
از اینگونه فیلمسازی
باید پذیرفت که سینمای دهه سوم انقلاب ایران با نگاهی به دو دهه پیش، نوع نگاهش سیر تحولی کندی داشته است. در این میان اما کندی تحول در میان فیلمسازانی که در دوران گذار این سینما قرار داشتند برکاتی نیز داشت که دیدگاه کسانیکه خود را در بند سینمای بدنه قرار داده بودند دچار تحول بنیادی شد.
از این گونه فیلمسازان، یکی خسرو معصومی است که نقش سینمایی خود را از دهه 60 با آثاری فرودست آغاز کرد و توانست از اولین گام تحول با ساخت "رسم عاشق کشی" نوع نگاه خود را ارتقا ببخشد و حال پس "از جایی در دور دست" که این نیز بخشی از سه گانه ایست که پایانش فیلمی متعلق به سینمای واقع گرای امروز ایران می باشد در "باد در علفزار می پیچد" با الهام از آنچه پیش از این در دو فیلم خود عرضه کرده دوباره عشقی نابه سامان را در کنار فقر ، روابط غیر انسانی و سنتهای جاری به تصویر می کشد.
بنابرین فیلم حاوی نکات زیر است:
الف) "باد در علفزار می پیچد" به رسم دو اثر پیشین معصومی درباره ی شمال ایران دو شیوه ی متضاد را در کنار هم قرار می دهد و به بازکاوی روابط انسان هایی که در کنار طبیعت خشن و زمستانی قرار دارند می پردازد و روی دیگر سکه را که به هر روی در این نقطه از ایران پس از زمستان، بهار و تابستان زیبایی به همراه دارد می توان این روابطی لطیف و نرم نیز تجربه کرد به کناری گذاشته و به دنبال داستانی رفته که گاه انسانها را در تضاد با طبیعت شان قرار می دهد و گاه آنها را در موازات با پیراموشان می نهد.
ب) فیلم البته در کنار چشم اندازهای طبیعی که از جنگل های در عین حال خشن ارایه می دهد نکته یی نیز همواره بر آن تاکید دارد و آن فرهنگ و آیینی است که انسانهای همراه با این طبیعت را مانند زمستان سرد و بی روح گردانیده و از دل این خشم و پستی به دنبال کور سویی از مروت و انسانیت اند و سخت آنرا می یابند.
ج) قصه در این فیلم در حالیکه از فصل چهارم فیلمنامه خود را لو می دهد و ذهن مخاطب را از مرز آمادگی مواجهه با سرنوشت قهرمان فیلم می گذراند ولی کششی دارد که حتی هنگامی که حدس تماشاکر را به دنبال دارد اما همچنان در پس این خود آگاهی منتظر رویدادی دیگر در نمای بعدی است.
«حتی هنگامیکه جلیل همراه استاد خیاطی خود پا به روستا می گذارد و خودبه خود سرنوشت داستان برای تماشاگر مشخص است اراده یی در قصه ی امیر ارسلان و فرخ لقا وار این فیلم وجود دارد که فضا را برای دنبال کردن آن قوت می بخشد».
د) به دنبال این، آنچه "باد در علفزار می پیچد" را در دام تکرار قرار می دهد تیپی است که همواره حسن عابدینی در قالب آن است و توانایی بازی وی را نادیده گذارده است و ناخودآگاه مخاطب را به یاد بازی درخشانش در "باران" مجید مجیدی می اندازد و این افسوس را بجا می گذارد که این بازیگر جوان و توانا این گونه در ذهن تماشاگر همواره به جا می ماند و بازی اش می ماسد.
