گپ و گفتی با امین حشمتی؛

نقاشی انتزاعی نزد شما دارای چه مفاهیمی است؟
برای دیدن گزارش تصویری نمایشگاه فراموشی اینجا کلیک کنید


نیما نامی(خبر پارسی): اکنون که به نظر می رسد اتوبوس مدیران اجرایی پیشین در حال بارگیری خروجی های ۸ ساله گذشته است نگاهی به کارنامه ی پرملال یکی از چهره های بهداشتی و درمانی استان فارس که همواره دستی از دور بر آتش سیاست نیز داشته می تواند راهگشای گزینش های دولت تدبیر و امید باشد.
اگرچه رسانه ها شاید به یمن ۴ وعده غذا و یا کارت هدیه ۵۰ هزارتومانی از دکتر محمد هادی ایمانیه این پزشک اطفال چهره ای موثر و کارآمد ارائه داده اند اما واکاوی عملکرد وی در حوزه های مختلف بهداشت و درمان نشان می دهد ایمانیه همه آن چیزی نیست که رسانه ها نشان داده اند.
این فوق تخصص گوارش کودکان که همواره با سیمایی سراسر مذهبی از خود فردی ساده زیست و مدیری لایق ارایه کرده است در سال هایی که شیراز را نمونه ای برای الگوی گردشگری پزشکی و درمانی ارایه می داشت در لایه های دیگر مدیریتی خود با چالش هایی نیز روبه رو بود.
اوکه همواره به خاطر پیشینه ی خانوادگی خود و نزدیکی جغرافیایی به زادگاه یکی از مقامات مذهبی فارس از پشتوانه ی بالایی برخوردار است و تا آستانه ی نامزدی مقام استانداری فارس در تیرماه سال ۱۳۹۰ نیز رفت از ساختن های بی برنامه ریزی در دوره مدیریتی خود هیچ ابایی نداشت و از این نیز ابایی نکرد که از سوی مدیران میانی و پایین دستی دانشگاه علوم پزشکی فارس متهم به کارهای غیر اصولی همچون پیش گام شدن در طرح خام دستانه ی پزشک خانواده شده و فارس را در مسیری قرار دهد که بدون الگوی مشخصی در دام بی تدبیری طراحان این طرح قرار گیرد چنانکه خود نیز پس از مدتی از اجرای عجولانه آن، از بی برنامه گی ها زبان به انتقاد گشود.
این ها در کنار ناتوانی در اداره ی امور بیماران خاص استان فارس که رتبه نخست جمعیتی به لحاظ بیماران تالاسمی، هموفیلی و کلیوی را دارد،نقطه ی ضعفی است که این چهره پنهان جبهه پایداری در فارس همواره با آن برخوردی سیاسی داشت و برخلاف آنکه می توانست با برنامه های پیشگیرانه از شیراز الگویی برای کاستن از تولد بیماران جدید ارایه کند همیشه تلاش کرد مشکلات ریز و درشت بیماران خاص را در فارس با پنهان کاری و بی محلی به موضوع به دست فراموشی بسپارد که برای او موضوعاتی چون عفاف و حجاب و امر به معروف و نهی از منکر مهمتر از سلامت مردم استان بود موضوعاتی که اساسا هیچ ارتباطی با سمت بسیار حساس وی ندارد و به هیچ عنوان وظیفه او به عنوان شخص اول تامین سلامت فارس نیست.
نمونه این موضوع همین بس درحالی که طی دو سال و نیم گذشته گاه و بی گاه بیماران تالاسمی از نبود داروی آهن زدای “دسفرال” و “اکس جید” روبه روی ساختمان لوله ای (ساختماننی که نمای بی قواره ای دارد و او تیمش تلاش بسیار کردند تا ساختمان مرکزی دانشگاه را ساختمان لوله بنامند! گو اینکه شیراز نه پایتخت فرهنگی است و سازمان او نه دانشگاه است! تصور کنید گردشگران داخلی و خارجی که به شیراز می آیند با شنیدن نام ساختمان لوله ای بر مهمترین نهاد علمی فرهنگی شهر چه حالی پیدا می کنند) مدیریت دانشگاه علوم پزشکی صف کشیده و خواستار رسیدگی به این موضوع بودند او از طبقه هفتم همانجا که بنرهای رنگ و وارنگ مذهبی و آیینی! کل دیوار عمودی ساختمان را که به سوی خیابان زند قرار دارد، با ریشخند به نظاره می ایستاد و در سر، سودای خدمت به دولت عدالت محور می پروراند و تاسف بار اینکه همکاران حراستی دانشگاه علوم پزشکی با احضار بیماران و پرستاران بخش تالاسمی بیمارستان شهید آیت الله دستغیب شیراز از تهدید به تبعید و قطع دائمی داروی حیاتی سخن به میان می آوردند. موضوعی که بیش از ۶ ماه است با عملی شدن آنچه ابتدا تهدید عنوان می شد از بخش تالاسمی بیمارستان شهید آیت الله دستغیب شیراز دژی امنیتی ساخته که بیماران تالاسمی و خانواده هایشان که سال ها این بخش را به عنوان خانه دوم خود می دانستند باید از چند مرحله چک امنیتی گذر کنند چون به گفته ی یکی از مسئولان ذی ربط بیماران تالاسمی رویشان زیاد شده است!
