تبليغاتX
پنجره پشتی

پنجره پشتی

گاهنامه فرهنگی و هنری

سینه کش آفتاب نیمه گرم زمستان شیراز

 

Photo:M-H-Nikopour

(پل تاریخی علی بن حمزه/مرکز شهر شیراز/ روی رودخانه معروف به خشک)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 10:28  توسط نیما نامی  | 

یادداشتی پراکنده بر پایان جشنواره فیلم فجر

 

Photo:M-H-Nikopour

پیشتاز در فراز و نشیب؛ چالش برانگیز در اجرا

زشت و زیبا پایان یافت و آنچه در میان ماند شگفتی هایی است که در گونه خود جشنواره فیلم فجر را در نزد اهالی سینما منحصربه فرد و پیشتاز در فراز و نشیب های بسیار قرار می دهد.

جشنواره از هنگامی که فتیله ی آن با فراخوان آثار بالا کشیده می شود و تاروزی که آیین پایانی آن هر سال در تالاری متفاوت تر از پیش برگزار می شود، شعله اش بد می سوزد و در این میان هر دوره شعله این آتش دامن بخشی از سینمای ایران را می گیرد!

در دوره بیست و ششم جشنواره که امسال نیز به شیوه ی هفت دوره پیشین همزمانی شیراز را نیز به همراه داشت همچنان حذف و اضافه آثار به روال دوره های پیشین بخشی از حاشیه های جشنواره را شامل می شد و دردناک اینکه همواره این جریان دامن فیلمهایی را می گیرد که مخاطب از روزهای پیش از جشنواره انتظار آنرا می کشد و افسوس اینکه خوش بینی های مخاطب در نرمش برگزارکنندگان در پذیرش برخی از این آثار امسال نیز حالتی آرمانگرایانه به خود گرفت.

"دایره زنگی "، "خاک آشنا"، "صدسال به این سالها" و ... همه آنچه که در این دوره جشنواره به هر دلیل در کنداکتور پخش قرار نگرفت و مُهر "غیرقابل پخش" بر آنها خورد در حقیقت اعمالی است که منحنی  26 دوره جشنواره فیلم فجر را در سراشیبی کیفیت جشنواره یی قرار می دهد که تابلو بین المللی خود را بر افراشته است و از بارزترین عواملی که یک جشنواره فیلم را جهانی می سازد بهره مند نیست.

به همین نسبت طی هفت دوره برپایی جشنواره فیلم فجر در شیراز که بهتر است عنوان آنرا  به«دهه پخش  فیلم» فجر تغییر نام داد، سامان آن اگر نگوییم در نوع خود دست کمی از خاستگاه آن در تهران ندارد، بی انصافی است چون حداقل در بیست و شش دوره برپایی جشنواره در تهران دیگر مخاطب دغدغه اینکه آیا همین مقدار فیلم را به لطف برنامه ریزی دبیرخانه جشنواره به شیوه پیش فروش بلیت و سهمیه های دانشجویی و مطبوعاتی می تواند ببیند در شیراز این نگرانی همواره در میان است که با وجود 2 سینمای نمایش دهنده و یک تالار اختصاصی فرهنگوران و هنرمندان که مخاطب اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و بخشی از زیرمجموعه ی استانداری است چگونه می شود گزیده یی از فیلمهایی را دید که عنوان پرطمطراق جشنواره بین المللی فیل فجر را یدک می کشد و قرار است شانه به شانه این رویداد فرهنگی به سینمادوستان شهرستانی عرضه شود.

جشنواره یی که حتی در تهران این چرایی را برای تحلیل گران و اهالی سینما همواره به همراه داشته که سازوکار برگزارکنندگان آن در انتخاب آثار بخش سینمای بین الملل آن چیست و چرایی این جریان در بخشهای مسابقه ملی و بخش جنبی آن نیز وجود دارد.

