما باعث گنگی ماجرا هم می شود. گزیده بودن نویسنده را از دیگر سوی بام پایین انداخته است.
این نویسنده ی سرشناس نقش رئیس علی را در کتاب بسیار معاصر دانست و افزود: درحالیکه زن ها در این کتاب غایبند، دودلی و تردید در کتاب جایی ندارد و همه در "تاج سر کرانه" قهرمانند. از سویی قوه ی تخیل در این اثر نابود شده است.
نویسنده در این اثر میان ژورنالیسم و داستان نویسی سرگردان است
سعید حسام پور هم در این نشست که از سوی چهره های ادبیات امروز شیراز با استقبال روبه رو شد، گفت: اگر بخواهیم از نگاه ساختاری به این کتاب بپردازیم ابتدا باید مشخص شود این اثر داستان است یا گزارش. نمی توان این کتاب را صرفا گزارش یا داستان دانست، بلکه این گونه ای گزارش داستان است.
دانشیار دانشکده ادبیات شیراز "تاج سر کرانه" را دارای 2محور عنوان کرد و افزود: بیگانه ستیزی و جان فشانی برای وطن و  آز و حرص دو گفتمانی است که در کتاب دیده می شود. در جای جای داستان قرینه هایی برای خیانت نزدیکان رئیس علی نمایان است که نویسنده تاحدی توانسته بجای توصیف مستقیم شخصیت به خواننده ارایه کند.
وی ادامه داد: گزارش گونگی داستان موجب بهره بردن نویسنده از شگردهایی شده که باعث می شود او از خلق شخصیتی همه جانبه تر چشم پوشی کند. کاش نویسنده فضاونمادسازی بیشتری در داستان بکار برده بود تا در کنار پردازش خوب جنبه های عاطفی، درونیات و لایه های پنهان رئیس علی چندان ظهور می کرد.
حسام پور موفق ترین بخش کتاب را مانند فقیری گفت و گوهای بکار رفته عنوان داشت و گفت: این گفت و گوها در ساختار داستان به خوبی نشسته است. ولی نویسنده در این اثر میان ژورنالیسم و داستان نویسی سرگردان است.
"تاج سر کرانه" گونه ای از حماسه و تراژدی را نشان می دهد
سخنران پایانی این نشست جمال میرصادقی هم نگارش رمان تاریخی را نیازمند شناخت تاریخی دانست که این اثر به عنوان رمانی تاریخی خالی از شناخت دانست و گفت: بنابرین تمام ایرادهایی که به این کتاب گرفته می شود از این روست. "تاج سر کرانه" گونه ای از حماسه و تراژدی را نشان می دهد که البته نیاز به بازنویسی دارد.
این استاد داستان نویسی کتاب را تاریخ داستان نام نهاد و ادامه داد: نویسنده در این کتاب از قالب داستان بهره برده تا گزارش دهد. درون مایه "تاج سر کرانه" بیشتر دارای ساختاری ربانی است در حالیکه شخصیت پردازی در آن هیچ انگاشته می شود. در شخصیت پردازی تحول یافتن فرد با مرور طی می شود که این اثر خالی از این موضوع است.
وی، تاکید کرد: پیرنگ در این کتاب فراموش شده و سیر حرکت داستانی بر اساس این قرار نگرفته و نویسنده از آن غافل شده است.
میرصادقی زبان کتاب را تک نگاری دانست و ادامه داد: آنچه در این داستان بکار می رود بیان روایتی است.
وی در پایان با ستودن نیت نویسنده در نگارش کتابی درباره ی رئیس علی دلواری به عنوان یک قهرمان ملی خواستار بازنویسی "تاج سر کرانه" شد.

بازنگری در عنوان "بین المللی" نمایشگاه کتاب فارس


(عکس:دهمین نمایشگاه کتاب فارس/آبان1390/م.ح.نیکوپور)

محمدحسین نیکوپور: کافی است با نگاهی به نمایشگاه های کتابی که هرسال در گوشه گوشه ی جهان برگزار می شود به این موضوع دست پیدا کرد که آنچه امروز در ایران با عنوان نمایشگاه های کتاب برپا می شود تنها هدر دادن فرصت ها و داشته هاست.

یازده دوره است که نمایشگاه کتاب استان فارس برگزار می شود که کمتر کتابخوانی در این استان یافت می شود که دست کم یکبار به آن سر نزده باشد.

این نمایشگاه که از دوره ی هشتم عنوان بین المللی به خود دیده هنوز در سطح ملی از قرار گرفتن در میان نمایشگاه هایی که سازوکار پیوسته ای دارند فرسنگها دور است چه آنکه بشود آنرا بین المللی دانست.