هنوز کوتاه زمانی از بحران داروهای حیاتی بیماران خاص نگذشته که نوروز ۱۳۹۲ از بخش تالاسمی شیراز خبرهای ناگواری از حساسیت های ریز و درشت حاصل از کیسه های خون وارداتی از سنگاپور به میان می آید. کیسه هایی که پیش از این برای پر شدن با خون های اهدایی مردم از ژاپن به کشور وارد می شد با نفوذ فردی از پرسنل مهمترین نهاد سیاسی اجرایی استان که ظاهرا مجوز واردات این کالای حساس را توانسته است بگیرد از مقصد نامعلومی با عنوان اینکه از فناوری نانو بهره می برد به سازمان انتقال خون فارس ارایه می شود تا خون اهدایی مردم برای انتقال به رگ های بیماران نیازمند به خون استفاده شود غافل از اینکه کیسه های مربوطه هنوز آزمون نهایی خود را به انجام نرسانده اند.
با بلند شدن صدای فریاد بیماران تالاسمی که بصورت مداوم دوهفته یا سه هفته یکبار در معرض تزریق خون قرار دارند و بیخ پیدا کردن موضوع بازرسان دانشگاه به بخش آمده و قرار می شود این کیسه ها از سیستم خارج شده و تا مشخص شدن نهایی مشکل و اخذ استعلام از شرکت سازنده کیسه های پیشین مورد استفاده قرار گیرد این درحالی است که نقاط مختلفی از کشور دچار زمین لرزه و نیاز مبرم به خون روبه رو شد و این گمانه قوت گرفت که کیسه های مورد نظر به زودی در این نقاط بحرانی مورد استفاده قرار گیرد.
ایمانیه که از حامیان احمدی نژاد در فارس به ویژه در دور دوم دولت او بود اکنون که پایه های مدیریتی خود را سست دیده و به زودی باید ساختمان لوله ای خیابان زند را ترک کند از رئیس جمهور جدید خواست بار شدیدی که از نظر هزینههای درمان و دارو به ویژه اقشار ضعیف مردم را در فشار قرارداده است کاهش یابد. ما انتظار داریم که سلامت به عنوان اولویتی ویژه مورد توجه قرار گیرد و از توانمندیهای فراوانی که در هر جای ایران اسلامی وجود دارد با عدالت استفاده شود و به عنوان محور پیشرفت دانشگاهها از حضور تمام وقتی اساتید حمایتی واقعی و جدی شود.
درحالیکه هنوز بامدادان هر آدینه که شامگاه پیشش کارکنان دانشگاه علوم پزشکی با بنرهایی که سراسر ورودی و لابی دعوت به برگزاری آیین های مذهبی می شوند از بلوار شاهد آنجا که گران قیمت ترین رستوران شیراز خون به دل رهگذران می کند کمی نزدیکتر در کوی دوستان نوای نجوای ندبه ای از پلاکی به گوش می رسد که برای بیماران سرگردان خیلی آشناست.
او و دکتر لنکرانی آنقدر که به فکر برگزاری مراسم های مذهبی با اهداف سیاسی بودند به فکر تامین سلامت مردم نبودند.دکتر لنکرانی که اتاق کارش را مزین به عکس هایی از دیدارش با عارف وارسته مرحوم حضرت آیت الله بهجت نموده است کاش از اخلاق آن اسوه اخلاق نیز بهره می گرفت تا بیمارانش همواره از برخورد نه چندان مهربان آمیزش گلایه نکنند.
