شاعرانگي در آثار ابراهيم حاتمي كيا و "به نام پدر"؛

زنده ام كه روايت كنم
اين يادداشت تلاش دارد از دو نظرگاه به شاعرانگي در ساخته هاي ابراهيم حاتمي كيا و فيلم آخرش،"به نام پدر" بپردازد، بنابرين ضمن گذاري به آثار گذشته ي اين فيلمساز سينماي جنگ ايران، به كاوش شاعرانگي در آحخرين ساخته ي سينمايي وي مي پردازد.
جايگاه شاعرانگي و به تبع آن لطافت در سينماي جنگ كه كاملاً در تضاد با روح اين پديده ي شوم انساني است در ساخته هاي ابراهيم حاتمي كيا پيش و بيش از آنكه از فيلم هاي ابتدايي اش آغاز شود از بعد از "ديده بان" و "مهاجر" بارقه هاي آن شروع به درخشيدن كرد.
در اين دو فيلم است كه حاتمي كيا وظيفه ي تلطيف جنگ را كه به هرجهت هرنوعش مذموم و نتيجه يي جز خرابي و فاجعه انساني در پي دارد در انسانها كمتر دنبال مي كند، بنابرين اوكه درپي ارزشها و اعتقادات حاكم بر جنگ و دفاعي است كه در اين گوشه ي دنيا اهدافي خاص و غايي را مي پيمايد، آدم هاي درگير جنگ را در فضايي روحاني و غنايي دركنار وسيله يي قرار مي دهد كه سفينه نجات است و كمك به شاعرانگي داستان مي كند.
در "وصل نيكان" كه بيانيه يي درپاسخ به ديدگاه هاي تغيير يافته همرزمان پشت جبهه فرهنگي حاتمي كيا است، فضاي ساعرانگي جاي خود را به شعارزدگي داده و چون قرار است اين فيلمساز دوآتشه ي آن دوره ي زماني در فيلمي ارزشي پاسخ "هاي" را با "هوي" دهد، كاركرد شاعرانگي اش متوقف شد.
«ابراهيم حاتمي كيا در بستر زمان و در مجالست و همراهي با سينما، سال به سال جلو آمد و تغيير كرد، كارگرداني آموخت و مانند معدودي از فيلم سازان هم نسلش بر ابزار كارش مسلط شد و همراه اين احاطه بر فن و تكنيك، ديدگاه ها و دغدغه هاي تازه و متفاوتي هم يافت. اين البته خاصيت سينما است كه روح و روان و احساس سينماگر را تعديل و حساس و لطيف كند. حاتمي كيا هم تسليم سينما شد و البته بهاي دشوار اين تسليم را هم پرداخته است.»1
اگرچه پيش از اينها، حاتمي كيا در برج مينو و بوي پيرهن يوسف هنوز وامدار احساسات پس از جنگ قرار دارد و حتي در خاكستر سبز نيز اين احساسات را پنهان نمي كند و حفظ سنگرهاي دفاع را در خارج از مرزها جتجوي مي كند اما روزنه هاي شاعرانگي در آثارش يافت و همچنان كه بر اصول و ارزشها پاي مي فشارد گام به گام به آن نزديك تر مي شود.
«... از كرخه تا راين شعري بود از جنس زمان. بي پرده، جسورانه و پر از دغدغه هاي شخصي. نوع نگاه و پرداخت انديشه در خاكستر سبز منحصر به فرد بود. يك سينماشعر تمام عيار. روايتي عاشقانه از يك موضوع ناب.
آژانس شيشه يي، مخلوقي از جنس خالقش. روايتي تلخ براي تمام دوران.»2
اما از آنجا كه در باب شكست عهد پيشين، جنگ براي حاتمي كيا هنوز تمام نشده و اين پديده فقط يك حادثه ي تاريخي نيست، بلكه بخش مهمي از هويت و جايگاه اجتماعي است و حتي يك اصل است، آژانس شيشه يي و موج مرده تا برسد به ارتفاع پست كه قرار است پاياني باشد بر سيكل معيوب شاعرانگي، شد داراي ساخت و پرداختي شگفت انگيز.
«سال هاي زيادي از زمان ساخته شدن هويت و ديده بان گذشته. حاتمي كيا مو سفيد كرده و پخته تر و باتجربه تر شده و شايد به لطف اين پختگي و موي سفيد است كه عشق را محور آخرين اثرش قرار داده؛ چيزي كه جاي آن به شدت در آثارش خالي بود. حالا ديگر روزگاري است كه اوبه عنوان يك فيلم ساز مطرح و معتبر، هر فيلمش از مرحله ي تصميم براي ساخت تا نمايش عمومي مورد توجه قرار مي گيرد و به شدت از تمام زاويه ها زير ذره بين است. حالا ديگر نمايش هر فيلم او در جشنواره اتفاقي است كه بسياري انتظار آن را مي كشند.»3
اتفاقي كه از آن ياد شد البته هيچگاه نيفتاد و انگار كه به رنگ ارغوان به عنوان نقطه ي اوج شاعرانگي همراه با عاشقانگي در فيلمي از حاتمي كيا كه نماينده ي سينماي جنگ و پساجنگ است به همان سرنوشتي گرفتار شد كه روزگاري محسن مخلمباف با دوگانه ي عاشقانه و شاعرانه اش شب هاي زاينده رود و نوبت عاشقي محكوم به در بايگاني ماندن و بيان نشدن، شد تا همچنان اصول حفظ شود.