یاد آوری: در فصلی از فیلم هنگامیکه جلیل(حسن عابدینی) دلباخته ی شوکا(الناز شاکردوست) شده و در غروبی دلگیر کنار پنجره نشسته و آسمان ابری و تیره را نگاه می کند، درگوشه قاب تصویر هلال ماه که حکایت از آغاز دارد در دوسکانس بعد که طبیعتا فاصله زمانی زیادی با داستان ندارد باز هم از دید جلیل اینبار بصورت قرص کامل در قاب تصویر قرار داده شده است./
محمدحسین نیکوپور
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:50  توسط نیما نامی
|

تماشاگران: سزاوار نیست با گفتن یک دلیل غیرموجه مردم را از رفتن به سینماها دلسرد کنیم
شب گذشته برای دومین بار در طول هفتمین دوره برگزاری جشنواره فیلم فجر در شیراز تماشاگرانی که از ساعتها پیش از فروش بلیت در صف جشنواره قرار گرفتند با در بسته گیشه فروش بلیت سینماهای نمایش دهنده در شیراز مواجه شدند.
شنبه شب هنگام نمایش نخست فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" ساخته کمال تبریزی در سینما ایران جمعیت زیادی از ساعتها پیش از ساعت 19 که قرار بود فیلم نمایش داده شود در صف خرید بلیت قرار گرفته بودند درحالیکه بیش از 300 قطعه بلیت فروخته نشد با در بسته گیشه این سینما مواجه شدند.
این درحالیست که پنجشنبه شب نیز هنگام تک نمایش فیلم "کنعان" ساخته مانی حقیقی نیز این مسئله باعث برگشتن تعداد زیادی از تماشاگران به خانه هایشان شد.
گروهی از این تماشاگران که خواستار پاسخ از مسئولان برگزاری جشنواره در شیراز می باشند در گفت و گو با خبرنگار ما این گونه برخورد با مردمی که ساعتها برای سینما در صف قرار می گیرند را بی احترامی به سینمای ایران عنوان کرده و فروش 2 قطعه بلیت به هر تماشاگر را نمونه ی این بی احترامی دانستند.
یک خانم که ساعتها در صف قرار گرفته بود در گفت و گو با خبرنگار ما اظهار داشت: ظرفیت سینما ایران نزدیک 600 نفر است اما نمی دانم چه دلیلی دارد که بیش از 300 قطعه بلیت فروخته نمی شود، وقتی هم پیگیری می کنیم پاسخ عوامل اجرایی سینما این است که باقی بلیتها در اختیار نهادهای دولتی گذاشته شده است.
وی افزود: این درحالیست که پیش از این،سینمای مجموعه فرهنگی و هنری حافظ به عنوان محلی برای دیدن فیلم فرهیختگان و هنرمندان معرفی شده بود.
یکی دیگر از مراجعانی که وی نیز با گیشه بسته سینما ایران مواجه شده بود اظهار داشت: پنجشنبه شب هم هنگام نمایش فیلم کنعان نیز پس از ساعتها که به همراه خانواده در صف بلیت قرار گرفتیم تنها به تعداد 300 صندلی در سینما سعدی بلیت فروخته شد و جمعیت زیادی نتوانستند این فیلم را ببینند.
یک معلم نیز گفت: درحالیکه از ورشکستگی سینما به خاطر نبود تماشاگر سخن به میان می آید اما حالاکه مردم ساعتها برای دیدن فیلمی که احتمال می دهند به هردلیل در طول سال در شیراز به نمایش عمومی در نیاید و تجربه نشان داده برخی فیلمها دچار این سرنوشت می شوند، سزاوار نیست که پس از ساعتها ایستادن در صف بلیت با گفتن یک دلیل غیرموجه همین جمعیت را نیز از رفتن به سینماها دلسرد کنیم.
خاطرنشان می شود: این درحالیست که طی هفت دوره برپایی فیلم فجر شیراز بلیت فروشی در دو سینما صورت می گیرد و دیدن فیلم در مجموعه فرهنگی و هنری حافظ بصورت دعوتنامه یی است و فقط یکبار طرح پیش فروش بلیت در جشنواره فیل فجر شیراز صورت گرفت وهمواره ازدحام جمعیت مقابل سینماهای جشنواره باعث میشد نمایش فوق العاده فیلم گنجانده شود./
گزارش تصویری سینماهای جشنواره در فارس نما
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:33  توسط نیما نامی
|

نغمه های سکوت *
موسیقی در "کنعان" کارگردانی مضاعفی است که به موازات میزانسن های مانی حقیقی در هدایت فیلمی به ظرافت تار مویی که هرگاه ممکن است با اشتباهی از ریشه جدا شود، در خدمت اثر است.