شما را دعوت می کنیم از ساختمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی شیراز دیدار کنید اگر از قبل نمی دانستید که وارد محیط دانشگاه شده اید تصور شما بر این بود که پا به سازمان تبلیغات اسلامی گذاشته اید!


)پر آوازه ترین عکس روبر دوانو در خیابان شلوغ پاریس به ثبت رسیده است که آغوش پر حرارت و بوسه دو دلداده را در کنار هتل دی ویل، به بهترین وجه؛ سبک او را به نمایش می گذارد.(
محمدحسین نیکوپور: "بوسه در کنار هتل دوویل" یکی از با شکوه ترین لحظات انسانی و عاطفی است در میان فضای خشنی که بر دنیا حکومت دارد توسط هنر عکاسی به ثبت رسیده است. این لحظه قطعی که با دوربین لایکا «روبر دوانو» در کثری از ثانیه شکار شده شاهکاری است که تنها از عهده ی عکاسی که اعتقاد داشت:" شگفتی و اعجاز زندگی روزمره بسیار حیرت آور است؛ اتفاقات غیر منتظره را تنها در خیابان می یابید و هیچ کارگردانی نمی تواند آنها را بازسازی کند "بر آمده است. تخصص او در عکاسی مردمی به ویژه مردم عادی است که هنگام پرسه زدن در خیابان ها و حومه شهر پاریس با آنها روبرو می شد و دوربینش در جستجوی سورئالیسم نهفته در زندگی روزمره مردمی است که همه روزه با ایشان مواجه می شد.
این فرانسوی که در دهه ۱۹۳۰ با استفاده از دوربین عکاسی لایکا در خیابانهای پاریس عکاسی میکرد به همراه هنری کارتیه برسون از پیشگامان فوتوژورنالیسم است.
تاثیر مکتب نیویورک بر جریان عکاسی
اندکی بعد از جنگ، زندگی خیابانی پاریس تبدیل شد به سوژه ای ایده آل برای سیل انبوهی از کتاب های عکس که از میان مولفان شان می توان به این نام ها اشاره کرد: روبر دوانو، آندره موروا و ایزیس، کارتیه- برسون بر یک جریان دیگر از عکاسی شهری که جین لیوینگستون آن را مکتب نیویورک می خواند نیز تاثیر گذاشت.
لیوینگستون این مکتب را بین سال های 1936 تا 1963 جای می دهد. در آن سال ها، عکاسانی مثل سید گروسمن(شیم)، الکسی برودوویچ، لیزت مدل، رابرت فرانک، ویلیام کلین، ویجی، دیان آربس و ریچارد آودون به عکاسی از زندگی محله های مختلف در هارلم و لاور ایست ساید مشغول بودند. این عکاسان آمد و رفت مردم در پیاده روهای شهر که به رقصی خودبه خودی می مانست، ازدحام جمعیت در سواحل کانی آیلند، برق چراغ های خیابان ها، و درخشش میدان تایمز را به تصویر کشیدند. ویژگی این آثار نوعی سبک عکاسانه ی خاص بود که تاثیر برخی قراردادهای ژورنالیسم مستند در آن دیده می شد؛ قراردادهایی مثل استفاده از دوربین های کوچک، عکاسی در نور محیط و نمایش نوعی حس ناپایداری و سادگی در عکس ها. در تمام این عکس ها، به نوعی، ارزش های انسانی هم به چشم می خورد. موضوع این تصاویر، بیش از این که فضای شهر باشد، زندگی شهری و مردم در محیط روزمره کار و زندگی شان بود. بیشتر این عکاسان به عکاسی لحظه ای خیابانی با دوربین 35 م.م. انس گرفته بودند. هرکدام از عکس های ایشان را می توان به عنوان محصول یک برخورد منحصر به فرد در نظر گرفت. این عکاسان که سعی شان به تصویر کشیدن جریان پر تب و تاب و ناآرام زندگی درکلان شهر بود، کاملا هم نوا و هم سو با فرهنگی بودند که عناصر تعیین کننده اش اگزیستانسیالیسم، نقاشی کنشی، موسیقی جاز، فیلم نوآر، سینمای نئو رئالیست، و موج نوی سینمای فرانسه بود. اگرچه کارتیه- برسون دین بزرگی به گردن این جریان داشت، در آثار عکاسان این مکتب، خطوط نرم و زیبای ترکیب بندی های سنجیده ی عکس های او جای اش را به یک نوع استفاده ی تقریبا اکپرسیونیستی از جنب و جوش و پویایی، ترکیب بندی های نامتقارن، زوایای مورب، اعوجاج و عناصر پرت و پراکنده می داد. یک نمونه از این آثار، عکس های لیزت مدل است که در کارش از این ساختارهای بصری برای اشاره به شتاب و فشار زندگی شهری استفاده می کند. در بعضی از عکس های او دوربین تا سطح پیاده رو پایین می رود، انگار که عکس از زاویه دید شخصی گرفته شده که در خیابان زیردست و پاافتاده است.