«ريشه هاي فكري و اعتقادي فيلم سازاني مانند حاتمي كيا و برخي هم نسلانش تا اعماق وجودشان چنان نفوذ كرده كه گسست از آن ها به نظر غيرممكن است. تعدادي از آن ها در آموختن شيوه هاي متنوع سينما پيشرفت هاي اساسي داشته اند و امروز به عنوان فيلم سازان مهم و تاثيرگذار ما شناخته مي شوند كه هر اثر تازه شان مي تواند يك حادثه باشد. حاتمي كيا يكي از آنها است، اما او به سختي مي تواند دور از آن ريشه ها به حيات هنري خود ادامه دهد، حتي اگر از همين قضيه زخم بخورد و بي مهري ببيند.»4

به نام پدر هنگامي ساخته شد كه حاتمي كيا هنوز درگير رهايي از رويدادهاي پس از به رنگ ارغوان بود و نمي توانست خونسرد و راحت بر اتفاقاتي كه ممكن بود بر چهاردهمين فيلمش نيز سايه بيفكند، ادامه دهد، اما روحيه ي مقابله با بحران كه طي ساليان گذشته مشخصه ي فيلمسازي وي شده اينبار نيز به ياري اش آمد و توانست به نام پدر را در فضايي دور از جنجال و در سكوت آماده كند و بار ديگر تجربه هاي همزمان شاعرانگي و جسارت را در فيلمي با گونه ي خاص اين فيلمساز عرضه دارد.
و همچنان كه پيشتر نيز با نمايش آثارحاتمي كيا انتظار مي رفت داستان تكراري عنوان شدن اينكه قهرمان فيلم هاي وي دوباره در كالبد و هيبتي ديگر اما مشخصاً با يك روحيه فيلمي ديگر را عرضه مي كند كه در راستاي گذشته ي يك فيلمساز است بازار واكنش هاي مخاطبان بويژه منتقدان و صاحب نظران سينما را در پي داشت، درحاليكه نه حاج كاظم آژانس شيشه يي، نه سردار موج مرده و نه قاسم ارتفاع پست هيچگاه به منفعلي ناصر به نام پدر نبودند و نيستند، همچنان كه قرار نيست حاتمي كياي هويت، حاتمي كياي مثلاً حلقه سبز باشد.
بنابرين آنچه نقطه ي تفاوت و افتراق به نام پدر با ديگر آثار در زمره ي شاعرانگي حاتمي كيا قرار مي گيرد، چرايي انفعالي است كه ناصر در مقابل منطق روايي داستان، نقطه يي نقابل يعني تقدير و اتفاقي مانند انفجار مين كاشته شده توسط پدر زير پاي دختر و كرنش در مقابل خواسته هاي تماميت خواهان – كه پيش از اين، شخصيت هاي محوري فيلمهاي حاتمي كيا دارايش بودند- آشكارا و آسان تر مي باشد و خود برهاني قاطع است كه همانگونه كه حاج كاظم روبه تحول نهاده، حاتمي كيا نيز روبه تحول و تقويت شاعرانگي است و مي رود كه "سينماشعر" تمام عيار و ناب اش را رو به تكثير قرار دهد.
«انكارناپذير است كه حالا ديگر حاتمي كيا فيلم سازي است با موقعيت خاص در سينماي ايران، و جسارت و توانايي اور در طرح برخي مضمون ها و زدن بعضي حرف ها كه از عهده ي ديگر فيلم سازان بر نمي آيد، مثال زدني است. سواي امكاني كه حاتمي كيا در طرخ برخي مسايل و مضمون ها دارد، او به عنوان سينماگري مسلط بر ابزارش، اين توانايي را يافته تا سازنده ي فيلم هايي باشد كه مضمون هاي خود را با قدرت و تسلط به تصوير مي كشد.»5
پي واره:
- ماهنامه ي فيلم/ ش: 328/ص:22
- فصلنامه ي سينماوادبيات/ش:10/ص: 44 و45
- ماهنامه ي فيلم/ش:328/ص:22
- ماهنامه ي فيلم/ش:336/ص:25
- ماهنامه فيلم/ش:342/ص:20




