تهیه کننده«لو» و «a+B3» خبر داد؛ احتمال اجرای دو نمايش ايتاليايي در شیراز

(عکس: رضا موسوی، ایران تئاتر، اجرای ایرانشهر)

محمدحسین نیکوپور: تهيه‌كننده دو نمايش ايتاليايي «لو» و «a+B3»  از احتمال اجراي اين دو نمايش در شيراز خبر داد.

محمد قدس درباره احتمال ادامه اجراي اين نمايش‌ها در ايران گفت: ممكن است دو اجرا در شيراز داشته باشيم. درخواست اجرا در شيراز را به آقاي اميرحسين حريري نماينده خانه هنرمندان كه مجري طرح نمايش‌هاي ماست ارائه كرده‌ام و اين درخواست از طريق وی به شيراز ارائه شده است. اگر هماهنگي‌هاي لازم انجام شود ممكن است چهارشنبه و پنجشنبه اين هفته دو اجرا در شيراز داشته باشيم.

محمد قدس درباره تجربه‌اش در زمينه تهيه‌كنندگي نمايش گروه‌هاي خارجي توضيح داد: به خاطر علاقه‌ام دوست دارم اين تجربه را ادامه دهم. اما چون دو نمايش ايتاليا اولين تجربه‌ام بود آموخته‌هاي بسياري برايم به همراه داشت كه در تجربه‌هاي بعدي حتما از آن‌ها استفاده مي‌كنم.

او كه بيشتر به عنوان مدير توليد تئاتر با گروه‌هاي مختلف نمايشي همكاري داشته است، با اشاره به شرايط اقتصادي اضافه كرد: در مدتي كه براي اجراي اين نمايش‌ها رايزني و برنامه‌ريزي مي‌كرديم يورو دو برابر شد و همين باعث افزايش دوبرابري دستمزد اعضاي اين گروه شد كه مشكلات بسياري به همراه داشت و اگر كمك‌هاي خانه هنرمندان ايران نبود شايد اين تجربه به اين شكل امكان‌پذير نمي‌شد.

به احتمال زیاد این نمایش ها در شیراز به روی صحنه می رود

رئیس انجمن هنرهای نمایشی فارس در گفت و گو با خبرنگار همشهری در شیراز درباره ی قوت گرفتن این احتمال، گفت: به احتمال زیاد این نمایش ها در شیراز به روی صحنه می رود گرچه به علت همپوشانی با جشنواره ی استانی تئاتر فارس ممکن است سالن های ابوریحان، استاد هودی و تالار حافظ برای این اجراها فراهم نشود، اما هم اکنون سالن شهید دستغیب مرکز اسناد ملی فارس در حال بررسی است تا چنانچه مناسب اجرا بود برای این نمایش ها آماده شود.

حسین قهرمانی، تاکید کرد: کارهای اخذ مجوز از مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد و رضایت اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس هم برای اجرای بی دردسر این نمایش ها صورت گرفته است تا نمایش های «لو» و «a+B3»در دوشب به روی صحنه تئاتر شیراز برود

نمایش LEV از زبان نویسنده

مرد چشمش را باز کرد. به دوروبر نگاه کرد. آنجا نور کمی بود، نمی توانست بفهمد کجاست. به جایی برخورد کرد. قدم هایش را شمرد. به دیواری رسید، هر صدایی را جستجو می کرد. گوشش را روی دیوار گذاشت. چراغ ها ترکیدند. دیوار به توده ای از گل تبدیل شد و مرد خودش را روی زمین انداخت. در میان فریاد همراهان و صدای خش خش گلوله تفنگ.او بار دیگر شروع کرد به بخاطر آوردن.
جهان اطرافش شبیه حصاری از اشکال غیر قابل فهم بود. قوانینی که واقعیت را کنترل می کرد ناشناخته بود. مکان و زمان دیگر طبق الگوهای پیش بینی شده جریان نداشتند. خاطرات به یکباره می آمدند و به یکباره ناپدید می شدند.
تنها؛ او مجبور بود بجنگد؛ قطعات را کنار هم بگذارد.
لو از سکوت شروع کرد، اما آن پر از داستان ها بود. آن شبیه گم کردن بود، اما یک جنگ بود. یک جستجوی دوباره یک ماجراجویی: یک سفر برای بازگشت به خانه.
این نمایشنامه بر اساس نگاه خیره ی لو زاست اسکای، بیمار الکساندر لرجا، روانپزشک مشهور روسی می باشد

موتو ایمگو در ابتدا بصورت یک پروژه تحقیقاتی در سال 2006 در کشور ایتالیا-رم توسط کلودیا سوراچه (کارگردان و طراح نور ) و ریکاردوفازی (نویسنده و طراح صدا) پایه گذاری شد
در تمام این سالها ، گروه موتوایمگو ، نمایشها و اجراهائی را تولید کرده اند که تحققیق در مورد روابط بین انسانها ، مکان و زمان نقش اصلی را بازی می کند.
نمایشهای (a+b)^3 تولید2007 ، نمایش لِو (2008) ، نمایش Madeleine تولید 2009 ، خشم سرخ (2010) و تبعید(2011) توسط معتبرترین و بزرگترین فستیوالهای ملی و بین المللی میزبانی شده است 

نمایش (a+b)^3 از دید نویسنده

دوعاشق ، دو پیکر که همیشه آماده برای بیرون رفتن در شب هستند ،لباسهای زیبا بر تن می کنند با موهای کوتاه شده زیبا و گردنبندی مرواریدی و کفشهای براق و پولیش شده. آنها دیوانه وار حرکت می کنند و در جلوی آئینه ای که اسم آنها به صورت سایه ای باریک به آن حک شده است می ایستد – جنگ شروع می شود.

نمایش‌های «لو» و 3(A+B) با گروه «موتوایماگو» به کارگردانی «سوراچه» در بیست‌ونهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر جایزه نخست کارگردانی را کسب کرده است.

خشكسالي و دروغ؛ باران بهانه بود!

نمايشم كه اجازه اجرا در شيراز ندارد درباره دروغ نگفتن است؛ خشكسالي و دروغ. و حالا براي روي صحنه نرفتن آن در روز روشن دروغ مي‌گويند.

سياست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مبني بر صدور منطقه‌به‌منطقه مجوزها از دو منظر مورد توجه است؛ نكته نخست اينكه به اين ترتيب با در نظر گرفتن نوعي نگاه فدرالي حقي براي هر منطقه قائل شده و شهرستان‌ها و استان‌ها مي‌توانند درباره اجراي نمايشي در منطقه خود به تنهايي تصميم‌گيري كنند. مساله دوم قابل تامل است؛ همواره شاهد بوده‌ايم كه اگر پاسخ به اجراي نمايشي مثبت باشد، مناطق از اين حق برخوردار هستند كه درباره روي صحنه رفتن نمايش خود تصميم بگيرند و پاسخ مثبت يا منفي دهند، اما در شكل ديگر كه منفي بودن پاسخ به اجراي نمايش در پايتخت است، هيچ استان و شهرستاني حتي با فضايي متفاوت نسبت به تهران نمي‌توانند مجوز نمايش به اجرايي بدهند.

و حالا شرايطي كه براي ما به وجود آمده برداشت تازه‌يي است؛ اينكه مسوولان ارشاد استان فارس توان خود براي صدور مجوز اجراي يك نمايش را كتمان مي‌كنند. موضوع زماني جالب‌تر مي‌شود كه خود آنان چندي قبل براي اجراي نمايش «خشكسالي و دروغ» مجوز صادر كردند. البته اين مجوز در دوره‌يي صادر شده كه مدير قبلي در ارشاد استان فارس مشغول به كار بود؛ گويا در فاصله يك ماهه از صدور مجوز اين مدير جاي خود را به فرد ديگري داده و حالا اين مدير جديد بهانه‌هايي بسيار دارد تا نمايش روي صحنه نرود؛ اول اينكه مي‌گويند ارشاد تهران با اجراي نمايش مشكل دارد و با پرسش‌هاي ديگر پاسخ‌هاي ديگري شنيده مي‌شود. تفاوت در نوع مديريت از اينجا مشهود است كه كارنامه مدير قبلي سرشار از انبوه تئاترهايي است كه به استان فارس آمده و اجرا شده و مدير فعلي گويا مايل است براي اجراي نمايش‌ها دستور ممنوعيت صادر كند. غلبه اين نوع نگاه سليقه‌يي سبب مي‌شود سنگ روي سنگ بند نشود و قوانين نمي‌تواند جلوي اين نگاه را بگيرد؛ حتي مدير جديد با ما كه از تهران به فارس براي اجراي نمايش رفتيم ديداري نكرد. آنقدر همه‌چيز بي‌قاعده و قانون پيش مي‌رود كه حتي تاكنون متني مكتوب مبني بر اجرا نشدن اين نمايش به دست ما نرسيده است، زيرا عملا نمي‌توانند به يك جمع‌بندي براي عنوان كردن دليل ممنوعيت اجراي نمايش برسند. در اين مدت براي ما روشن نشد مساله از تهران است يا خود مسوولان ارشاد فارس به اين نتيجه رسيده‌اند؛ گاه صحبت از اين موضوع مطرح مي‌شود كه نبايد فلان بازيگر در اين نمايش روي صحنه برود و زماني هم براي اجرا در محل حاضر مي‌شويم و با متني پشت شيشه روبه‌رو مي‌شويم كه نوشته‌اند به علت نيامدن بازيگران اجراي نمايش لغو شده است!