همین بس که این نمایشگاه پس از آنکه سال ها در کنار اداره ی پست مرکزی فارس و پیشتر در پارک آزادی یا پشت اداره ی ارشاد جا می گرفت هنوز هم با اینکه در شهرک گلستان برگزار می شود پاسخگوی همه ی آنچه جامعه ی کتابخوان استان که بر اساس آمار هم از جمعیت زیادی برخوردار نیست انتظار می رود نیست و تا رسیدن به نقطه ی نسبتا مطلوب هم فاصله ی بسیاری دارد.

نمایشگاه کتاب فرانکفورت (به آلمانی: Frankfurter Buchmesse) از لحاظ تعداد ناشران و بازدیدکنندگان بزرگترین نمایشگاه کتاب دنیا محسوب می‌شود. از بارزترین نمونه های نمایشگاه بین المللی کتاب در جهان است که اتفاقا مدیران بخش کتاب کشور برای یکبار هم که شده با گروهی از همراهان به آن پانهاده اند تا شاید از قافله ی فرهنگی هم که شده پس نیفتند.

کافی است دست اندرکاران نمایشگاه های کتاب در ایران برای آشنایی با آنچه یک نمایشگاه کتاب را زبانزد جهانیان می کند نگاهی به پیشینه ی این رویداد بین المللی بیندازند تا شاید دست کم بازنگری در دادن عناوین بین المللی  به نمایشگاه های بومی و محدود کنند.

این نمایشگاه ۵ روزه، در اواسط اکتبر هر سال در نمایشگاه تجارت فرانکفورت در آلمان برگزار می‌شود. ۳ روز اول آن به بازدیدکنندگان تجاری (متخصصان صنعت چاپ و نشر) اختصاص دارد و ۲ روز آخر آن به روی بازدیدکنندگان عام گشوده می‌شود. همه ساله نویسندگان، نمایندگان عرصهٔ نشر و شرکت‌های چندرسانه‌ای از سراسر جهان به منظور مذاکره و تعامل جهت دست‌ یافتن به حقوق نشر و مجوز انتشار بین‌المللی آثارشان، عرضه و تبلیغ آثار و یافتن بازارهای جهانی، آشنایی با ناشران و عقد قراردادهای تازه در نمایشگاه کتاب فرانکفورت حضور می‌یابند. هم‌چنین هر ساله در این نمایشگاه، یک کشور به عنوان مهمان ویژه شرکت می‌کند و می‌تواند بخش‌های گوناگون ادبیات خودرا با بهره‌گیری از فضای نشر خاص معرفی می‌کند.

در طول مدت برگزاری، نزدیک ۷٬۰۰۰ ناشر از ۱۰۰ کشور در این نمایشگاه شرکت می‌کنند و حدوداً ۲۸۶٬۰۰۰ نفر از این نمایشگاه بازدید می‌کنند. نمایشگاه فرانفورت که از سال ۱۹۴۹ برگزار می‌شود به دلیل میزان بالای تبادلات و معاملات (تجارت نشر) یکی از مهم‌ترین نمایشگاه‌های کتاب است.

یوسف آفرینی در پژوهشی دانشگاهی ارایه کرد؛

"نیچه و درام پست مدرن" کتابی برای شناخت تئاتر پست مدرن

محمدحسین نیکوپور: "نیچه و درام پست مدرن" کتابی است تالیفی که یوسف آفرینی، دکترای ادبیات نمایشی در پنج فصل به صورت پژوهشی درباره ی پیوندهای درام جدید با «فردریش ویلهلم نیچه»، فیلسوف، شاعر، آهنگساز و فیلولوژیست کلاسیک بزرگ آلمانی ارایه داشته است. این کتاب که از سوی انتشارات "آوای دانش گستر" چاپ و منتشر شده پژوهشی دانشگاهی است که در آن آفرینی برای شناخت تئاتر پست مدرن دست به تفصیل از وضعیت پست مدرن هم اشاره داشته است.