باز به همین نسبت عنوان بخش فیلمهای خارجی جشنواره در شیراز که حاوی آثاری متعلق به دوره زمانی یک تا دوسال گذشته است این پرسش را به میان می کشد که صِرف اینکه با این وسیله بتوان عنوان جشنواره را به این رویداد اطلاق کرد، پای آثاری به این بخش کشیده پ که مخاطب پیگیر سینمای جهان به راحتی نسخه ی اصلی آنرا در گوشه و کنار بصورت دی.وی.دی و فرمتهای دیگر و حتی به شیوه اینترنتی تهیه و استفاده می کند و تنها برای خالی نبودن عرصه و پر شدن کنداکتور پخش جشنواره عرضه می شوند.

بگذریم که امسال نیز به لطف واژه هایی که خود نیاز به بازشناسی دارند و هدف از به کار بردن این واژگان در سینمای ایران هنوز مفهوم و معنای آن مشخص نیست و اهالی سینما بویژه جوانان را دچار سردرگمی کرده است و نمی توان حدس زد که این واژگان که هر از گاهی با آمدن گروهی و دسته یی به هر شیوه یی  به سینمای ایران تحمیل می کنند، تفکیک فیلمهای اینگونه را برای اهالی سینما به ناهنجاری تبدیل کرده است و این نگرانی را در پی داشته است که روزی فرا رسد که مصداق کلاغی شویم که آمد راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خویش را هم از یاد برد!

سینمای ملی، فیلمهای معناگرا، آثار فاخر و ... همگی واژگانی است که بیشتر بازی با واژه هاست و به نظر اگر نبود این خصیصه ها چگونه می شد سینمای ایران را تا قله های بلندی که سالها بدون وجود این واژگان به لطف و تلاش سینماگران رفتنش ممکن شد، حال مرزی است که میان فیلمسازان کشیده می شود و چماقی است که به وسیله ی آن فیلمسازان به ظاهر غیر خودی را نوازش می دهند و باکی از این چالش نیست که بکار بردن این واژگان در شکل و شمایل رویداد سینمایی فجر را ممکن است در سالهای آینده خالی از فیلمهای لطیف، پر آوازه و  اندیشمند گرداند.

محمدحسین نیکوپور

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:37  توسط نیما نامی  | 

یادداشتی بر "آواز گنجشکها"

Photo:Fars.isna.ir

کند و سنگین در سراشیبی سینمای فردی؛ نزدیک شدن به ساختاری پوچ

سریال سینمای فردی مجید مجیدی انگار آنرا پایانی نیست و مخاطب محوری برای این سینماگر آرمانگرا در حاشیه قرار دارد و پس از این نیز ادامه خواهد یافت.

نشانه گرایی و سانتی مانتالیسم به شیوه ی آثار پیشین مجیدی در "آواز گنجشکها" نیز ادامه دارد و این فیلم در مسیر قوت بخشیدن به آرمانهای محتوم آدمهایش دچار حرکتی کند و سنگین در سراشیبی سینمای فردی مجیدی است.

نشانه ها که کارکرد استعاری آن دیگر پس از  "رنگ خدا" در آثار مجیدی آزار دهنده اند و بیننده را دچار ملال و خستگی کرده در "آواز گنجشکها" به نقطه اوج خود می رسد و فصل و نمایی نیست که نشانه گذاری نداشته باشد و انگار که مخاطب حتما باید با دیدن این نشانه ها شخصیت و داستان را درک کند، درحالیکه تکنیک، مضمون و محتوا در "بید مجنون" در کنار بازی ها ویژگی است ولی در این فیلم هرچه جلوتر می روی دستان مجیدی از تکنیک سینما تهی می شود و با دستاویز قرار دادن این نشانه ها خواستار درک اجباری بیننده از روحیات و پیرامون قهرمان فیلم است.

فیلم که از نیمه دیگر حرفی برای گفتن ندارد، در ورطه ی معناگرایی صرف قرار می گیرد و به این نسبت از بازی ها و کنشها کاسته می شود و مخاطب را با کوهی از نشانه های احساسات گرایانه مواجه می سازد و آنچه بیش از همه برای بیننده در خاطر می ماند دریافتهای گنگ و نخ نمایی است که نتیجه یی غیر از زمین گیر شدن داستان فیلم در پی ندارد.