لغو اجراي اين نمايش در شرايطي كه بليت‌هاي آن از سه روز قبل به فروش رفته بود از يك سو و از سوي ديگر بيان اين دليل نادرست و غيرواقعي كه به خاطر نيامدن بازيگران نمايش اجرا نشده، همگي موجب بي‌اعتماد شدن مردم استان فارس به مديران خود مي‌شود. تنها راهكار جبران اين اشتباه و جلب اعتماد مردم اين است كه نمايش در اين استان روي صحنه برود.

*یادداشتی از محمد یعقوبی به خاطر لغو نمایش "خشکسالی و دروغ" در روزنامه اعتماد سه شنبه 28شهریور1391

بازیگران و مردم پشت در بسته تالار حافظ؛ نمایش «خشکسالی و دروغ» در شیراز لغو شد


پیمان معادی، آیدا کیخایی، علی سرابی و باران کوثری پشت در بسته تالار حافظ شیراز (عکس: خبر آن لاین)


اجرای نمایش «خشکسالی و دروغ» به نویسندگی و کارگردانی محمد یعقوبی در شیراز لغو شد.

این نمایش که پیش از این دو بار در تهران اجرا شده و لوح فشرده آن نیز به شبکه نمایش خانگی راه یافته است، قرار بود از 23 تا 28 شهریور در تالار حافظ شیراز روی صحنه برود که چنین نشد.

عصر پنج شنبه 23 شهریور، در حالی که تماشاگران این نمایش با بلیت‌های در دست به تالار حافظ مراجعه کردند، با در بسته‌ای روبرو شدند که روی آن کاغذی چسبانده شده بود که خبر از لغو اجرای «خشکسالی و دروغ» به دلیل نیامدن بازیگرانش از تهران می‌داد.

این اعلامیه در حالی روی شیشه چسبانده شده بود که بازیگران نمایش «خشکسالی و دروغ» ساعتی پیش از شروع اجرا، مقابل در ورودی تالار حافظ حاضر شده بودند.

 در پیوند با این رویداد، محمد یعقوبی با اشاره به اینکه مجوز کتبی اجرای این نمایش از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شده بود، گفت: بعد از ظهر پنج شنبه بعد از ساعت‌ها مذاکره و بحث و با وجود پا در میانی فرمانداری شیراز، مسوولان ارشاد استان فارس بدون آنکه مجوز قبلی خود را به صورت کتبی لغو کنند، به ما اعلام کردند که نمی‌توانیم روی صحنه برویم.

کارگردان نمایش «خشکسالی و دروغ» ادامه داد: اینکه تنها ساعتی پیش از اجرا این اتفاق بیفتد و برخلاف نظر دیگر مسوولان شهر، اداره ارشاد مجوز کتبی خودش را هم نادیده بگیرد و اجرای ما را لغو کند، رخدادی بسیار عجیب است.

وی با تاکید بر اینکه مسوولان ارشاد استان فارس هیچ دلیل صریح و قابل قبولی را برای این تصمیمشان اعلام نکردند، افزود: اول به ما گفتند مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد مخالف این اجراست که آقای قادر آشنا مدیر اداره کل هنرهای نمایشی کشور در تماس تلفنی من این ادعا را رد کرد. بعدش آنان دلیل‌های دیگری را تراشیدند که یکی از دیگری عجیب و پیش پا افتاده‌تر بود.

این نمایشنامه نویس و کارگردان در ادامه توضیح داد: «مجوز اجرای نمایش در شهرستان‌ها را ادارات ارشاد‌‌ همان محل صادر می‌کنند و ربطی به تهران ندارد. ما هم اجازه کتبی این کار را از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس گرفته بودیم و دیگر ارگان‌ها و نهادهای مسوول استان نیز آن را تایید کرده بودند.

یعقوبی با اشاره به اینکه حدس می‌زند تغییرات مدیریتی در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس، باعث رخ دادن این اتفاق نادر شده است، گفت: مدیر پیشین این اداره کل که چند هفته‌ای است عوض شده، در مدت مسوولیت خود، زمینه هنرنمایی گروه‌های موسیقی و نمایشی زیادی را در شیراز فراهم کرده بود که فکر می‌کنم جانشین او نیز بهتر است‌‌ همان رویه را دنبال کند.

کارگردان نمایش «خشکسالی و دروغ» تاکید کرد: اجرای این نمایش در شیراز یک تهیه کننده خصوصی داشت که امیدواریم با پیگیری‌ها او و با توجه به نظر مثبت دیگر ارگان‌ها و نهادهای استان فارس، اداره کل ارشاد نیز مجوز کتبی خود را محترم بشمارد و راه را برای اجرای ما هموار سازد.

 

گفت و گو با نیما تقوی؛  وقت مردم را نباید تلف کرد



(عکس: صفحه ی اجتماعی نیما تقوی)

محمدحسین نیکوپور: نیما تقوی سالها دست بکار انتشارات بوده. این روزنامه نگار پیشین و نویسنده ی فعال فضای مجازی اینک که دیگر کار نشر را کنار گذاشته به موازات کار کنوی اش هنوز در فضای فرهنگی سیر می کند و این روزها دغدغه اش  در کنار بازنویسی مجموعه داستان هایش ساخت دو فیلم مستند با موضوع کار در روزنامه های محلی و نقاشی های سهراب سپهری هم است.

 

*چرا با اینکه وبلاگ نویسی می کردی دست به راه اندازی سایت پیرسوک زدی؟

 لزوم داشتن یک تارنما مخصوص هنرمندان شیراز که در آن بتوانند آثارشان را ارائه بدهند همیشه وجود داشته. به کمک چند نفر از دوستان از جمله پیمان کشاورز و مهدی جعفری در سال 1379 سایت کلید را راه اندازی کردیم، که به دلیل هزینه بالای راه اندازی و نگهداری سایت در آن زمان نتوانستیم بدون پشتیبان ادامه بدهیم تا اینکه پس از 10 سال پیرسوک آمد. راه اندازی پیرسوک تا حد توان بر اساس  تولید مطالب اختصاصی به همت و  همکاری نویسندگان آن بوده است نه ارائه ی کشکولی از دیگر رسانه ها.  البته آنقدر دگم نیستیم که از قافله همراهی رسانه ای جا بمانیم و درها را ببندیم. در مورد اخبار هم به علت منابع محدود نیازمند همراهی دیگر همکاران و رسانه ها هستیم.

* مجموعه داستانی می نویسی که سال هاست تمام نشده، چرا؟

من از سال 1376 شعر را شروع کردم، اما از سال 78 بطور جدی به داستان نویسی پرداختم که 12،10 تا داستان برگزیده این چند سال است. این که چرا هنوز این داستان ها هنوز برای چاپ آماده نشده چند دلیل داشت. ما نمی توانیم در زمینه هنر در ایران به خصوص داستان و شعر حرفه ای باشیم. حرفه ای بودن در داستان و شعر تنها به معنای کسب معاش از نوشتن نیست که البته آن را هم نداریم، بلکه به معنای محاط بودن در امر شاعری و نویسندگی ست. ما به دلیل بسیاری دغدغه های بی ارزش از جمله موانع ارائه ی اثر یا همان معاش با مشکل رو به روییم. به همین دلیل است که می گویم نویسندگانی که محاط در هنرشان هستند بی شک ایثارگرند. و عکس برخی تبلیغات واهی اکثر این افراد آشیانی بر درخت کاج هم ندارند چه رسد به برج عاج. با وجود این مصایب این دوره فطرت برای همه  ما وجود دارد چون من اگر می خواهم نویسنده باشم باید اول هر کار دیگری بکنم تا اینکه بعدش بتوانم بنویسم. البته دلایل دیگری هم هست از جمله جای خالی مخاطب که باعث می شود نویسنده بگوید: که چی؟

در هر صورت این مجموعه هرچند دچار وقفه شده، اما بازنویسی آن در حال انجام است و امیدوارم با وسواسی که به خرج داده ام به زودی آماده ی نشر بشود و تنها آفتی برای درختان جنگل که کاغذ شده اند نباشد.

*مدتهاست که شنیده می شود در صدد ساخت مستند هستی؛ از نویسندگی مگر خیری ندیدی که به فیلمسازی روی آوردی؟

سینما پر مخاطب است. و تنها از راه کلمه نیست که پیام را انتقال می دهد.امروز حرف اول را در میان مخاطبان تصویر و ویدیو می زند. مخاطب امروز ترجیح می دهد که از زبان رویا یعنی تصویر بهره ببرد تا بخواهد کلمه را به تصویر ترجمه کند. به ویژه اینکه در ایران مردم عادت به مطالعه ندارند و روز به روز مخاطب ادبیات کمتر می شود باید دید چه چیزی بیشتر حاسیت ها را بر می انگیزد و دست به استفاده از آن زد.