این نویسنده و استاد دانشگاه های ایران در گفت و گو با خبرنگار همشهری در شیراز، گفت: زندگي معنا باخته و ماشيني انسان، درتئاتر بازتاب مي يابد و ترس و اضطراب از تنهايي و بي سرانجامي در کنه همه صور تئاتري دريافت مي شودديالوگ (نه به صورت هگلي (برآيند تضاد دو انديشه در قالب انديشه سومو نه به صورت مارکسي (تضاد دو انديشه ، شکست يکي وپيروزي ديگري وجود نداردديالوگ ترک مي شودهيچ کس به انديشه اي باور ندارد که بر سر آن چالش کندچون باوري نيست، نه امري اثبات مي شود و نه رد. پس حرکت در درام نو معني نمي دهداگر در درام کلاسيک و مدرن، تضاد دو انديشه ، حرکت درام را شکل مي دهد، دردرام ابزورد، شخصيت ها با فرو ريختن تمام انديشه ها روبه رو هستند.

یوسف آفرینی، باور دارد: شخصيت درام جديد، مسافري است که سه هزارسال راه پيموده است. از اسطوره گرايي به جهانشناسي، از آن به فلسفه ، از فلسفه به خدامحوري، از خدامحوري به مدرنيته واز مدرنيته به پست مدرنيته.

او درباره ی آنچه در کتاب "نیچه و درام پست مدرن"، ارایه می شود، عنوان داشت: نیچه انسانی را معرفی می کند  که خدايش را کشته  است، اخلاقيات را به چيزي نمي گيرد، به همه دستاورد هاي مدرنيته به ديده ترديد مي نگرد، خرد را ديگر باور ندارد، انسان ها سخنش را در  نمي يابند و حقيقت برايش سپاهي از استعاره هاي فرسوده  است این انسان، بي ارتباط با شخصيت درام جديد نيست.

یوسف آفرینی متولد سال 1359 در شهر فرهنگ و ادب شیراز است. از اواخر دهه هفتاد فعالیت هنری خود را در حوزه هنری آغاز کرد و سال بعد از انجمن سینمای جوان شیراز دیپلم فیلم سازی گرفت . با  کارگردانی وتولید 4 فیلم کوتاه کارنامه ای قابل قبول از خود در این زمینه به جای گذاشت. از جمله فیلم (کی؟) ساخته شده در سال1382 که عمیقاً مورد تحسین منتقدین قرار گرفت . از سال 1380تا 1384 که مدرک کارشناسی بازیگری تئاتر را دریافت کرد فعالیت خود را معطوف تئاتر نمود که مجموعه ای از بازی در تئاتر ، داستان نویسی ، نمایشنامه نویسی ،  کارگردانی  و چاپ تعدادی مقاله در حوزه تئاتر و ادبیات را در نشریات داخلی در بر می گیرد. فعالیت آفرینی از سال 1383 تا  1386 به تدریس دروس عمومی هنر و همچنین تاریخ هنر در آموزشگاهای هنری اختصاص یافت و از سال1386 تا  1388  مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی شد. از سپتامر 2010 دوره دکترای ادبیات نمایشی را در آکادمی علوم ارمنستان آغاز کرد و همزمان در دانشگاه اروپایی ارمنستان به تدریس پرداخت . در این مدت سه مقاله ISI  در مجله های امریکا به چاپ رساند و در  هشت همایش ادبی در کشور ارمنستان  به سخنرانی پرداخت.   در سال 2011 در ترجمه و چاپ مثنوی معنوی مولانا به زبان ارمنی در کشور ارمنستان که  زیر نظررایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت آفرینی به عنوان کارشناس ادبی فعالیت نمود  .در همین سال در اولین همایش علمی هنری دانشجویان خارج از کشور در ارمنستان به داوری و ارائه سه مقاله پرداخت. همچنین در مجلات ارمنی مورد تایید وزارت علوم ارمنستان در این کشور پنج مقاله  به چاپ رساند. ارائه کتابی تحت عنوان ) روابط فرهنگی بین جمهوری اسلامی ایران وجمهوری ارمنستان از استقلال تا کنون ( به سفارش رایزنی  فرهنگی جمهوری اسلامی  ایران در سال 1391آخرین فعالیت آقای آفرینی در کشور ارمنستان است. به پاس این خدمات که دکتر آفرینی در زمینه معرفی و توسعه ادبیات فارسی در کشور ارمنستان ارائه کرده تاکنون بیش از ده لوح تقدیر از سفارت جمهوری اسلامی ایران در ارمنستان دریافت نموده است.

نخستین چاپ "نیچه و درام پست مدرن" از سوی انتشارات آوای دانش گستر با200 صفحه در سال جاری منتشر شده و در قفسه کتابفروشی ها قرار گرفته است.

لینک مقالات منتشر شده ی یوسف آفرینی در ISI:

Postmodern Condition: Origin of Absurd Drama 

The Non-hero of Postmodern Drama (i.e. absurd)