گزارش تحلیلی از "این تابستان فراموشت کردم"؛

(عکس ها: محمدحسین نیکوپور)
نمایشی معمولی تر از هر نمایشنامه دیگر
محمدحسین نیکوپور: تماشاخانه ی استاد هودی گرچه از سالن های تئاتر کوچک و تاحدودی فرسوده شیراز است، اما با قرار گرفتن انجمن هنرهای نمایشی استان فارس و اجراهای با نام و نشان به محلی برای خارج شدن هنر تئاتر از انزوا تبدیل خواهد شد.
با به روی صحنه رفتن نمایش "این تابستان فراموشت کردم" که از 6 تا 10 شهریورماه جاری توسط بهاره رهنما کارگردانی شده دوباره صف های تقریبا دراز و امیدوارکننده روبه روی تماشاخانه های تئاتر شیراز که تعدادش به بیش از سه سالن نمی رسد این بارقه قوت می گیرد که تئاتر برای مردم هنوز زنده است.

شب نخست اجرای این نمایش که نخستین تجربه ی کارگردانی بهاره رهنما در هنر تئاتر است حال و هوای تماشاخانه ی استاد هودی را دگرگون کرد و دست کم باعث شد تماشاگرانی که به خاطر چهره ی بیشتر تلویزیونی این بازیگر، دقایقی وقت خود را صرف دیدن نمایشی با حال و هوای اپیزودیک کنند.
نمایشی که اپیزود نخست آن بر اساس نمایشنامه ای از سجاد افشاریان و حمید پاک سرشت شکل گرفته و اپیزود دوم آن نوشته ی رهنما است.
"این تابستان فراموشت کردم" که پیشتر در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران با نام «اين تابستان فراموشت ميكنم» به روی صحنه رفته، حكايت دو عشق قديمي و از دست رفته است كه حالا رنگي از آنها مانده است. روايتي از دو زن در دو دوره تاريخي كه هركدام روايت خودشان را نسبت به عشق دارند. عشقهايي كه شايد حالا تنها يادشان مانده است.

رهنما كه بازيگر شناخته شده تلويزيون، سينما و حالا تئاتر است در نخستين تجربه كارگرداني از حضور خود و «نسيم ادبي» روي صحنه كمك گرفته است. "این تابستان فراموشت کردم" يك نمايش كاملا زنانه است.
از زمانی که خبر کارگردانی بهاره رهنما روی خبرگزاریها رفته، او خبرهای تازهای را در مورد
آخرین نمایشش گفت. با وجودی که همیشه دوست داشته در نقش کارگردان نمایش ظاهر شود
اما هیچوقت فکرش را نمیکرده که به این زودی این موقعیت برایش پیش بیاید. قصه
کارگردانی او از مجموعه داستانهایش شروع شد و حرفهایی که در مورد آن شنید. «افراد صاحب تجربهای در مورد
داستانم نظر داشتند که داستانها خیلی تصویری است. هفت داستان که برشی بر زندگی سه زن دارد.
با توجه به همین موضوع، برای اینکه این نمایش خیلی جنسیتی نشود، از دو نویسنده مرد
دعوتکردند که از داستان اقتباس کنند. زمانی که نوشتن داستان تمام
شد، آنقدر فضای داستان به ما سه نفر نزدیک بود که هیچکسی به جز ما
نمیتوانست از عهده کارگردانی بربیاید. من هم با توجه به اینکه فوقلیسانس نمایشم
را گرفته بودم، همیشه دوست داشتم کارگردانی کنم. نزدیکی داستان به فضای خودم هم
باعث شد که این کار را برعهده بگیرم، با وجودی که هیچوقت فکر نمیکردم که به این
زودی این کار را انجام دهم».
زمانی که نمایش به مرحله اجرا نزدیک
میشود، روندی عادی دارد که که باید طی شود. چند ماه قبل از اجرا
به این گروه پیشنهاد شد برای اینکه نمایش بیشتر دیده شود، در جشنواره فجر شرکت
کنند که متاسفانه با وجود رقابت بالا بین ۶۸
اثر دانشجویی این امر امکانپذیر نشد اما خب با ردشدن هیچ چیزی برای گروه عوض نشد و بدون
هیچ هیاهویی این کار به خواست بهاره رهنما از بخش مسابقه بیرون کشیده شد.

"این تابستان فراموشت کردم" با اینکه به نظر می رسد به عنوان نخستین تجربه ی یک «بازیگر-کارگردان» دارای فراز و فرودهایی باشد علیرغم اینکه در جای جای خود حاوی مونولوگ های ساده ای است، اما به خاطر به مشارکت طلبیدن تماشاگری که مخاطب بیانی بازیگر قرار می گیرد در پیوند با بیننده ای که همواره تئاترهای پر بازیگر و حاوی چهره تجربه کرده توانسته است قصه ای سردستی را آنگونه ارایه کند که هم مخاطب خسته نشود و هم شگفت زده از این نشود که همه ی قصه همین بود؟!
گرچه روایت "این تابستان فراموشت کردم" به خاطر شکل نگرفتن شخصیت " وحید" که محور قصه است به نظر می رسد با نبود اپیزودی که "حمید پاک سرشت" نوشته می توانست این کمبود را جبران کند. چون تماشاگر میان دو شخصیت حاضر در نمایش همچنان احساس می کند وحید محوری است که گم گشته و فراموش شده است.
اما آنچه بیش از همه در این نمایش خودنمایی می کند سبکی است که با نمایشنامه های سجاد افشاریان از جمله «تبار شناسی دروغ و تنهایی» همخوانی بسیاری دارد. گرچه رهنما «تبار شناسی دروغ و تنهایی» سجاد افشاریان را کارگردان محور می داند، اما در "این تابستان فراموشت کردم" دست کم در اپیزود نخست که به شیرین(نسیم ادبی) می پردازد ردپایی از شخصیت سازی های افشاریان بیشتر دیده می شود. ردپایی که در اپیزود دوم در شخصیت سازی نگین(بهاره رهنما) کمتر به چشم آمده است.
شاید به همین خاطر است که "این تابستان فراموشت کردم" علیرغم حضور بهاره ی رهنما یا نسیم ادبی یا شبنم فرشادجو در کنار آوای دلنشین هدیه تهرانی نمایشی معمولی تر از هر نمایشنامه دیگری است.