قطعاتی که کریستف رضاعی، آهنگساز دورگه ایرانی- فرانسوی در این اثر کلاسیک مانی حقیقی که پس از "آبادان" و "کارگران مشغول کارند" تجربیات خود را در خدمت سینمای غیرتجربی قرار داده مانند بخشی از چیدمان صحنه و بازی های روان آن دلنشین و گیراست.
ملودی های رضاعی که حاوی درد و رنج تنهایی هر پرسوناژ "کنعان" است، محصول اعتمادی است که مطمئنا کارگردان به ریتم، رنگ آمیزی و قالبی است که ازآهنگساز سراغ داشته و آهگساز با توجه به فیلمنامه، تدوین و شناخت و مطالعه ی وی از جنس سینمای نسل نواندیش امروز ایران است که نتیجه اش پدیده یی مانند مانی حقیقی است.
عموماً موسیقی در این فیلم نقطه آغاز و آخرین متفاوتی دارد و پیرامون موضوع در جریان است. به طور مثال هنگامیکه نگاه ها در تلاقی با هم قرار می گیرند موسیقی کارکردی معرف می یابد و گفت وگوی بین انسانها را در این اثر به مراتب تکمیل کرده و آنرا در فاصله یی کم با ریتم فیلم قرار می دهد و پیمودن این فاصله، خود بیانگر نوعی سیر در ریتم و مضمون است.
به بیان دقیقتر مکالمه یی که موسیقی رضاعی در "کنعان" برقرار می کند به تنهایی نیز می تواند عرضه کننده قصه باشد نتیجه ی همکاری خودآگاهی است که در کنار گفت و گوها و بازی های خلاقانه ی محمدرضا فروتن و بویژه ترانه علیدوستی تضاد شخصیتی مرتضی و مینا را بیان می دارد و به این ترتیب فاصله ی کم گفت و گوها را برای مخاطب قابل باورتر و تحمل پذیرتر می نماید.
درحالیکه می توان "کنعان" را پیامد جنس نگاه مستندنگر و پژوهشگر و همکاری اندیشمندانه ی نزدیک اصغر فرهادی و مانی حقیقی دانست، بخش عمده یی از موفقیت آنرا نیز می توان حاصل تلاش کریستف رضاعی در آهنگسازی به شیوه ی سینمای مشرق زمین نامید که تلاش دارد تا پلی بین موسیقی لطیف ایرانی و سینمای اندیشه گرای ایران برقرار نماید./
محمدحسین نیکوپور
*نام اثر موسیقیایی از "آندرا باور"، هنرمند آهنگساز آلمانی که با علاقه خاص خود به اشعار مولانا مجموعه یی عارفانه با مضمونی شرقی ساخته است.
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:48  توسط نیما نامی
|

دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد
باید حدس زد که در ابتدا "انتهای زمین" فیلمی مستند و کوتاه بوده که فیلمساز بنابر بکر بودن سوژه آن به خود این جراَت را داده که آنرا به شکل داستانی و سینمایی در آورد.
فیلم بر اساس آنچه عنوان شد چون تلاش دارد داستان حجت یا همان رابینسون کروزوئه ایرانی را گسترش دهد و نیاز به عناصر دیگری علاوه بر کاراکتر وی دارد بنابرین در رفت و آمد میان شخصیتها داستان حجت را خرج دیگر شخصیتها می کند یعنی در اصل داستان فیلم از میانه بیش از آنکه متعلق به حجت باشد فیلمی مکاشفه گونه در رفتار و تبارشناسی ایرانیان و مراجعان به این پدیده ی انسانی است.به این لحاظ نیز در آنچه بازگو می کند از شعار دادن نیز ترسی ندارد و شخصیتهای که به عناوین مختلفی پا به زندگی حجت می گذارند را نماینده قشری از جامعه می نهد که این چنین داستان را بسط دهد.