*به هرحال ادبیات هم به شیوه ی چاپ کتاب باید زنده بماند، پیشنهادت برای عادت به مطالعه یافتن مردم چیست؟

تا زمانی که مردم احساس نیاز نکنند این ارتباط با کتاب ایجاد نمی شود. این فاجعه است که بهترین نویسندگان ما تیراژ کتاب هایشان به بیش از 3000 نسخه هم نمی رسد درحالیکه بغل گوشمان در کشور ترکیه، آثار اورهان پاموک تیراژی چند میلیونی دارد. این حساسیت ها را باید به مردم گوشزد کرد. در ضمن این که مسئولان هم باید به سلیقه ی مخاطب احترام بگذارند و تنها سلایق خود را که بعضی وقت ها به واقع غیر کارشناسی آسیب رسان است را مد نظر قرار ندهند. وقتی ما اداره کتابی داریم که مجوز نشر برای کتاب ها صادر می کند و هیچ کتابی بدون اجازه حق انتشار ندارد، چرا باید یک موسسه با سابقه ی انتشاراتی که کتابی برای بررسی داده لغو مجوز شود. اگر مشخص بود ممیز کیست باز می شد سلیقه ی او را هم در نظر گرفت. اما وقتی ممیز نامرئی است و مرتب عوض می شود، چه باید کرد. نهادهای اجتماعی را نباید ویران کرد. این رفتار به فرهنگ ما لطمه می زند.

*در مورد کاری که در دست نوشتن یا به قولی بازنویسی داری بیشتر بگو.

مجموعه داستانی با موضوع های مختلفی حول و حوش مسایل شهری است، اما تلاش کرده ام از ادبیات آپارتمانی که این روزها رواج دارد دور باشد. فکر می کنم برای همین هم نوشتن آن طولانی شده است.

*کار برای سازمان های انتشاراتی راضی کننده بود؟

پس از سال 1385 در انتشارات نیم نگاه و چند انتشاراتی دیگر مدتی مسئول انتخاب و  چاپ کتاب شدم که همزمان بود با موجی از کسانی که خواستار چاپ کتاب هایشان بودند. در دهه 80 خورشیدی موج علاقه مندی به چاپ  در میان شعرا خیلی ملموس بود به حدی که سیل درخواست انتشار کتاب را کسی یارای مقابله نبود، اما پس از انتشار این آثار، موج افسردگی ناشی از عدم استقبال مخاطب در میان این عده که اغلب هم جوان بودند دیده می شد. در مورد مشکل پخش آثار نویسندگان ناشناس و ناشران شهرستانی هم که بماند.

*برگردیم به مستندهایی که دوست داری بسازی.

دوماه فرصت به خودم داده ام که این مستندها را به انجام برسانم. یکی از این مستندها در پیوند با روزنامه نگاری است و دیگری درباره ی نقاشی های سهراب سپهری. تحقیقات هردو کامل شده و برای مستندی که به روزنامه نگاری در روزنامه های محلی شیراز می پردازد راش هایی گرفته شده است که برای تکمیل نیازدارد با تعدادی از روزنامه نگاران فعال در این روزنامه ها گفت و گوهایی داشته باشم. در مورد مستند سهراب سپهری هم تحقیقات تقریبا تکمیل شده، اما درگیر عدم همکاری سازمان ها در این باره هستم. مسئله این است که ما بدانیم با میراث معنوی و فرهنگی خود چه کرده ایم.

*چرا تهیه کننده ای برای ساخت این مستندها نداری؟

ترجیح می دهم درگیر تهیه کننده ها نشوم چون اگر به دنبال تهیه کننده بودم کارم خیلی زودتر از اینها آماده می شد. تلاش می کنم خودم بصورت ارزان و جمع و جور کار را انجام دهم.

*ترجیح می دهید این مستندها را بصورت نمایش خانگی توزیع کنی یا به شکل دیگری؟

کارهای مستند مخاطب سوپرمارکتی ندارند. اگر مشکل پخش وجود نداشت که حال و روز مستندسازی ما این گونه نبود.

*مستندسازی را چگونه ارزیابی می کنی؟

به نظرم بزرگترین مشکلی که پیش روی مستند قرار دارد عدم تحقیق درباره ی موضوع است که موجب می شود فکری پشت این سینما نباشد. اعتقاد عمده دارم که وقت مردم را نباید تلف کرد. به نظرم کار باید از مسیر خود شخص مناسب فکر شده باشد. خود را خارج از حیطه کار قرار دهد و به عنوان منتقد کار را بررسی کند.

*نظر خاصی درباره ی تکثیر دیجیتالی نداری؟

به نظرم تولید یک اثر خوب دیجیتال خودبه خود موجب جذب مخاطب می شود. اگر اثر همه جوره خوب باشد تاثیرگذاری خود را حفظ می کند. نشر الکترونیک سرعت خیلی زیادی به مسایل داده است که موجب می شود حجم خیلی زیادی از آثار در فضای اینترنت و کامپیوترها انباشته شود.

*نگران این انباشتگی نیستی؟

حتی پشت این جریان که نشر الکترونیک و هنر دیجیتال امکان هنرورزی را به همه داده هم باید منتظر واکنش مخاطب فهیم باشیم. اگر این امکان برای همه بوجود آمده که دست به انتشار بزنند موجب نمی شود که آثار خوب زیر تلنبار آثار متوسط و میان مایه پنهان شده و هرگز دیده نشوند. خوبی این فضا این است که مواد خام بسیاری برای هنرمندان فراهم می کند.

*ترجیح می دهی در فضای مجازی کار کنی یا در رسانه های دیگر؟

کار در فضای سایبر ترجیح مادی و خواننده ی دایمی ندارد مگر اینکه مجموعه ای از اصول رعایت شود، درحالی که این اتفاق در کتاب وجود ندارد. باید در نظر گرفت نشر دیجیتال و الکترونیکی در وضعیت کنونی معنایی در ایران ندارد، ولی مجبوریم به این سمت برویم. نشر الکترونیک پس از رفع مشکل تکثیر جایگزین نشر کاغذی خواهد شد و از این گریزی نیست. من برعکس خیلی ها ترجیح می دهم تمام کتابخانه ام در کتابخوان الکترونیکم باشد تا در قفسه های کتاب. عطر کاغذ را دوست دارم اما بیشتر ترجیح می دهم توی جنگل راه بروم.

 

گزارش تحلیلی از "این تابستان فراموشت کردم"؛


(عکس ها: محمدحسین نیکوپور)

نمایشی معمولی تر از هر نمایشنامه دیگر

محمدحسین نیکوپور: تماشاخانه ی استاد هودی گرچه از سالن های تئاتر کوچک و تاحدودی فرسوده شیراز است، اما با قرار گرفتن انجمن هنرهای نمایشی استان فارس و اجراهای با نام و نشان به محلی برای خارج شدن هنر تئاتر از انزوا تبدیل خواهد شد.

با به روی صحنه رفتن نمایش "این تابستان فراموشت کردم" که از 6 تا 10 شهریورماه جاری توسط بهاره رهنما کارگردانی شده دوباره صف های تقریبا دراز و امیدوارکننده روبه روی تماشاخانه های تئاتر شیراز که تعدادش به بیش از سه سالن نمی رسد این بارقه قوت می گیرد که تئاتر برای مردم هنوز زنده است.

شب نخست اجرای این نمایش که نخستین تجربه ی کارگردانی بهاره رهنما در هنر تئاتر است حال و هوای تماشاخانه ی استاد هودی را دگرگون کرد و دست کم باعث شد تماشاگرانی که به خاطر چهره ی بیشتر تلویزیونی این بازیگر، دقایقی وقت خود را صرف دیدن نمایشی با حال و هوای اپیزودیک کنند.

نمایشی که اپیزود نخست آن بر اساس نمایشنامه ای از سجاد افشاریان و حمید پاک سرشت شکل گرفته و اپیزود دوم آن نوشته ی رهنما است.

"این تابستان فراموشت کردم" که پیشتر در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران با نام «اين تابستان فراموشت ميكنم» به روی صحنه رفته، حكايت دو عشق قديمي و از دست رفته است كه حالا رنگي از آنها مانده است. روايتي از دو زن در دو دوره تاريخي كه هركدام روايت خودشان را نسبت به عشق دارند. عشقهايي كه شايد حالا تنها يادشان مانده است.

رهنما كه بازيگر شناخته شده تلويزيون، سينما و حالا تئاتر است در نخستين تجربه كارگرداني از حضور خود و «نسيم ادبي» روي صحنه كمك گرفته است. "این تابستان فراموشت کردم" يك نمايش كاملا زنانه است.