"آواز گنجشکها" را باید متعلق به سینمای پیش از دنیایی که مجیدی با "رنگ خدا" برای سینمای ایران ترسیم کرد دانست و آنرا تلفیقی از داستانهایی از جنس "پدر" و "رنگ خدا" دانست که اینبار فیلمساز تلاش نکرده از فضای این نوع روایتها جدا شده و ویژگی خاصی به شیوه ی آنچه در "بیدمجنون" مخاطب از مجیدی و دنیا و سینمایش سراغ داشت، عرضه کند.

درست است که "آواز گنجشکها" از ریزه کاری های کارگردانی مجیدی در روایت ساده و آدمهای ملموس برخوردار است، ولی آنچه این فیلم را در زمره ی آثار ضعیف و کم بنیه این دوره جشنواره می نهد و نمی شود رای داوران را در مورد این فیلم ملاک ویژه بودن آن نهاد، دور شدن مجیدی از مخاطب و نزدیک شدن به ساختاری پوچ و کم محتواست./

محمدحسین نیکوپور

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 23:5  توسط نیما نامی  | 

یادداشتی بر "ریسمان ِ باز"

 

پای یک گاو در میان است

پس از "گناه من"، مهرشاد کارخانی برای کسب تجربه یی دیگر در سینمای حرفه یی به سراغ داستانی کم تنش اما پرکشش رفته است که می توانست با لغزش های تکنیکی آن را در ورطه ی کلیشه های رایج فقر و درماندگی فیلمهای فرودست اجتماعی قرار دهد.

گرچه این فیلم که حاوی بازی های زیبا اما نه آنچنان فوق تصور و تدوینی روان و در خدمت فیلمنامه است، در زمانهایی نیز  گرفتار شخصیت پردازی های ناکام است و تا مرز نامتجانس بودن کاراکترها با داستان سرراست آن نیز قرار می گیرد.

داستان خیلی سر راست و گویاست؛ دو نفر دوست و همکار که اتفاقاً یکی خیلی ساده و نماد جوانهای شهرستانی صاف و صادق است و دیگری سرد و گرم چشیده که هر دو قرار گرفته در اجتماعی خشن اند برای رهایی از گرفتاری مشترک باید زبان بسته یی را به مقصدی مشخص برده و تحویل دهند.

تا اینجای کار هیچ پیچیدگی وجود ندارد و حتی با خواندن خلاصه داستان فیلم نیز می شود سرنوشتی را که این دو با آن دست و پنجه نرم خواهند کرد قابل حدس و گمان است. اما آنچه در این بین "ریسمان ِ باز" را برای بیننده جذاب می نماید گره هایی است که البته تاحدودی داستان را جلو می برد اما برخی نیز ناگشوده رها می شوند و به وسیله ی بکارگیری ترفندی مانند بخت و اقبال که می توان آنرا نمونه گره گشایی در این فیلم نامید بکار گرفته شده است.

به موازات این خط روایی نه چندان پیچیده قرار است عشقی ناکام نیز به وقوع بپیوندد که داستان خالی از لطف و لطافت نباشد. و اینگونه است که شخصیتی به ظاهر از طبقه یی غیر و در مقابل میکائیل یکهو مثل فرشته  سر راه قهرمان فیلم سبز می شود و حتی تاثیری در روند داستان بود و نبودش نمی گذارد و به همین سادگی رها می شود تا گره های فیلم یک در میان رها شوند.

گرچه فیلم در کنار کادرهای دل چسب و ریتم متناسب با قصه، گفتاری را به همراه دارد که از زبان "میکائیل" است اما روایت این قهرمان داستان به واقع نیست و جنس روایت آن در راستای شخصیت این جوان به ظاهر گرفتار و درگیر ماجرای فقر و تنگدستی نیست. او که از سر نداری و ناچاری نهایتاً کار در میدان دام را برگزیده در طول گفتار فیلم آنچنان روشنفکرانه به بیان روزگار خویش و شاگرد بی آلایشش، نصیر به روایت زندگی می پردازد که تو گویی یک داستان نویس و به تعریف ساده تر خود فیلمنامه نویس در حال توصیف و جامعه شناسی دنیای خشن پیرامون است و در مقام دانای کل قرار دارد./

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 0:41  توسط نیما نامی  |