چه آنجا که گروه دونفره فیلمسازان به ظاهر فرانسوی فارغ از زیبایی های منطقه چاهبهار دریچه دوربین مستند خود را بر اساس حدیث نفس فیلمساز به روی حجت می گشایند یکسره این معنا را عرضه می کند تا آن دختر نقاش که نماینده روشنفکران و هنرمندان ایرانی است که گمشده عشقی و نوستالژی اش به این عشق را در حرکات و زندگی این رابینسون گونه ی انتهای ایران جستجو می کند یا آن دیگر رابینسون که برای گریز از زن و خانواده مامنی بهتر از آشیانه و ساحل بکر حجت نیافته است همگی کم و بیش از شعار دادن ابایی ندارند.
آنچه در این میان بیش از همه توی ذوق می زند و وصله ناجوری در این فیلم می نماید شخصیت روحانی است که نماینده بخشی از این اجتماع سرگردان است و کارکردی باسمه یی پیدا کرده است .همچنین افزودن شخصیت زن خواننده که تا انتهای فیلم معلوم نیست که از ترس اجتماع خشن به حجت پناه آورده نیز نقطه مبهمی در این فیلم است که چنانچه نیت فیلمساز کارکردی تکمیل گونه بوده باشد، این نیز به وادی شعار پای نهاده است.
"انتهای زمین" اما در کشف و شهودی انسانشناسانه پژوهشی است تصویری از انسانی که محصول اجتماعی خشن است و در بین این اجتماع با هدیه کردن تنها سرمایه اش که همانا ماهی های رها در دریای پیش روی اش که اتفاقا همدم تنهایی و دوری از اطرافیان است آدمهای پیرامونش را دعوت به عشق ورزی می کند و چه زیبا هرگاه که با شگفتی افراد در هدیه گرفتن ماهی مواجه می شوند می گوید: بندازش تو آب! و اینها که همگی دستپاچه ماهی را در آب رها می کنند برای این است که حجت بگوید: کیف کردی؟!
محمدحسین نیکوپور
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 22:57  توسط نیما نامی
|

متوسط در نخستین گام
هنر نوشتن برای فیلمی دارای پایان تراژیک یک جور بازی با کلمات نمی تواند باشد که بشود با قرار دادن چند تیپ و یک خط داستانی پرتنش پازل آنرا کامل کرد و داستان را قوام و دوام داد.
فیلمنامه "حس پنهان" به فریدون فرهودی اختصاص دارد که مطمئناً خیلی بیش از مصطفی رزاق کریمی پیشینه سینمایی دارد و در نوشتن فیلمنامه داستانی پرکارتر می باشد. اما به این لحاظ فیلمی متوسط است که بر پایه بازی و صحنه پیش می رود و روایتش تکامل می یابد. همچنین در داستان نیز این فیلم که اثری ظاهراً قصه گوست گویا روایتی نبوده و نیست و این بازی با کلمات است که عرضه می شود.
فرهودی همواره در کلاسهای فیلمنامه نویسی خود نیز تاکید بر پرهیز از کلی گویی دارد و توضیح ندادن ذهنیات را گوشزد می کند بنابرین در این فیلم که متعلق است به فیلمنامه، انتظار بر این است که حال که فیلمنامه نویس از موشکافی درونیات و ذهنیات پرهیز نداشته حداقل کلی گویی را کنار گذارده و به بیان موضوعی که سرراست است بپردازد.
آنچه در این میان نیز دچار سردرگمی است مضمون است که علیرغم خطی بودن داستان ناخواسته در دام مثلث عشقی ناکامی می افتد که تداعی گر ناهمگونی این بازی بچه گانه می باشد.