از زمانی که خبر کارگردانی بهاره رهنما روی خبرگزاریها رفته، او خبرهای تازهای را در مورد آخرین نمایشش گفت. با وجودی که همیشه دوست داشته در نقش کارگردان نمایش ظاهر شود اما هیچوقت فکرش را نمیکرده که به این زودی این موقعیت برایش پیش بیاید. قصه کارگردانی او از مجموعه داستانهایش شروع شد و حرفهایی که در مورد آن شنید. «افراد صاحب تجربهای در مورد داستانم نظر داشتند که داستانها خیلی تصویری است. هفت داستان که برشی بر زندگی سه زن دارد. با توجه به همین موضوع، برای اینکه این نمایش خیلی جنسیتی نشود، از دو نویسنده مرد دعوتکردند که از داستان اقتباس کنند. زمانی که نوشتن داستان تمام شد، آنقدر فضای داستان به ما سه نفر نزدیک بود که هیچکسی به جز ما نمیتوانست از عهده کارگردانی بربیاید. من هم با توجه به اینکه فوقلیسانس نمایشم را گرفته بودم، همیشه دوست داشتم کارگردانی کنم. نزدیکی داستان به فضای خودم هم باعث شد که این کار را برعهده بگیرم، با وجودی که هیچوقت فکر نمیکردم که به این زودی این کار را انجام دهم».
زمانی که نمایش به مرحله اجرا نزدیک میشود، روندی عادی دارد که که باید طی شود. چند ماه قبل از اجرا به این گروه پیشنهاد شد برای اینکه نمایش بیشتر دیده شود، در جشنواره فجر شرکت کنند که متاسفانه با وجود رقابت بالا بین ۶۸ اثر دانشجویی این امر امکانپذیر نشد اما خب با ردشدن هیچ چیزی برای گروه عوض نشد و بدون هیچ هیاهویی این کار به خواست بهاره رهنما از بخش مسابقه بیرون کشیده شد.

"این تابستان فراموشت کردم" با اینکه به نظر می رسد به عنوان نخستین تجربه ی یک «بازیگر-کارگردان» دارای فراز و فرودهایی باشد علیرغم اینکه در جای جای خود حاوی مونولوگ های ساده ای است، اما به خاطر به مشارکت طلبیدن تماشاگری که مخاطب بیانی بازیگر قرار می گیرد در پیوند با بیننده ای که همواره تئاترهای پر بازیگر و حاوی چهره تجربه کرده توانسته است قصه ای سردستی را آنگونه ارایه کند که هم مخاطب خسته نشود و هم شگفت زده از این نشود که همه ی قصه همین بود؟!

گرچه روایت "این تابستان فراموشت کردم" به خاطر شکل نگرفتن شخصیت " وحید" که محور قصه است به نظر می رسد با نبود اپیزودی که "حمید پاک سرشت" نوشته می توانست این کمبود را جبران کند. چون تماشاگر میان دو شخصیت حاضر در نمایش همچنان احساس می کند وحید محوری است که گم گشته و فراموش شده است.

اما آنچه بیش از همه در این نمایش خودنمایی می کند سبکی است که با نمایشنامه های سجاد افشاریان از جمله «تبار شناسی دروغ و تنهایی» همخوانی بسیاری دارد. گرچه رهنما «تبار شناسی دروغ و تنهایی» سجاد افشاریان را کارگردان محور می داند، اما در "این تابستان فراموشت کردم" دست کم در اپیزود نخست که به شیرین(نسیم ادبی) می پردازد ردپایی از شخصیت سازی های افشاریان بیشتر دیده می شود. ردپایی که در اپیزود دوم در شخصیت سازی نگین(بهاره رهنما) کمتر به چشم آمده است.

شاید به همین خاطر است که "این تابستان فراموشت کردم" علیرغم حضور بهاره ی رهنما یا نسیم ادبی یا شبنم فرشادجو در کنار آوای دلنشین هدیه تهرانی نمایشی معمولی تر از هر نمایشنامه دیگری است.

هنر نزد کشتکار است و بس!


بهمن پگاه راد *

"حسین کشتکار" از عکاسان قدیمی شهر شیراز است که هنوز جایگاهش در بلوار سیبویه، رو به رو اداره بهداشت، محل و مأوای کسانی است که می خواهند عکس زیبا بیندازند و یا سفارش عکس "خبری" دهند.

البته این هنرمند در زندگی با تلخی هایی روبه رو بوده و سختی ها مثلا زمانی دزدها تمامی وسایل کار و زندگی او را به یغما بردند، تا وی در تلخی ها صبر کند و شیرینی های نهفته را طلب کند، برای آسانی زندگی...

*

زمانی و به وقتی که برای تهیه خبری کنار دست استادم، زنده یاد "منوچهر چهره نگار شیرازی" نشسته بودم و عکاس های جوان چپ می رفتند و راست و از لحظه ها عکس می انداختند، استاد رو به من کرد و گفت: «می دانی از میان اینها که عکس می اندازند، چند نفر عکاس می شوند؟!»

نگاهی به عکاسان جوان که تعداد آنها به 7،6 نفر هم می رسید انداختم و گفتم: «نه استاد! اما می دانم که شما می دانید!».

استاد با چهره همیشه متبسم، گفت: «فقط آن یکی!»

من نگاه کردم و جوان ها را یکی یکی زیر نظر گرفتم تا رسیدم به چهره ای که متفاوت از دیگران بود. حتی سن و سال بالاتری به تفاوت بیست، سی سال داشت.

گفتم: «حسین آقا؟!»

منظور من هنرمند قدیمی "حسین کشتکار" بود. او که دیگر جوانی را گذر کرده بود و بچه هایش بزرگتر از دوربین به دست های جوان جلسه بودند.

استاد گفت: «حسین آقا نه، او که استاد است، این بچه ها را می گویم که همگی بچه های کشتکار محسوب می شوند!».

بعد استاد با انگشت دست جوان را نشانه رفت و گفت: « ژست این عکاس درست است، نامش را بنویس تا چند سال دیگر بروی سراغش!»

در همان حال که هنوز دقایقی طولانی تا رسمیت جلسه تالار داشتیم استاد دفتر و دستک مرا گرفت و روی آن با خط زیبایش نوشت «هنز نزد کشتکار است و بس!»

گفتم: «منظور همین آقا حسین کشتکار است؟!»

استاد گفت: «ها، بله. اما با یک تفاوت!»

با گقتن این جمله من فکر کردم استاد می خواهد به تفاوت هنر عکاسی کشتکار مثلا با خودش اشاره کند، همان معنا که برای خود استاد به کار برده اند:

«توجه به ماهیت مفهومی و معنای تصاویر، ثبت رخدادهای روز مره به نحوی که لحظه هایی ناب در آنها یافت شود، وضوح تصویر و عمق میدان های چند لایه، انتخاب و گزینش زوایا و ترکیب بندی های سهل و ممتنع از ویژگی های فردی آثار استاد منوچهر چهره نگار به شمار می آید».

من این مفهوم را عینا بیان نکردم، اما منظور بیشتر تکنیک و تاکتیک های عکاسی بود که عکاسی را از دیگر عکاس متمایز می کند. استاد به فراست در یافته بود که من به فکری دور و دراز رفته ام. فرمود: «داشتی می گفتی؟!»

گفتم: «تفاوت را می فرمایید؟»

استاد گفت: «تفاوت نه، اما حسین آق را از دیرگاه می شناسم. او انسان واقعی است، صفا و صمیمیت دارد. به حق خود قانع است و هیچ گاه حق خوری ندارد، در عکاسی هم صاحب سبک است. همه جور عکس می گیرد، عکاس پرتره است و کارهای هنری و خبری هم می کند، برای روزنامه ها...

و امروز که از من خواسته اند، چند سطری در مورد حسین کشتکار، هنرمند عکاس شیرازی بنویسم، به یاد خاطره ام از استاد چهره نگار افتادم. انسان والایی که دیگر انسان های اجتماع همچون "استاد حسین کشتکار" را خوب می شناخت و به دیده احترام به آنها نگاه می کرد.

*نویسنده و روزنامه نگار

 

به پاس سال ها حضور حسین کشتکار در عکاسی خبری شیراز؛

(عکس ها: محمدحسین نیکوپور)

گفت و گو در کنار تاریکخانه ی دوباره روشن

گفت و گوی من با یکی از پیشنگاران عکاسی خبری شیراز در حالی شکل گرفت که وی پذیرفت در محل عکاسخانه ی "نگاه اول"  که این روزها تنها نقطه ی امید این عکاس کم حرف و آرام است انجام گیرد؛ وقتی پا به عکاسخانه ی این پیشکسوت هنر عکاسی که با عبارت «عکاس روزنامه ی اطلاعات» شناخته می شود، گذاشتم با این تصور از پله های باریک و راهروهایی که دیوارهایش در اثر کهنگی نم گرفته قدم به این عکاسخانه نهادم که حسین کشتکار،عکاس خبری شیرازی در این گفت و گو از پیشینه ی خود در عکاسی و زندگی نامه اش برای خوانندگان روزنامه ی همشهری که اتفاقا در مقطعی با آن همکاری داشته، بگوید، اما وقتی دستگاه ضبط صدا را دید به شیوه ی همیشگی از گفت و گو کناره گرفت و تنها پذیرفت برای نگارنده به بازگویی گذشته ی خود بپردازد. وقتی علت را جویا شدم که چرا گفت و گو نمی کند از دردهایی سخن گفت که هر شنونده یی را قانع می کرد.