در مقایسه با تصویر زندگی شهری در پاریس، عکاسی خیابانی مکتب نیویورک در همان سال ها، معمولا زمخت تر و کلان شهری تر به نظر می رسد. در آثار ویجی، فرانک و مخصوصا کلین خیابان ها دیگر جای تعاملات دوستانه نیست و بیشتر نوعی خشونت و از خود بیگانگی شهری را به ذهن متبادر می کند. این زمختی و خشونت و نیز این عناصر بصری اکپرسیونیستی در مکتب نیویورک را، بعدها در دهه ی شصت، گری وینوگراند و دایان آربس با استادی تمام در آثار خود به کار گرفتند. تمام کار وینوگراند مبتنی بر پیکره بندی غیرمنتظره ی چهره ها، حالت ها و محیط پیرامون سوژه ها است.
آشکاری پدیده ی دوانو
روبر دوانو عکاسی را در بخش تبلیغات یک کارخانه داروسازی فرا گرفت. او ابتدا به عنوان یک طراح (حروف نگار) در بخش تبلیغات مشغول به کار شد و در آنجا فرصت یافت تا شغلش را تغییر دهد و به عنوان دستیار دوربین در استدیو فعالیت کرد و پس از مدتی کار خود را در سمت عکاس ادامه داد وعکاسی از جزییات اشیاء را در سال 1930 آغاز کرد. او برای آژانس عکس Rapho چندین ماه کار کرد و به سراسر فرانسه برای گرفتن گزارش تصویری سفر کرد و آنجا مکانی بود که اولین عکس های حرفه ای خیابانی اش را گرفت، تا اینکه برای خدمت سربازی فراخوانده شد.
وی تا پایان جنگ در سازمان مقاومت به عنوان سرباز و عکاس فعالیت کرد و از مهارت حکاکی در جعل پاسپورت و اوراق هویت بهره برد و همزمان کارت پستال هایی را تهیه کرد تا درآمدی کسب کند و از حرفه ها و آزادی خواهان فرانسه عکاسی کرد.
روبر بعد از خدمت سربازی به عنوان عکاس تبلیغات و صنایع در کارخانه اتومبیل رنو در سال 1934 مشغول به کار شد. بعدها او اقرار کرد این دوره نقطه آغاز عکاسی و پایان جوانی اش بود اما پنج سال بعد به دلیل تأخیرهای پی در پی اخراج شد و برای گذران زندگی به عکاسی کارت پستال و تبلیغات به صورت مستقل روی آورد، در آن زمان فرانسه بزرگترین صنعت کارت پستال را در اروپا داشت و از کارت پستال ها مثل کارت تبریک و سوغات سفر استفاده می کردند.
بعد از جنگ به زودی کار مستقل برای مجله life و دیگر مجلات بین المللی ممتاز را دوباره آغاز کرد و برای مدت کوتاهی به آژانس عکس Alliance پیوست سپس تا سال 1946 در آژانس عکس Rapho کار کرد. برخلاف میل باطنی اش، دوانو عکاسی از مد و طبقه اشراف را برای مجله Paris Vogue به مدت چهار سال به عهده گرفت، وی از هنرمندان فرانسوی بسیاری از جمله: پیکاسو، براک، لگر، کوکتو، جیاکومتی عکاسی کرده است.
دوانو مفتخر به کسب جایزه کداک و نیپس شد و به عنوان کارشناس برای نمایشگاه کانادا فعالیت کرد. گروه XV در سال 1946 در پاریس برای ارتقاء هنر عکاسی تأسیس شد و توجه همگان را برای حفظ میراث عکاسی فرانسه جلب کرد. دوانو در سال 1950 به این گروه پیوست و با ویلی رونیس، رنه جاکوس، پی یر جان همراه شد.