بنابرین تنها می توان "حس پنهان" را تجربه یی متوسط در نخستین گام از کارنامه ی سینمایی رزاق کریمی دانست که فیلمنامه اش فدای بازی و زرق و برق صحنه فیلمهای عاشقانه این روزها شده است./
محمدحسین نیکوپور
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 22:56  توسط نیما نامی
|

اندیشمندانه، شاعرانه، موشکافانه
تاکید بر آنچه هر روز در گوشه وکنار ما رخ می دهد را می توان از ویژگی هایی که رضا میرکریمی آنرا دستمایه آثارش قرار می دهد و به مخاطب عرضه می کند دانست درحالیکه در شکل اندیشمندانه اش اثری شاعرانه و در عین حال خشن مانند "خیلی دور، خیلی نزدیک" می شود و حال در شکل نیمه شاعرانه اش می شود فیلمی ساده و روان بنام "به همین سادگی".
"به همین سادگی" را هم می توان در راستای دیگر فیلمهای «رضا میرکریمی» گذارد و هم می شود این به گونه یی تراژدی روحی یک انسان نیمه مدرن امروز در شکل زن ایرانی را برخلاف موج روند آثار این سینماگر محافظه کار فرض نمود. اوکه شخصیتهایش حداقل در دو فیلم متاخرش نسبت به آدمهای پیرامونش و به تبع آن جامعه دچار بدبینی و ترس هستند به همین منظور با وسواس به درونیاتشان وارد می شود. همچنانکه برای ما لمس درونیات طاهره در "به همین سادگی" به مراتب سختتر از دکتر محمود عالم "خیلی دور، خیلی نزدیک" است. در خیلی دور، خیلی نزدیک درعین حالی که دکتر عالم فردی تنها معرفی می شود اما در تعهدش نسبت به اطرافیانش جلوه بیشتری در مقایسه با طاهره که اونیز زنی است در میان جامعه یی درگیر روزمره گی و تلاش می کند نسبت به خانه و خانواده تعهدش را حفظ کند اما آنچه برخورد وی با ریزه کاری های زندگی جلوه می نماید در غفلت قرار دارد.
لیکن آنچه میرکریمی روشنفکرانه و عامدانه به خوبی و ملموس آنرا در "به همین سادگی" و موشکافانه و به سادگی آنرا رعایت نموده پرهیز هوشمندانه از قضاوت است که آنرا برعهده و تصمیم مخاطب گذاشته است.
همچنین میرکریمی "به همین سادگی" را حاوی نکته اساسی دیگری نیز کرده که آنرا توانسته است در زمره ی آثار روانکاوانه این دوران نیز قرار داد. پرداختن به زنان متوسط جامعه ایرانی که از یک نوع بی توجهی و تکرار رنج می برند و احساس بیهودگی می کنند دستمایه ظریفی است که به راحتی نمی توان در قالب اثری سینمایی آنرا از گزند شعارزدگی و کلیشه گرایی مصون داشت اما کارگردان توانسته است به دور از پیامدهای دوران گذار این فیلم را ساده و روان عرضه کند.
از نظر تکنیکی هم این فیلم با بکارگیری نماهای غیرپیچیده و استفاده هوشمندانه از بازی کادر و صدا و تاکید بر عناصر یک زندگی شهری و توان بازی گیری مسلط از بازیگران نسبتاً نیمه حرفه یی روزمره گی های یک زن خانه دار و خانواده ایرانی را عرضه کند.
"به همین سادگی" دارای یک جریان ساکن است که همین سکون ویژگی بارزی به آن داده و علیرغم اینکه ممکن است مخاطب چیز فوق العاده یی در آن مشاهده نکند اما در عین حال از آن لذت خواهد برد و کارنامه ی فیلمسازی میرکریمی را با این فیلم مثبت ارزیابی می کند./
محمدحسین نیکوپور
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 0:1  توسط نیما نامی
|