فيلمبرداري در "ميم مثل مادر"؛

يكدست و تكنيكي در خدمت فيلمنامه
تلاش براي به بياني يكدست رسيدن در آثار رسول ملاقلي پور را مي توان از "ميم مثل مادر" شروع شده دانست. بياني صادق و روانتر از آنچه در اثر شتابزده و شعاري "قارچ سمي" كه بيشتر اثري غيرهنري و تاحدي سياسي است را مي توان در اين فيلم متعلق به تلاش و تجربه ي ملاقلي پور در اين سالها دانست.
بررسي كارنامه ي اين كارگردان متعلق به سينماي جنگ كه در فراز و فرود سالهاي پس از جنگ كم و بيش مي رفت كه هربار سينمايي متعق به خود دست و پا كند اما انگار كه مژنياز اين كار را نمي توانست بشناسد، بارها از وي به مخاطب فيلمسازي معرفي كرده كه داراي قريحه يي مناسب در بهره گرفتن از رويدادهاي اجتماعيو سياسي است اما دچار كاستي هايي در بيان سينمايي و روايي كه اكنون با اثري به مراتب كم اشتباه تر از گذشته وي را آماده ي ساخت و بهره گرفتن و توليد آثاري با امضاي مطمئن تر به نام رسول ملاقلي پور كرده است.
اگرچه در نگاه نخست از نظر تكنيكي و هنري "ميم مثل مادر" متعلق به بازي هاي گلشيفته فراهاني و حسين ياري و تلاش شاپور پورامين، فيلمبرداري با پشتوانه و آينده دار آن است اما فيلم را در راستاي ديگر آثار ملاقلي پور هم قرار دادن جفايي است كه به وي مي شود و تلاش اورا به مزد مي كند.
فيلمبرداري ميم مثل مادر نيز حاوي امضاي پورامين است كه آنرا با خوش فكري و استعدادي سينمايي همراه با پشتوانه ي عكاسي انجام داده و حكايت از شناخت از كارگرداني و بازيگري تئاتر دارد. اوكه كاملا به امور نورپردازي و تصويربرداري بويژه در فيلمهاي مستند احاطه دارد در نخستين تجربه ي 35 ميليمتري و سينمايي كمك شاياني به دست دادن اثري تاثرگذار در كارنامه ي ملاقلي پور و خود كرده است.
پورامين كه پيش از اين نيز در ساخت نماهنگي(ويديوكليپ) پخش نشده با ملاقلي پور همكاري داشته در سالهايي كه به قول خودش هنوز آمادگي كار در زمينه ي 35م.م و سينمايي نداشته و سرگرم تمرين بوده، نزديك به 16هزار دقيقه تجربه ي تصويربرداري دارد و در نهايت پس از سالها تجربه ي سريال و كار داستاني و حركت با دوربين و نورپردازي به جايي رسيد كه ديد مي تواند با دوربين 35 م.م كار كند.
وي كه با واقع گرايي به اين درجه از شناخت رسيده با مجموعه يي از توانايي هاي لازم براي يك فيلمبرداري مناسب با بكار گرفتن كادرهاي مستندگونه در قالب قاب بندي هاي فيلم داستاني به ويژگي هاي فيلم ملاقلي پور افزوده و مي توان گفت كارگردان به لحاظ زيبايي شناسي تصاوير، انتخاب موثر كادر و تركيب بندي و در مجموع فيلمبرداري موفقيت فلمش را حداقل در ارتباط نزديك با مخاطب مديون پورامين است.
فيلمبرداري خوب و پذيرفتني همواره بر دو عنصر اصلي نورپردازي و تركيب بندي استوار است و به همراه اينها، قرار گرفتن فيلمبرداري در خدمت فيلمنامه است كه در ميم مثل مادر به خوبي رعايت شده و اگر هم ناچيز كاستي هايي در فيلمبرداري آن مشاهده مي شود به لحاظ ضعف فيلمنامه و اغراقي است كه كاگردان در شخصيتها تعمدا بكار گرفته است كه اين نيز نه تنها دامنگير اين فيلم است، بلكه همواره سينماي ايران را از اين نظر در تنگنا قرار داده و آزار مي دهد.
فيلمبردار است كه بايد آنچه كه در ذهن صاحب اثر است و فيلمنامه نياز دارد را پياده كند، در غير اينصورت اتفاق خوبي نخواهد افتاد. در مواقعي هم فيلمبردار با شناخت نابسنده و احاطه نداشتن بر حرفه ي خود يا گفت و گوي ناموفق نمي تواند ارتباط تنگاتنگي با اثر و صاحب آن برقرار كند. سينما به نوعي صنعت است و حسن يك فيلمبردار قابل و ورزيده، دارا بودن سرعت و كيفيت همراه بدن لطمه ديدن هيچ يك از دوعنصر ياد شده است.
بنابرين اينگونه است كه براي نمونه آنجا كه سهيل – حسين ياري – پس از سالها كه وارد خانه ي سپيده – گلشيفته فراهاني – مي شود، سكانس بازيگري فيلم شناخته و درجاي ديگر نيز سكانس حاما، بيشتر صحنه ي هنرنمايي فيلمبردار است، لذا مفاهيم و فضاي مشترك در هر سبك اجتماعي، جنگي، كودكان و هرگونه ي ديگري درصورتي كه بيان، لحن، مضمون و ايده ي مشتركي وجود داشته باشد، اين رويكرد با حفظ نگاه كارگردان، توسط فيلمبردار به مخاطب منتقل مي شود. اگر كه هم بويژه اين عنصر اساسي به پشتوانه پيشينه ي عكاسي فيلمبردار باشد، بار و نگراني فيلمساز و كارگردان را به مراتب كاهش داده و فيلم را در جايگاه ويژه يي از منظر فيلمبرداري قرار مي دهد.
به اين ترتيب نقش آناليز مطالعات و تجربيات فيلمبردار در تكنيك، فرهنگ و شناخت عناصر فيلم و عكس و بسياري ديگر است كه خروجي دوربين يك فيلمساز و فيلمبردار را متفاوت از ديگر فيلمسازان و فيلمبرداران قرار مي دهد و اورا صاحب امضا در سينما مي گرداند.
آنچه كه نياز امروز سينماي ايران نيز هست و پيش از اين نيز در تلاش و تجربه هاي پرسابقه هايي نظير بهرام بدخشاني و محمودكلاري و در سالهاي نزديك با ظهور بايرام فضلي كه در زمينه ي فيلم هاي كوتاه از جمله "چاه" و "سنگر روبه رو" صاحب سبك و به نوعي امضا هستند مي تواند حركت سينماي ايران را به سوي صنعتي شدن همراه با حفظ ارزشهاي هنري شتاب ببخشد./