دوانو برای تصاویر متفاوت، سرزنده و متواضعانه از ترکیب های مفرح، آمیختگی طبقات اجتماعی، عجایب در کافه ها و خیابان های پاریس عصر خود به شهرت رسید و کارش تحت تأثیر آندره کرتس، اوژن آتژه و هنری کارتیه برسون بود و بیش از بیست کتاب، نگرش سحر شده او را از زندگی و ضعفهای اخلاقی انسانی به عنوان مجموعه ای از لحظات صلح و ستیز به تصویر می کشد.
او فریفته موضوعاتش بود؛ عکسهایش هرگز موضوعات را مسخره نکرد؛ به این دلیل او از عکاسی از زنانی که سرهایشان را برای مجازات ارتباط با آلمانها تراشیده بودند، امتناع کرد. او در این باره گفت: "من از زندگی این گونه که هست؛ عکاسی نمی کنم، اما از زندگی آنطور که دوست دارم عکاسی می کنم."آثار دوانو جایگاه و اهمیت متفاوتی به فرهنگ کودکان خیابان بخشید؛ او بارها و بارها به موضوع کودکان در حال بازی در شهر روی آورد که از جانب والدین آزاد بودند؛ موضوع کودکان همیشه برایش از اهمیت ویژه ای برخوردار بود.
رودر رو با رویدادهای زندگی بشر
بروس برنارد اینگونه او را توصیف می کند: دوانو شیفته زادگاه خود بود؛ مردم خیابان های پاریس، میخانه های عجیب ...در حقیقت " زندگی بشر" یا ترجیحا" " زندگی پاریسی ها" .
او یک شخص عادی در تجمعات و فعالیت های زادگاهش بود، چه در هنگامیکه جمعی از کودکان فرانسوی سنگفرش خیابان را تخریب می کنند تا در برابر هجوم ناگزیر آلمانها مانعی بسازند یا یک عروسی ساده همراه عروس و دامادی که به سمت رستوران ساده ای می رفتند تا جشن عروسی را برگزار کنند.
"بوسه در کنار هتل دوویل" عکسی که مانند همه آثار عکاسانه ی سال هایی که پدیده ی لایکا این امکان را داد تا به دور از ابزار دست و پاگیر عکاسان با خیالی آسوده در کنار رویدادهای اجتماعی و روزمره به ثبت تاریخ بپردازند و سبکی در عکاسی را ارایه کنند که شاید امروز اگرچه کمتر مورد توجه است اما در آن دوره فتوژورنالیسم را با پدیده ای به نام "عکاسی اسنپ شات" آشنا کند.
ویژگی دیگر عکاسی فوری یا اسنپ شات در نخستین روزهایی که هنوز لنز های با فاصله کانونی متغیر را عکاسان تجربه نمی کردند این بود که عکاس با نزدیک شدن به سوژه پیوندی رودر رو با رویدادها می یافت که مورد نظر "رابرت کاپا"، عکاس اسطوره ای اسپانیایی هم بود. این عکاس جنگ همه آنچه را که نیاز عکاسی مستندنگار است در این جمله خلاصه کرد: « اگر عکسهايت به قدر کافي خوب نيستند، بدان که خودت به قدر کافي نزديک نشده اي».
در این آفرینش عکاسانه و هنرمندانه روبر دوانو با ترسیم فضایی از زندگی های روزمره در اروپای روزگار پس از جنگ تابلویی ماندگار از رویدادهای اجتماعی آفریده که مانند تابلو گرونیکا پیکاسو هماوردی می کند با آنچه یک اثر هنری نیاز دارد.



محمدحسین نیکوپور: کافی است با نگاهی به نمایشگاه های کتابی که هرسال در گوشه گوشه ی جهان برگزار می شود به این موضوع دست پیدا کرد که آنچه امروز در ایران با عنوان نمایشگاه های کتاب برپا می شود تنها هدر دادن فرصت ها و داشته هاست.
یازده دوره است که نمایشگاه کتاب استان فارس برگزار می شود که کمتر کتابخوانی در این استان یافت می شود که دست کم یکبار به آن سر نزده باشد.
این نمایشگاه که از دوره ی هشتم عنوان بین المللی به خود دیده هنوز در سطح ملی از قرار گرفتن در میان نمایشگاه هایی که سازوکار پیوسته ای دارند فرسنگها دور است چه آنکه بشود آنرا بین المللی دانست.
