من، تله زاقارت و ادامه ماجرا

یکشنبه پنجم اسفند صبح نزدیک های نیمروز به روش سالهای پیش که به بوستان آقای محمدی در دل باغهای تکه تکه شده کنار بیمارستان دنا می روم، رفتم و تا تونستم با روانی آسوده به عکاسی از گلهای زیبا و دلپسند این بوستان پرداختم.
باغ زیبایی است که هیچ کی فکرش را هم نمی کنه که این باغ پرورش گل در جایی قرار گرفته باشد که هر روز عرصه بر زیبایی طبیعت تنگ تر می شود.
فکرش را بکنید پس از عکاسی از یک بوستان به این زیبایی به فاصله ی یکی دوساعت بعد مجبور باشی به ورزشگاه حافظیه بروی و از یک دیدار کسل کننده بین تیمهای برق شیراز و ذوب آهن اصفهان گزارش تصویری با هزار زحمت در بیاوری و در کمترین زمان ممکن آنرا به خبرگزاری ارسال کنی و پس از نود دقیقه تحمل آفتاب سوزان و ایستادن روی پیست ورزشگاه پیر شیراز، نزدیکای غروب که به خانه می رسی و خروجی خبرگزاری را نگاه می کنی از گزارش تصویری خبری نیست و پیگیر که می شوی سردبیر گرامی عکس، کارها رو قوی ندونسته و به آسونی تمام زحمات شما را بابت اینکه تنها یک لنز تله زاقارت با F به اندازه یی که نتونی یک کادر خوب از بازی در حد دوتیم مدرسه یی روستاهای دور افتاده آلمان بگیری رو کنار گذاشته و ادامه ماجرا اینکه از ارسال گزارش تصویری گلهای بوستان آقای محمدی هم باید به این شیوه گذشت.
اما از اونجاییکه به لطف وجود "پنجره پشتی" می توان این عکسها را عرضه کرد، می تونم امیدوار باشم که اگرچه بازی تیمهای برق و ذوب آهن گلی نداشت و به همین نسبت از صحنه های جذاب نیز خالی بود اما من عکاس خبری و ورزشی تونستم برای جبران گلهای نزده برق مهماندار گلهای زیبایی در عکسهایم شکار کنم و خاطره ی بد این بازی و ماجرای بد قلقی دبیر عکس رو فراموش کنم؛ بهترین کارم به نظرم فراموشی است./