حسین کشتکار که زاده ی 1326 خورشیدی در شیراز است پس از اینکه دوره ی عکاسی را در هنرستان طالقانی این شهر طی کرد از همان سال های جوانی جذب کار عکاسی شد و تا همین امروز هم عکاسی خبری را جسته وگریخته پی گیری کرده است.

 

کانون خبرنگاران پایه گذار عکاسی خبری در شیراز

حسین کشتکار گفت و گو را با کار در روزنامه ی کیهان و کانون خبرنگاران شیراز آغاز کرد و گفت: رقابت این دو از دهه پنجاه هنگامی که کانون خبرنگاران به واسطه ی چهره های خبری شیراز در رقابت با روزنامه های اطلاعات و کیهان که از دیرباز به کار رسانه ای می پرداختند وجود داشت. در همین سال ها بود که به هر ترفتندی بود من را که در روزنامه ی کیهان به عکاسی مشغول بودم به این کانون کشاند و موجب ادامه ی کار خبری من در این گروه شد.

کشتکار، می گوید: کانون خبرنگاران شیراز در کنار انجام کار رسانه ای بخشی از برنامه های دیگر را نیز پوشش می داد و ما در این کانون تنها قایل به عکاسی خبری نبودیم تا اینکه اختلاف من با بخش هایی از کانون موجب شد دوباره به کیهان بازگشت کنم. در این دوره همکاری با حسن شیعتی که وی نیز از عکاسان پیش کسوت شیراز است ادامه داشت. با پایان یافتن حکومت پهلوی عمر کاری کانون خبرنگاران شیراز هم به پایان رسید و با وجود خدماتی که این کانون در دوران پیش از انقلاب به مستندسازی کارهای حکومت می کرد پیش بینی می شد این کانون از هم متلاشی شود و این موضوع هم اتفاق افتاد.

عکاسی از روزهای انقلاب و جنگ

کشتکار درباره ی عکاسی از روزهای انقلاب هم با شور و گرمایی خاص به بیان خاطرات این رویداد قرن بیستم پرداخت و گفت: من هم مانند هر که در انقلاب به دنبال ثبت رویدادهای این انقلاب بودند به عکاسی پرداختم و این هنگامی بود که من به روزنامه ی اطلاعات کوچ کرده بودم و خاطرم هست که عکس هایم در پیوند با انقلاب مردم در شیراز در این روزنامه قرار می گرفت.

او که به همراه گروهی از خبرنگاران هم دوره اش در روزهای پس از آزادسازی خرمشهر به شهرهای خرمشهر و آبادان رفته است، در این باره می گوید: در آن روزها خاطرم هست که با گروهی از خبرنگاران و عکاسان شیرازی به همراه استاندار فارس برای بازدید از روند کمک رسانی به خرمشهر و آبادان به این مناطق آسیب دیده از جنگ رفتیم و حاصل این سفر آن بود که گزارشی تصویری از پیرمرد و پیرزنی تهیه کردم که همزمان با اینکه جنگ در دو سوی رود کارون ادامه داشت به بازسازی خانه و کاشانه شان می پرداختند و این درحالی بود که نیروهای عراقی به فاصله ی کمی از محل زندگی شان حضور داشتند.

هنگامی که من از سرنوشت نگاتیوهای این عکس ها که به گفته ی کشتکار در قالب یک گزارش تصویری در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید، با حسرت و دریغی که از نگاهش پیدا بود، از این موضوع اظهار بی اطلاعی کرد و معلوم بود که این نگاتیوها به جای اینکه جایی نگهداری شده باشند به حافظه ی تاریخ پیوسته اند و تنها در حافظه ی توانای این عکاس بی توقع به یادگار مانده است.

جایی به نام نگاه اول

او که با یادآوری خاطرات کار عکاسی برای مطبوعات به مرور دیوار بین خود و گفت و گوکننده را بر می دارد، با یادآوری نام های روزنامه هایی که در آن به کار می پرداخته و دیگر روزنامه نگاران شیرازی به بیان علاقه اش به عکاسی می پردازد و می گوید: این جایی که به نام عکاسخانه ی "نگاه اول" راه انداختم برای این بود که بتوانم درآمدی از راه عکاسی و فیلمبرداری مجالس برای زندگی ام تامین کنم چون در این سال ها هیچگاه از بیمه و بازنشستگی کار در مطبوعات بهره مند نشدم.

او که در این عکاسخانه که هر رهگذری پس از دیدن تابلو عکاس روزنامه اطلاعات کنجکاو می شود منظور از درج "عکسبردار مسابقات ورزشی، هنری – کار صنعتی، تبلیغاتی و خبری جراید" را بداند، روزها به گرفتن عکس های پرسنلی مشغول است؛ در پاسخ به من که می پرسم آیا گلایه ای از کسی هم داری، انگار نمی خواهد به شیوه ی ابتدای دیدارمان که خواست دستگاه ضبط صدا را خاموش کنم پاسخی نداد و وقتی از وی پرسیدم که تاکنون بزرگداشتی به پاس زحمات شما برگزار شده، پاسخ داد: هرگاه روز خبرنگار برگزار شده مانند دیگر اهالی رسانه ها با دادن لوح تقدیر یا هدیه ای مختصر تقدیر انجام شده است، اما اینکه به صورت ویژه برنامه ای بزرگداشتی گرفته شود، چنین کاری صورت نگرفته است.

به یاد نگاتیو و گرفتار دیجیتال

وقتی از پیوندش با عکاسی دیجیتال جویا می شوم، انگار که خاطرات روزهای عکاسی فتوشیمی برایش تداعی شده باشد، نگاهی به عکس های قاب گرفته که روی دیوار عکاسخانه ی محقرش قرار دارد می اندازد و می گوید: تفاوتی آن چنان برای من به همراه نداشته چون کارهای پس از عکاسی که معمولا با رایانه صورت می گیرد را من انجام نمی دهم.

در همین هنگام است که دو نوجوان میان گفت و گوی ما از میانه ی راهروی عکاسخانه جویای عکس هایشان می شوند و کشتکار آنها را به آماده شدن کارهایشان تا نیم ساعت دیگر حواله می دهد.

عکاسخانه ی حسین کشتکار که در میان ماهی فروش ها و تره بار فروش های دروازه کازرون قرار گرفته در میان جلوه های رنگ و وارنگ عکاسخانه های مدرن و شیک شهر شیراز گرچه گرد فراموشی به خود گرفته، اما هنوز به واسطه ی هنر این عکاس زنده دل مشتری های خود را دارد و این از عکس هایی که زیر شیشه ی میز عکاسخانه به ترتیب چیده شده به خوبی مشخص است و کشتکار بر اساس رابطه اش با کار خبری عکس های پرتره ی اهالی مطبوعات شیراز را در یک ردیف قرار داده و این درحالیست که عکس های ورزشی را در میان این تکچهره ها چیدمان کرده است.

او که همکاری صمیمانه ای با کانون پیشکسوتان ورزش فارس دارد و به واسطه ی این دوستی است که هنوز عکاسی ورزشی انجام می دهد در پاسخ به اینکه آخرین بار کی به ورزشگاه پیر شهر شیراز رفته است با شگفتی می گوید تازگی ها برای گرفتن عکس های مسابقات ورزشی پیشکسوتان فارس به حافظیه رفته ام.

تاریکخانه ی دوباره روشن

همواره یکی از بخش های مهم و خاطره انگیز عکاسخانه ها تاریکخانه است که گرچه با ورود فناوری دیجیتال به دنیای عکاسی به خاطرات پیوسته است و کمتر عکاسخانه ای پیدا می شود که آن را برای یادگار هم که شده حفظ کرده باشد. تاریکخانه علیرغم نامی که یدک می کشید یکی از روشن ترین خاطرات عکاسان را به دنبال داشت چون هر عکاسی تا زمانی که پس از ظهور نتیجه کارش را نمی دید مفهوم روشنی از  فرایند عکس ها نداشت، اما پس از اینکه نگاتیوها ظاهر می شد و به روی کاغذ عکاسی چاپ می شد روشنایی را لمس می کرد. به این خاطر است که حسین کشتکار هم در کنار تاریکخانه دیجیتال عکاسخانه اش ترجیح می دهد دوباره این بخش را بازسازی کند تا در فقدان دقت پایین اسکنر دیجیتال در بزرگنمایی(آگراندیسمان) عکس های آنالوگ، نگاتیوها را به شیوه ی گذشته نور بدهد.

به مرور که پرسش های من به پایان نزدیک می شود حسین کشتکار هم ترجیح می دهد حس کنجکاوی من را درباره ی دیگر بخش های عکاسخانه با نشان دادن استودیوی کوچکی که با پرده ی رول عکاسی - که اصطلاحا به فون مشهور است – و با فلاش چتری احاطه شده پاسخ دهد و هر از گاهی با اشاره کردن به سقف عکاسخانه که در اثر نم کشیدن کچ هایش  که تبله کرده و فروریخته به من یادآوری کند که این عکاسخانه فراموش شده نیازمند حمایتی هر چند ناچیز است.