همین بس که این نمایشگاه پس از آنکه سال ها در کنار اداره ی پست مرکزی فارس و پیشتر در پارک آزادی یا پشت اداره ی ارشاد جا می گرفت هنوز هم با اینکه در شهرک گلستان برگزار می شود پاسخگوی همه ی آنچه جامعه ی کتابخوان استان که بر اساس آمار هم از جمعیت زیادی برخوردار نیست انتظار می رود نیست و تا رسیدن به نقطه ی نسبتا مطلوب هم فاصله ی بسیاری دارد.
نمایشگاه کتاب فرانکفورت (به آلمانی: Frankfurter Buchmesse) از لحاظ تعداد ناشران و بازدیدکنندگان بزرگترین نمایشگاه کتاب دنیا محسوب میشود. از بارزترین نمونه های نمایشگاه بین المللی کتاب در جهان است که اتفاقا مدیران بخش کتاب کشور برای یکبار هم که شده با گروهی از همراهان به آن پانهاده اند تا شاید از قافله ی فرهنگی هم که شده پس نیفتند.
کافی است دست اندرکاران نمایشگاه های کتاب در ایران برای آشنایی با آنچه یک نمایشگاه کتاب را زبانزد جهانیان می کند نگاهی به پیشینه ی این رویداد بین المللی بیندازند تا شاید دست کم بازنگری در دادن عناوین بین المللی به نمایشگاه های بومی و محدود کنند.
این نمایشگاه ۵ روزه، در اواسط اکتبر هر سال در نمایشگاه تجارت فرانکفورت در آلمان برگزار میشود. ۳ روز اول آن به بازدیدکنندگان تجاری (متخصصان صنعت چاپ و نشر) اختصاص دارد و ۲ روز آخر آن به روی بازدیدکنندگان عام گشوده میشود. همه ساله نویسندگان، نمایندگان عرصهٔ نشر و شرکتهای چندرسانهای از سراسر جهان به منظور مذاکره و تعامل جهت دست یافتن به حقوق نشر و مجوز انتشار بینالمللی آثارشان، عرضه و تبلیغ آثار و یافتن بازارهای جهانی، آشنایی با ناشران و عقد قراردادهای تازه در نمایشگاه کتاب فرانکفورت حضور مییابند. همچنین هر ساله در این نمایشگاه، یک کشور به عنوان مهمان ویژه شرکت میکند و میتواند بخشهای گوناگون ادبیات خودرا با بهرهگیری از فضای نشر خاص معرفی میکند.
در طول مدت برگزاری، نزدیک ۷٬۰۰۰ ناشر از ۱۰۰ کشور در این نمایشگاه شرکت میکنند و حدوداً ۲۸۶٬۰۰۰ نفر از این نمایشگاه بازدید میکنند. نمایشگاه فرانفورت که از سال ۱۹۴۹ برگزار میشود به دلیل میزان بالای تبادلات و معاملات (تجارت نشر) یکی از مهمترین نمایشگاههای کتاب است.

"نیچه و درام پست مدرن" کتابی برای شناخت تئاتر پست مدرن
محمدحسین نیکوپور: "نیچه و درام پست مدرن" کتابی است تالیفی که یوسف آفرینی، دکترای ادبیات نمایشی در پنج فصل به صورت پژوهشی درباره ی پیوندهای درام جدید با «فردریش ویلهلم نیچه»، فیلسوف، شاعر، آهنگساز و فیلولوژیست کلاسیک بزرگ آلمانی ارایه داشته است. این کتاب که از سوی انتشارات "آوای دانش گستر" چاپ و منتشر شده پژوهشی دانشگاهی است که در آن آفرینی برای شناخت تئاتر پست مدرن دست به تفصیل از وضعیت پست مدرن هم اشاره داشته است.
این نویسنده و استاد دانشگاه های ایران در گفت و گو با خبرنگار همشهری در شیراز، گفت: زندگي معنا باخته و ماشيني انسان، درتئاتر بازتاب مي يابد و ترس و اضطراب از تنهايي و بي سرانجامي در کنه همه صور تئاتري دريافت مي شود. ديالوگ (نه به صورت هگلي (برآيند تضاد دو انديشه در قالب انديشه سوم) و نه به صورت مارکسي (تضاد دو انديشه ، شکست يکي وپيروزي ديگري وجود ندارد. ديالوگ ترک مي شود. هيچ کس به انديشه اي باور ندارد که بر سر آن چالش کند. چون باوري نيست، نه امري اثبات مي شود و نه رد. پس حرکت در درام نو معني نمي دهد. اگر در درام کلاسيک و مدرن، تضاد دو انديشه ، حرکت درام را شکل مي دهد، دردرام ابزورد، شخصيت ها با فرو ريختن تمام انديشه ها روبه رو هستند.
