همواره کوتاه

خبرگزاری دانشجویان ایران-فارس:جسد علیرضا نسیمی شاعر و روزنامه نگار شیرازی صبح امروز در حالی که از شدت سرما یخ بسته بود در نزدیکی قلات یکی از روستاهای این شهر پیدا شد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه فارس، علیرضا نسیمی شاعر معاصر شیرازی و گزارش نویس سرویس اجتماعی روزنامه افسانه چاپ شیراز بود که گزارش های وی از حاشیه نشینی در شیراز و همچنین روایت های متفاوت او از کارتن خواب های سطح شهر او را به عنوان یک منتقد آسیب های اجتماعی معرفی کرده بود.
به گزارش ایسنا گزارش او از حاشیه نشینی در قلب شیراز با روتیتر مسئولان خوابشان نبرد در 2 سال پیش بازتاب وسیعی در میان مدیران استان فارس پیدا کرد.
شاپور پساوند شاعر و دبیر انجمن دوستداران حافظ نیز در این ارتباط به ایسنا گفت: علیرضا نسیمی به همراه علیرضا علی اکبری و وحید داور حرکت های تازه ای را در شعر امروز فارس و شیراز ایجاد کرده بودند که متأسفانه اجل به او مهلت نداد از اشعارش استفاده بیشتری ببریم.
پساوند، نسیمی را از چهره های شاخص شعر جوان شیراز دانست و گفت: اشعار او دارای مضامینی اجتماعی با زبان و نگاهی تازه بود.
گفته می شود این شاعر برای بازدید از بافت تاریخی روستای قلات شیراز عازم آنجا می شود که شب هنگام به دلیل نامعلومی در نزدیکی این روستا فوت می کند و صبح روز بعد جسد او توسط یکی از دوستانش پیدا می شود.
***
از خودم خجالت می کشم اکنون که به شیوه ی همواره ما ایرانیان می گذاریم همراهانمان پر می کشند با اشک و آه یادش را گرامی بدارم. تمام بدنم هنگام خواندن خبر درگذشت علی نسیمی سرد و یخ شد.
هنگامی که با هم روزنامه ی تحلیل روز بودم همواره کوتاه وقتی که در روزنامه بود آرام و خاموش صفحه ها را می خواند و تنها مرا که می دید گلایه از بی تجربه گی نویسندگان روزنامه می کرد.
پیش از این در دوره ی نخست بهاریه شیراز که به خاطر نوروز در تعطیلات چاپ می شد با هم آشنا شده بودیم از آنجا بود که به چیره دستی اش در روزنامه نگاری و سرودن پی بردم و افسوس که هنگامی گزارش نویسی را آغاز کرد که باید پیش تر به آن می پرداخت و آنرا با پروازش ناکام گذارد و من کاش از وی نمیشنیدم آن روزی که در تحریریه افسانه از تمایلش به گزارش نویسی برایم گفت.
مداد زرد امروز و هر روز تورا انتظار می کشد:
-پير شي عزراييل بابا!
جنازه كه از عمد
عمود بر ژرفاي هيچ بر اتفاق وقوف بر نيستي بر صورت برابر آمداي درهم رفتناي دقيق چهره ي خرفت اين عكس را(جاي مرده فكر كنيم) كيست شوخي نگيرد؟
:خوره ي بعد كرم لول چشمان زل زدهات چه به لبخند مي زند به زور
-اين بي جا اداره جاتي سر به هواي خاك با تاجي از خار و دگمه ي بسته ي يقه خيالمند تجديد فراش با نديده اي عشوه و غيره فروش را ميان اين سطور واگذارده تا بازي زنده اي نيز باشد از حيات و« عاشقيت» با حقوقي بخور و بمير-
(تذكر: متن وسواسي موكد دارد كه از الفاظ و تصورات مستهجن به دور باشد)