تبليغاتX
پنجره پشتی

پنجره پشتی

گاهنامه فرهنگی و هنری

روتيتر:سلام

عکس پیشنهادی:

 

تيتر:       فقط اين نامه را مي نويسم كه هيچگاه احساس بي وجداني نكرده باشم

ليد:   29 سال است كه مهر پروردگار يكتا را هر بامداد كه چشم باز مي كنم مي بينم و از اين كه او مرا به دنيا آورده سپاسگزارش هستم.

مشروح خبر: هيچگاه به خودم اجازه نداده ام بابت دردناكترين بيماري خوني دردم را بهانه يي براي كار نكردن قرار دهم و به اين بهانه دست به مظلوم نمايي و بي مسئوليتي بزنم و اين لطف پروردگار را به حساب باز شدن درهاي پيشرفت و موفقيتي مي دانم كه هر روز به اميد آن بيدار مي شوم و شاهد آنم و آنگاه كه در كنار اين نعمت بزرگ دچار نارسايي قلبي و قندي و پوكي استخوان و ... هستم همواره سپاس بجا آورده ام كه خداوندا يقين مي توانستي بدتر و بالاتر از اين بر سرم بياوري و تورا مي ستايم كه اين ناچيز را به من هديه كرده اي.

من كه در ازايبستري شدنهاي گاه و بي گاه بود كه همدم كاري شدم كه هرگاه روي تخت بيمارستان قرار مي گيرم و با نگاهم قطرات خوني كه در رگانم جاري مي شود را دنبال مي كنم زودتر از دل تنگي عكاسي در مي يايم اورا در آغوش مي گيرم و آنرا از پي گرفته كه درماني بهتر و بالاتر از آن مرا دارويي نيست، در باورم نيست كه هرگاه كسي مي پرسد از اين همه سرنگ و آمپول دردي را احساس مي كني يا نه ناخودآگاه پاسخ مي دهم تنها چيزي كه تنم را به درد مي آورد فكر آن روزي است كه دوربين را نتوانم به دست گيرم و توانايي چكاندن شاتر آنرا نداشته باشم و اين آمپولها و قرصها و باقي قضايا خرج كاري است كه بايد پرداخت كنم و باكم از توشه ايست كه بيش از هفت هشت سال است به سختي و رنج كسب كرده ام و آنرا به دمي از دست بدهم.

ياد آوري روزي كه در ناملايم ترين روزهاي زندگي آنگاه كه به هردري مي زدم كه نخواهم مثل گوشت قرباني در گوشه ي خانه زانوي غم به بغل گيرم و از خدا شفاي فوري طلب كنم به نام دوست در قله ي روزنامه نگاري فارس كارم را شروع كردم ادامه ي راه را برايم آسان كرده و به روزي كه با نخستين تجربه ي مستندسازي ام توانستم گام به بزرگترين جشنواره ي فيلم كوتاه جهان بگذارم اجازه ي ناشكري به خود نمي دهم و بريده هاي روزنامه را كه مي بينم و خبرهاي موفقيتهايم براي عكاسي مي خوانم تمام كم لطفي هاي جامعه ي روزنامه نگاري را كه گاه و بي گاه با تنگ نظري هاي دوستانه مورد نوازشم قرار مي دهند فراموش مي كنم.

اينك وقت آن رسيده كه دردم را با كسي تقسيم كنم و گلويم را از فشار بغض چندين ساله برهانم پس پروردگارا روزگار را آنچنان گردان كه همچنان بامدادان دنيا و مردم را از پشت ويزور دوربينم كه معشوقه ي تمام دوران زندگي ام است بي نياز به بندگان ناسپاست كه سپاس مرا از تو هم ياراي ديدنشان نيست ببينم و قدرتم را فزون دار كه از پس نامردي هاي ياران بي مقدار برآيم.

                                              مرد را دردي اگر باشد خوش است

                                              دردي بي عشقي علاجش آتش است

پايان پيام./

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 22:12  توسط نیما نامی  | 

رایحه خوشی از شهر نمی آید!

 

Photo:M.H.Nikopour

Photo:M.H.Nikopour

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 20:9  توسط نیما نامی  | 

پاییز ورای مردم

 

Photo:M.H.Nikopour

Photo:M.H.Nikopour

Photo:M.H.Nikopour

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 15:9  توسط نیما نامی  |