زشتی های اعتیاد در نمایشگاه عکس "قلبهای خاموش"

(نمایشگاه عکس "قلبهای خاموش" - ۵ تا ۹ تیر ۱۳۸۵)
گاهنامه فرهنگی و هنری

(نمایشگاه عکس "قلبهای خاموش" - ۵ تا ۹ تیر ۱۳۸۵)
تانکری که بامداد امروز در حال حمل بنزین به یک جایگاه در منطقه سعدی بود پس از برخورد با تیرچراغ برق و واژگونی تمامی سوخت خود را در کانالهای کنار خیابان و سپس فاضلاب شهر جاری کرد و ساعاتی بعد گاز فاضلاب و بنزین جاری شده در کنار جایگاهی دیگر و منطقه یی دیگر حوالی پایانه کاراندیش حادثه یی به مراتب مشابه انفجار بمب آفرید که حاصل آن زخمی و خسارت دیدن بیش از ۲۰ خودرو را درپی داشت.
عکسها: محمدحسین نیکوپور
(انفجار بنزین و گاز فاضلاب موجب شکاف پوشش خیابانهای مسیر شد)
(هیچ چیز از موج انفجار در امان نمانده)
(خودروی فوق هنگام عبور از دریچه ی فاضلاب دچار موج انفجار و شدت آن شد)
(دلگشا مسئول تیم امداد در حال بررسی نقشه پاکسازی کانال فاضلاب از نشت بنزین است)

(نیروهای امدادی برای پاکسازی بنزینها وارد کانال شدند)

نزدیک هشت سال است که در مطبوعات کار می کنم و تا امروز سعی کردم هیچگاه احساس خستگی و دل زدگی نداشته باشم. اما از روزی که برفراز قله به اصطلاح مطبوعات استان فارس خودخواسته پایین آمدم و برای مجبور نبودن به بردگی تن به هر اتفاقی دادم حالا احساس می کنم که خستگی ودل زدگی به سراغم آمده است.
در این میان آنچه بیش از همه کام مرا از روزنامه نگاری تلخ کرده دوستانی است که یک روز برایم تیتر می زنند " عکاسی که همه دوستش دارند" و امروز به سادگی از کنار بلاتکلیفی همکارشان می گذرند و آن یکی که روزگاری می نوشت " نیکوپور؛ مرد سوژه" حال سوژه هایی بهتر از این یافته و کمتر به مرد و نامردش کار دارد.
به هرحال نزدیک هفت ماه است که مثل خانه به دوشها از این رسانه به آن رسانه کوچ می کنم درحالیکه انتظار می رفت علیرغم اینکه کارم برای کسی ارزش داشته باشد شاهدم که خصوصیات اخلاقی ام بیش از این برای دوستان به ظاهر روزنامه نگار مورد نظر است و روزی نیست که نشنوم ابراز ناراحتی اطرافیان را که از سردرگمی ام مرا به شکیبایی دعوت می کنند و سپس فرصتهای کاری را به دیگران و تازه واردها می سپارند.
(بابت این عکس از دوست عزیز پیمان کشاورز سپاسگذارم(