یوسف آفرینی، باور دارد: شخصيت درام جديد، مسافري است که سه هزارسال راه پيموده است. از اسطوره گرايي به جهانشناسي، از آن به فلسفه ، از فلسفه به خدامحوري، از خدامحوري به مدرنيته واز مدرنيته به پست مدرنيته.
او درباره ی آنچه در کتاب "نیچه و درام پست مدرن"، ارایه می شود، عنوان داشت: نیچه انسانی را معرفی می کند که خدايش را کشته است، اخلاقيات را به چيزي نمي گيرد، به همه دستاورد هاي مدرنيته به ديده ترديد مي نگرد، خرد را ديگر باور ندارد، انسان ها سخنش را در نمي يابند و حقيقت برايش سپاهي از استعاره هاي فرسوده است این انسان، بي ارتباط با شخصيت درام جديد نيست.

یوسف آفرینی متولد سال 1359 در شهر فرهنگ و ادب شیراز است. از اواخر دهه هفتاد فعالیت هنری خود را در حوزه هنری آغاز کرد و سال بعد از انجمن سینمای جوان شیراز دیپلم فیلم سازی گرفت . با کارگردانی وتولید 4 فیلم کوتاه کارنامه ای قابل قبول از خود در این زمینه به جای گذاشت. از جمله فیلم (کی؟) ساخته شده در سال1382 که عمیقاً مورد تحسین منتقدین قرار گرفت . از سال 1380تا 1384 که مدرک کارشناسی بازیگری تئاتر را دریافت کرد فعالیت خود را معطوف تئاتر نمود که مجموعه ای از بازی در تئاتر ، داستان نویسی ، نمایشنامه نویسی ، کارگردانی و چاپ تعدادی مقاله در حوزه تئاتر و ادبیات را در نشریات داخلی در بر می گیرد. فعالیت آفرینی از سال 1383 تا 1386 به تدریس دروس عمومی هنر و همچنین تاریخ هنر در آموزشگاهای هنری اختصاص یافت و از سال1386 تا 1388 مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی شد. از سپتامر 2010 دوره دکترای ادبیات نمایشی را در آکادمی علوم ارمنستان آغاز کرد و همزمان در دانشگاه اروپایی ارمنستان به تدریس پرداخت . در این مدت سه مقاله ISI در مجله های امریکا به چاپ رساند و در هشت همایش ادبی در کشور ارمنستان به سخنرانی پرداخت. در سال 2011 در ترجمه و چاپ مثنوی معنوی مولانا به زبان ارمنی در کشور ارمنستان که زیر نظررایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت آفرینی به عنوان کارشناس ادبی فعالیت نمود .در همین سال در اولین همایش علمی هنری دانشجویان خارج از کشور در ارمنستان به داوری و ارائه سه مقاله پرداخت. همچنین در مجلات ارمنی مورد تایید وزارت علوم ارمنستان در این کشور پنج مقاله به چاپ رساند. ارائه کتابی تحت عنوان ) روابط فرهنگی بین جمهوری اسلامی ایران وجمهوری ارمنستان از استقلال تا کنون ( به سفارش رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سال 1391آخرین فعالیت آقای آفرینی در کشور ارمنستان است. به پاس این خدمات که دکتر آفرینی در زمینه معرفی و توسعه ادبیات فارسی در کشور ارمنستان ارائه کرده تاکنون بیش از ده لوح تقدیر از سفارت جمهوری اسلامی ایران در ارمنستان دریافت نموده است.
نخستین چاپ "نیچه و درام پست مدرن" از سوی انتشارات آوای دانش گستر با200 صفحه در سال جاری منتشر شده و در قفسه کتابفروشی ها قرار گرفته است.
لینک مقالات منتشر شده ی یوسف آفرینی در ISI:
Postmodern Condition: Origin of Absurd Drama
The Non-hero of Postmodern Drama (i.e. absurd)