با پایان یافتن این گفت و گوی عکاسانه، حسین کشتکار هم به همراهم از پله ها پایین می آید تا من به یادگار عکسی از این تاریخ زنده ی عکاسی خبری شیراز در آستانه ی ورودی عکاسخانه زیر تابلوی رنگ و رو رفته یی که در اثر سال ها قرار گرفتن در معرض نوری که اساس عکاسی است بیندازم و او را با این امید که دوباره برای پزتیو کردن نگاتیوهای نور دیده در خاطرات سال ها عکاسی ملاقات کنم.

پیشگامان عکاسی در شیراز از داشتن موزه ی عکاسی محروم اند؛

(عکاسخانه ی فردوسی شیراز-عکس ها: محمدحسین نیکوپور)

داستان شیشه های که خَش می بیند، ابزارهاي که خاک می خورند

محمدحسین نیکوپور: شیراز نخستین و مهمترین شهر ایران بود که عکاسی و فنون مربوط به آن را گسترش داد و بهره گیری از این فن جدید در دسترس مردم شهر بود. شاید دلیل آن را بتوان جغرافیای شیراز دانست که در راه مواصلاتی بین بوشهر و تهران بود. بوشهر دروازه اصلی واردات از راه دریا به ایران بود. بیشتر شرکت های خارجی دفتری در شیراز داشتند و فناوری نوین را به این شهر وارد می کردند. البته، نباید این نکته را هم فراموش کرد که نسل اول عکاسان شیراز تحصیل کردۀ فن عکاسی بودند و در گسترش این هنر نقش مهمی ایفا می کردند.

میرزا حسن عکاس باشی در سال 1278 شمسی اولین عکاسخانه عمومی را پشت بازار وکیل (طاق اسکرو) بنیان نهاد. پس از وی برادرانش میرزا محمد رضا، میرزا محمد رحیم و فرزند ارشدش میرزا حبیب الله خان راه او را دنبال کردند. باید گفت در عصری که دانش عکاسی در پایین ترین سطح خود در ایران قرار داشت اینها به شیوه کاملا علمی عکاسی می کردند و به واسطه تسلط به زبان انگلیسی از علم روز دنیا بهره مند بودند.

هم اینک این میراث تاریخی و هنری در شهر ادب و هنر در همهمه ی پیشرفت های فناوری و شهرنشینی به دست فراموشی سپرده شده و دیگر نامی از بنیان گذاران عکاسی شیراز هم که به فاصله ی کمی از پدید آمدن این صنعت هنر روبه رشد برده نمی شود و گرچه از چهره نگارهای شیرازی نامی برده نمی شود اما عکاسخانه ی "فردوسی"، یادگار این خاندان هنرمند در گوشه یی از بافت تاریخی شیراز هنوز استوار مانده است. باشد که این یادگار کهن عکاسی شیراز گرچه در سال های نخستین مرگ میرزا حسن چهره نگار شیرازی به تاراج رفت و در عکاسخانه ی شهر تهران به عنوان میراث تصویری پایتخت نگهداری می شود با قرار گرفتن میراث عکاسی شیراز به موزه یی در شأن هنر عکاسی جنوب ایران تبدیل شود.

نخستین نگاتیوها در شیراز نور دید

منصور صانع، فارغ التحصیل رشتۀ عکاسی که پایاننامۀ اش را درباره پیشگامان عکاسی در شیراز نوشته، می گوید: "میرزا حسن عکاسباشی نخستین عکاس شیراز بود. او به زبان انگلیسی مسلط بود و عکاسی را در هند از انگلیسیها فرا گرفته بود. بنابر این، به سبک علمی عکاسی می کرد."



اولین دکان عکاسی در شیراز توسط همین میرزا حسن عکاسباشی باز شد. او پشت بازار وکیل در یک کوچه که حالا کوچۀ عکاسباشی است، مغازۀ عکاسی باز کرد و این امکان را برای مردم عادی که فراهم کرد تا چهرۀ خود را ثبت کنند.

خانۀ او پشت بازار وکیل (نزدیک طاق اسکرو) بود که به سبک خانه های آن زمان اندرونی و بیرونی داشت. در قسمت بیرونی، سقف به جای آئینه کاری و نقاشی، پر از عکس بود. نام و مشخصات عکس ها روی سقف نوشته شده بود. شیشۀ نگاتیوها هم روی شیشۀ دیگری نصب شده بود، تا به صورت اسلاید در بیاید. شیشه ها روی درهای خانه نصب شده بود.

برادران عکاسباشی (یعنی میرزا حسن، میرزا محمد رضا، محمد رحیم و میرزا فتحالله) که بعداً نام "چهره نگار" را برگزیدند، از پیشگامان عکاسی بودند و تاریخ عکاسی شیراز را متحول کردند.

میرزا حسن که به یقین نگرشی فراتر از دید خیلی از عکاسان امروزی داشت، بسیاری از مکان ها و نقاط دیدنی شیراز را حدود صد سال پیش ثبت کرده است.

به نظرمنصور صانع، این کار نشان دهندۀ نگرش ژرف و جلوتر از زمان این عکاس است؛ این عکسها سندهای معتبر و با ارزشی از زمان زندگی میرزا حسن عکاسباشی است.

میرزا محمد رضا برادر دیگر، دومین عکاسخانه را در شیراز افتتاح کرد. اعلان و قیمت عکاسی و اسناد دکان عکاسی او پس از صد سال هنوز باقی است. در یکی از اعلان های او آمده بود که امکان گرفتن عکسی به اندازه تمام قد یک انسان که یک وجب از بالا و یک وجب از پایین آن باز باشد، برای او مقدور بوده؛ یعنی او می توانسته عکسی به طول دو و عرض یک متر چاپ کند.

به گفتۀ صانع، الآن این کار با فنون عکاسی دیجیتال برای عکاسان ایران ممکن شده است. خلاقیت های دور از ذهن آنان برای آن دوران عجیب بوده. در آن زمان عکاسان شیرازی عکس را حتا روی سنگ مرمر یا تخممرغ نیز چاپ می کردند.

میرزا فتح الله هم دکان عکاسی دیگری در شیراز تاًسیس کرد به نام فردوسی که در پشت ارگ کریمخانی واقع بود. این دکان به همت فرزند ارشدش تا همین چند سال پیش نیز فعال بود.

منصور صانع، که کتاب های "به یاد شیراز" و" پیدایش عکاسی در شیراز" را تالیف کرده می گوید: "یکی از منابع تاریخی برای تحقیق درباره وقایع بعد از جنگ جهانی در فارس عکسهای خانوادۀ چهره نگار است که از در گیری بین عشایر با ماًموران حکومتی و تحصن ها در تلگراف خانه برای اعلام همبستگی با آزادی خواهان تهران و مراسم اعدام گرفته شده است."



ثبت عكاسخانه فردوسى شیراز در فهرست آثار تاریخى

سایت عکاسی: عكاسخانه فردوسى در شیراز به شماره ۱۶۲۸۴ در فهرست آثار تاریخى فرهنگى كشور به ثبت رسید.
مدیر وقت روابط عمومى میراث فرهنگى، صنایع دستى و گردشگرى فارس در 27 فروردین 1386 با بیان این خبر گفت: از زمان ثبت این اثر، ضمن رعایت حقوق مالكانه، زیر نظارت، مراقبت و حمایت سازمان میراث فرهنگى بوده و هرگونه عملیاتى كه منجر به تخریب یا تغییر هویت آن شود، ممنوع است.
امید على پور تأكید كرد: مرمت و بازسازى اثر نیز تنها با تأیید و نظارت سازمان میراث فرهنگى امكان پذیر است و تخلف از آن جرم محسوب شده و مرتكب، مشمول مجازات هاى قانونى خواهد شد. وى افزود: عكاسخانه فردوسى از آثار تاریخى دوران پهلوى اول و مربوط به خاندان چهره نگار، نخستین عكاسان شیرازى است كه به وسیله میرزافتح الله خان چهره نگار بنا شده است.
میرزاحسن عكاسباشى، بزرگ خاندان چهره نگار، بنیانگذار هنر عكاسى در فارس و جنوب ایران، در سال ۱۲۳۰ هجرى شمسى دیده به جهان گشود و از همان دوران كودكى به تحصیل علم و دانش از پدر و استادان آن زمان پرداخت.
وى براى كسب علوم بیشتر به بحرین و هندوستان رفته و در زمینه فراگیرى علوم دینى، شعر، ادب، خطاطى و عكاسى در زمان خود به حد كمال رسید.
میرزاحسن عكاسباشى نیمى از دوران اقامت ۲۰ ساله خود در بمبئى را به هنر عكاسى پرداخت و با گنجینه زیبایى از عكس هاى بناهاى تاریخى و مناظر كشور هندوستان به همراه برادر خود كه او نیز مدتى در این كشور نزد استادان و هنرمندان عكاس، آموزش دیده بود راهى ایران شد و نخستین عكاسخانه ها را در بوشهر، كازرون و شیراز تأسیس كرد. میرزاحسن تا پایان عمر در شیراز به هنر عكاسى پرداخت و در سال ۱۳۳۶ هجرى شمسى دیده از جهان فروبست.
میرزافتح الله خان، میرزاحبیب الله خان، بهرام، بانو عزیزه جهان، حسن و منوچهر از دیگر اعضاى هنرمند عكاس خاندان چهره نگار شیرازى هستند كه هر یك در زمان خویش، آثار ارزشمندى را به گنجینه هنرى این خانواده افزودند.
نسخه هاى تكثیرشده از عكس هاى تاریخى شیراز كه از آثار خاندان چهره نگار بر جاى مانده از سوى سازمان میراث فرهنگى در نمایشگاه دائمى عكس هاى تاریخى شیراز واقع در ارگ كریمخان در معرض دید عموم قرار گرفته است.
عكاسخانه فردوسى در شیراز، میدان شهردارى، خیابان ناصرخسرو، نبش خیابان ۲۲ بهمن واقع شده و هم اكنون نماى آجرى بیرونى این بناى تاریخى تقریباً سالم و پابرجاست. در پوشش سقف عكاسخانه فردوسى از تیرهاى چوبى و در بناى آن از آجر، سنگ، چوب و گچ استفاده شده است.

روزنامه ايران، شماره 3612 به تاريخ 26/1/86، صفحه 20 (ايران زمين)


چهره نگاران شیراز عکاسان بداهه بودند

زنده یاد بهمن جلالی، مدرس و محقق تاریخ عکاسی ایران نیز در باره برادران عکاسباشی یا چهره نگار باور داشت: "چهره نگاران شیراز عکاسان بداهه بودند، یعنی آثارشان دارای خلوص و اصالت است. ساختارعکسهایشان کاملاً ایرانی و به دور از هرگونه تقلید است. بین عکس و مخاطب حایلی نیست و ترکیب بندی عکسها ایرانی بودن آن را نشان میدهد."

عکاسخانه های شیرازی نور نداشت. عکاسخانهها را در حیاط خانه ها برپا می کردند و برای اینکه نور را کنترل کنند، آلاچیقهایی می ساختند که رویش درخت انگور بوده و برگ های این درختها نور را می شکسته و باعث می شده که نور کنتراست نداشته باشد . بیننده در این عکس ها نور نرمی را حس می کند که انگار وجود ندارد. درست برخلاف عکس های امروزی که نور، عنصری مشخص و قابل تشخیص است.

جلالی معتقد بود: "این عکاسان آرایش و دکوری که برای عکس ها استفاده میکنند، همان آرایش حیاط خانه شان است. شما در عکس هاشان گلدان های شمعدانی میبینید، قالی و قالیچه میبینید. در دهۀ ۱۳۳۰با موج تجدد خواهی این نوع عکاسی را هم از بین برد و به جای قالی و قالیچه، ما مبلمان فرنگی می بینیم و سالهای بعد ما شاهد یک نوع بیقیدی در عکاسی هستیم که در بقیۀ چیزهایمان هم با آن درگیریم."

به اعتقاد جلالی، متاسفانه هیچ نشانی از ایران در تاریخ عکاسی دنیا نیست. چرا که ما بهایی به عکاسان قدیم ایران نداده ایم.

مجموعهای نفیس ابزارهاي عکاسی وفیلمبرداری در شیراز خاک میخورد

مجموعهای نفیس از دوربینهای فیلمبرداری و عکاسی قدیمی، دستگاههای پخش فیلم و اسلاید، دستگاههای ظهور و چاپ عکس آنالوگ، دستگاههای قدیمی تدوین فیلم و دیگر ابزار عکاسی آنالوگ که در اختیار یک عکاس شیرازی است، در تنهايي و انزوا، خاک میخورد.

محمد مهدی شبان سروستانی عکاس جوانی است که در درطول ۱۵ سال گذ شته توانسته است مجموعهای را فراهم کند که در آن دوربینهایی مربوط به سال ۱۸۵۵ میلادی نیز در آن یافت میشود.

وی مدعي است: اين مجموعه حاصل ۱۵ سال تحقیق، جمعآوری دهها وسیله عکاسی و چاپ و تدوین، دستگاه تانک ظهور، چاپ جعبهای، جعبه روتوش، چراغ ایمنی تاریکخانه، دستگاه برش و ديگر ابزار و ادوات مربوط به عكاسي از دورههاي گذشته تاكنون است که به دلیل نداشتن حامی مالی مجبورهستم در منزل شخصی از آن نگه داری کنم.

شبان سروستانی که عضو فدراسیون بین المللی هنرعکاسی (FIAP) است انگیزه خود از جمع آوری چنین مجموعه منحصر به فردی را توجه و علاقه به سرگذشت و تاریخچه عکاسی شیراز عنوان و اضافه كرد: شيراز يكي از غنیترین مجموعههای این هنر در ایران است.

وي گفت: تاريخ عكاسي در فارس و شيراز قدمتی صد و چند ساله دارد که به فاصله نه چندان دور از اختراع دوربین عکاسی و گرفتن و ضبط تصویر در اوائل قرن نوزدهم (۱۸۲۶. م) توسط نیسفور نیپس و بعد لوئی داگر عکاسان فرانسوی جنبه واقعیت بخود گرفت و این نشان دهنده آن است که مردم فارس از گذشته تاکنون به این هنر علاقمند بودهاند وبه همین دلیل نیز همواره وسایل مورد استفاده در این هنر برای مردم این دیار مورد توجه بوده است.

وی ادامه داد: شیراز، پس از تهران و تبریز، سومین شهری است که فن عکاسی در آنجا معمول شده و رواج یافته و عکاس خبری و هنری بسیاری در طول تاریخ از این شهر عکسهای ماندگاری را از خود بجای گذاشتهاند، از اینرو من تصمیم گرفتم برای زنده نگاه داشتن این هنر در فارس که مهد تمدن سرزمین پارس محسوب میشود نمایشگاهی از این مجموعه تاریخی رابه معرض دید عموم بگذارم.

شبان گفت: با وجود اینکه حامیانی از چند استان مختلف کشور برای برگزاری این نمایشگاه در استانها ی خود اعلام آمادگی نمودهاند آما من ترجیح میدهم که این مجموعه نفیس در شهر شیراز و استان فارس برپا شود.

 

سیروس رومی با گلایه از به محاق رفتن دو کتاب اخیرش؛

(عکس: محمدحسین نیکوپور)

دست به کار نوشتن هیچ کتاب دیگری نمی شوم

محمدحسین نیکوپور: هنوز شوک مرگ ناگهانی سحر رومی برای سیروس رومی که سالهاست در کسوت روزنامه نگاری فارس نیروهای توانمندی به مطبوعات فارس معرفی کرده تمام نشده که این چهره ی مطبوعاتی فارس که این روزها بیشتر دل مشغولی اش را روی پژوهش بر تاریخ مطبوعات فارس قرار داده شوک دیگری را پشت سر می نهد که کمتر از شوک ممانعت از برگزاری جایزه ی مطبوعاتی سحر رومی نیست.

وی که مایل نیست جریان جلوگیری از برگزاری جایزه ی مطبوعاتی سحر را که با هدف تشویق و حمایت از روزنامه نگاران جوان در شرف راه اندازی داشت را رسانه یی کند، 22 مرداد بود که در جمع خبرنگاران از برگزاری این جایزه خبر داده بود، مدتی است دچار ممیزی های بی حساب و کتابی شده که دایره ی حذف و تعدیل آن دامن تاریخ مطبوعات را هم گرفته است.

این پژوهشگر و نویسنده ی تاریخ مطبوعات فارس که بیش از یک ماه است دوران نقاهت پس از عمل جراحی زانوی پا را پشت سر می نهد با گلایه از روندی که در صدور مجوز کتاب پیش گرفته شده، از در محاق رفتن کتاب «شوخ طبعی در مطبوعات شیراز» خبر داد و گفت: کتاب یاد شده که بر اساس آنچه در مطبوعات شیراز به چاپ رسیده گردآوری شده، اما بیش از سه سال است که در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متوقف شده است.

سیروس رومی با اشاره به اینکه کتاب «شوخ طبعی در مطبوعات شیراز» با حمایت بنیاد فارس شناسی گردآوری شده، اعلام کرد: از سوی این نهاد فرهنگی که به دنبال چاپ آن هست اعلام شده این کتاب دچار اصلاحیه شده و این درحالیست که مشخص نیست چرا پس از گذشت سه سال این موضوع مطرح می شود.

وی که از بنیان گذاران خانه مطبوعات فارس هم هست از نامشخص بودن وضعیت کتاب «تاریخ خانه مطبوعات فارس» خبر داد و گفت: این کتاب هم که چگونگی شکل گیری این نهاد صنفی و مطبوعاتی، تاریخچه ی آن و افراد حاضر در خانه مطبوعات را مورد تحقیق قرار داده در حالیکه دارای 180 صفحه است دچار حذفی معادل یک، چهارم شده است.

نویسنده ی "شناسنامه مطبوعات فارس از آغاز تا امروز" با بیان اینکه 31 صفحه از کتاب «تاریخ خانه مطبوعات فارس» از سوی وزارت ارشاد حذف کامل شده، افزود: در نامه نگاری با ارشاد گلایه کرده و خواستار تجدید نظر شده ام چون این کتاب هم بر اساس محتویات روزنامه های شیراز که به نوعی زیر نگاه وزارت ارشاد به کار مشغولند، گردآوری شده است.

سیروس رومی، اعلام کرد: متاسفانه با اینکه در پایان سال گذشته درخواست تجدید نظر کرده ام هنوز پاسخی در این باره دریافت نداشته ام.

وی که این کتاب را بخشی از 30 سال اول انقلاب اسلامی مجموعه ی «تاریخ مطبوعات فارس» عنوان کرد، افزود: به نظر می رسد خاستگاه حذف بخش هایی از کتاب «تاریخ خانه مطبوعات فارس» در شیراز است و دست هایی در مجموعه ی فرهنگ و هنر فارس در کار بوده اند که این بخش از کتاب به چاپ نرسد.

رومی با گلایه از یک سونگری ها و تنگ نظری های صورت گرفته در باب دو کتاب اخیر، ادامه داد: با این وجود در به انجام رساندن کتاب تاریخ مطبوعات(دوره ی 30 ساله ی اول انقلاب اسلامی) دست از کار نکشیده ام  و تک نگاری های آن به سرانجام رسیده ، ولی انگیزه های من را برای کار پژوهشی کم کرده است.

وی که تالیف کتاب «نشریات ادبی شیراز» را هم در دست دارد، اعلام کرد: فیش برداری این کتاب هم انجام شده، اما آنرا با این شرایط کنار گذاشته ام.

نویسنده ی کتاب «تاریخ نشریات پزشکی شیراز» چالش های دوسال گذشته روند صدور مجوز کتاب را بی سابقه دانست و تاکید کرد: با این رویه یی که وزارت ارشاد پیش گرفته در حالت فاجعه قرار داریم.

وی، یادآور شد: کتاب های پیشین من هیچ کدام دچار اصلاحیه نشده و همگی بدون یک کلمه پس و پیش چاپ می شد.

سیروس رومی، تاکید کرد: تا مشخص شدن وضعیت کتاب های «شوخ طبعی در مطبوعات شیراز» و «تاریخ خانه مطبوعات فارس» دست به کار نوشتن هیچ کتاب دیگری نمی شوم.


"آوازهای آویزان" گرفتار ممیزی است


(عکس ها:محمدحسین نیکوپور)

پریشانی های پرویز خائفی در کنار لحظه های عمر

 محمدحسین نیکوپور: این روزهای نویسندگان و پدید آورندگان آثار فرهنگی و هنری در شهر ادب و هنر به گونه یی رقم خورده که دایره ی برخورد با آثارشان روزبه روز گسترده تر می شود.

پس از اینکه سیروس رومی در گفت و گو با خبرنگار همشهری در شیراز خبر از به چالش افتادن دو کتاب اخیرش داد و از گیر و بندهایی که گریبان نشر را گرفته گلایه کرد، حال پرویز خائفی هم از گرفتار شدن کتاب شعر خود می گوید.

این شاعر و حافظ پژوه شیرازی در پاسخ به خبرنگار همشهری در شیراز، گفت: پس از مجموعه شعر "کنار لحظه های عمر" که توسط انتشارات نوید شیراز به چاپ رسید، درحال حاضر مجموعه شعر دیگرم به نام "آوازهای آویزان" مدتهاست برای گرفتن مجوز چاپ از سوی وزارت ارشاد با مشکل روبه رو شده و آنگونه که انتشارات نگاه و علیرضا رئیس دانایی مدیر این انتشارات پیگیری کرده حدود 70 صفحه از این کتاب 200 صفحه ای باید حذف شود.

نویسنده ی کتاب "آوازهای آویزان" با گلایه از حذف اشعارش، ادامه داد: چگونه باید پذیرفت که بخش هایی از سروده هایم را حذف کنم و مثله شدن شعرم را بپذیرم. مجموعه شعری که 200 صفحه است وقتی 70 صفحه اش حذف شود مفهوم خود را به کل از دست می دهد.

خائفی که کمتر در محافل ادبی نمایان می شود دلیل این کمرنگ بودن حضور خود را پایین بودن سطح جشنواره ها و محافل ادبی امروز شیراز عنوان کرد و گفت: معمولا برنامه هایی که در باره ی شعر برگزار می شود به گونه ایست که چهره های شرکت کننده در آن از سنین پایینی برخوردارند و من ترجیح می دهم در این برنامه ها شرکت نکنم.

وی که دوران نقاهت پس از بیماری را پشت سر می نهد، ادامه داد: به تازگی جراحی آرتروز زانو انجام داده ام و در حال استراحت هستم.

خائفی در پاسخ به پرسش خبرنگار همشهری در شیراز در مورد توجه نهادهای فرهنگی و هنری به نویسندگان و هنرمندان در وقت بیماری و گرفتاری، اشاره داشت: با اینکه می بینم حرکت هایی در دیدار مسئولان فرهنگی با نویسندگان و هنرمندان شکل گرفته ولی تاکنون تماسی با من برای احوال پرسی و ملاقات گرفته نشده است.

این شاعر حافظ پژوه که در هفته یکروز کلاس حافظ پژوهی در آرامگاه لسان الغیب دارد، اظهارداشت: هنوز حضور در کلاس های حافظ پژوهی نزد مردم به ویژه جوانان از استقبال برخوردار است و ترکیب این کلاس ها را اقشار مختلف مردم با سنین متفاوت تشکیل می دهد.

پرویز خائفی در راستای برنامه های حافظ پژوهی اش کتاب هایی نیز به چاپ رسانده که «حافظ در اوج» و «نگاهی به غزل حافظ» از نمونه کارهای پژوهشی این شاعر پارسی گوی است.

او از انتشار کتاب دیگری درباره ی حافظ خبر داد و گفت: در این کتاب که با عنوان "مجمع پریشانی" از سوی انتشارات نوید شیراز به چاپ خواهد رسید، مجموعه مقالاتی تحقیقی درباره ی حافظ شیرازی ارایه می شود. مقالات ارایه شده در کتاب "مجمع پریشانی" 14 عنوان است.در «مجمع پریشانی»که درباره‌ی غزل‌های حافظ است به گفته‌ی شاعر ظرافت‌ها و زیبایی‌های شعر حافظ از منظری دیگر مورد کاوش و بررسی قرار گرفته است تا مخاطب از رهگذر مطالعه‌ی‌ این کتاب، لذت و بهره‌ی بیش‌تری از غزل‌های شگفت حافظ ببرد.

خائفی که این روزها به دلیل کهولت، کسالت دارد بی‌کار ننشسته است و در پی تدوین گزیده‌ای از مجموعه‌ی غزل‌هایش است.

او گفت: من به جز مجموعه‌ی «کی شعر تر‌ انگیزد» که سال 1357 منتشر شد، به طور مستقل، مجموعه‌ی غزلی را نشر نداده‌ام؛ بلکه غزل‌هایم را در مجموعه‌ی شعرهایم کنار شعر‌های آزاد آورده‌ام و هم‌اکنون در حال گزینش این شعرها هستم. سرود‌ه‌هایی که از سا‌ل‌های دهه‌ی 40 تا کنون در مجموعه‌ی شعرهایم ارائه شده است.

او اخیرا از صدور مجوز نشر برای مجموعه‌ی شعر «جوانه از سنگ» خبر داده و گفته بود، «جوانه از سنگ» دربرگیرنده‌ی سروده‌هایش در قالب‌های کلاسیک، نیمایی و آزاد است که در سال‌های اخیر آن‌ها را سروده‌ است.

آخرین مجموعه‌ی شعر منتشرشده از خائفی نیز «کنار لحظه‌های عمر» نام دارد.وی تاکنون مجموعه‌های شعری چون: «حصار» (1342)، «باز آسمان آبی است» (1346)، «از لحظه تا یقین» (1350)، «این خاک تابناک» (1357)، «کی شعر تر انگیزد» (1359)، «پنج کتاب در یک کتاب» (1370)، «پیرار و پار» (1372)، «یاد و باد» (1378) و «آخرین آغاز» (1384) و چند کتاب درباره‌ی حافظ با عنوان‌های «حافظ در اوج»، «مقالات و مقابله‌ها» و «نگاهی به غزل حافظ» از او منتشر شده‌اند.

پرویز خائفی در سال ۱۳۱۵ خورشیدی در شیراز زاده شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رسانید و برای ادامة تحصیل وارد دانشکدهٔ ادبیات گردید. و به دریافت لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی، و به تدریس در دبیرستان‌های شیراز اشتغال ورزید. سپس عازم تهران شد و دورهٔ فوق لیسانس را در علوم اجتماعی گذرانید و به سمت مسئول تبلیغات و انتشارات کمیتهٔ پیکار با بی سوادی منصوب شد. خائفی از آن پس در وزارت فرهنگ و هنربه خدمت پرداخت و یک چند ریاست کتابخانهٔ ملی فارس را عهده دار بود و اکنون در دانشگاه‌های آزاد و پیام نور شیراز و چند شهر استان فارس تدریس می کند. پرویز خائفی کار شعر و شاعری را از دوران دبیرستان آغاز کرد و از سال ۱۳۲۹ ه. ش با مطبوعات همکاری نمود.